دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

رقص

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ بهمن ۲۱, یکشنبه

از زنان خونریز و قدرت طلب تاریخ.ملکه راناوالونا.....قدرت هیچ چیزی را به رسمیت نمی شناسد

الیزابت باتوری تنها زن خونخوار تاریخ نیست که در \ی حفظ زیباپی خون چند صد دختر جوان را بر زمین ریخت.قدرت طلبی بیش از حفظ زیباپی خون می طلبد. ملکه ماداگاسکار سمبل زن قدرت طلبی است که میلیونها تن را به کام مرگ فرستاد. این زن میلیون ها نفر را به کام مرگ فرستاد و به عنوان بی رحم ترین زن تاریخ شناخته می شودراناوالونا در سال 1788 در خانواده‌ای فقیر در منطقه آنتاناناریوو در ماداگاسکار به دنیا آمد. زمانی که او کودکی بیش نبود، خانواده‌اش به شکلی کاملا اتفاقی معروف شد و این امر سرنوشت او را تغییر داد. پدر راناوالونا توانست پادشاه را از نقشه تروری که علیهش در حال طراحی بود، باخبر کرده و جان او را نجات دهد. پادشاه برای قدردانی از این خانواده فقیر، راناوالونا، دختر کوچکشان را به فرزندی پذیرفت و او را به عضویت خانواده پادشاهی درآورد راناوالونا به‌عنوان دختری در طبقه معمولی در ماداگاسکار متولد شد، اما زمانی که پدرش جان پادشاه را نجات داد، وارد دربار شد. به‌عنوان تشکر، پادشاه پسر خود (رامادا) را به همسریِ راناوالونا درآورد. زمانی که رامادا پادشاه شد، راناوالونا اولین همسر (از دوازده همسر) پادشاه بود و فرزندانش وارث تاج‌وتخت بودند. اما باوجود تلاش‌های زیاد، راناوالونا بچه‌دار نشد. پس زمانی که شاه درگذشت، می‌دانست که در سلطنت جایی نخواهد داشت.

بنابراین یک ارتش نظامی جمع‌آوری کرد قلعه را گرفت. درباریان دو راه داشتند: یا او را به‌عنوان ملکه بپذیرند، یا بمیرند. زمانی که ملکه شد، مادر شوهر و چند نفر از اقوام شاه را کشت. زمانی که به سلطنت رسید، بسیار بی‌رحم و ظالم بود. زمانی که معشوقه خود را با زن دیگری دید، سرش را از تن جدا کرد.


راناوالونا اولملکه راناوالونا اول (Queen Ranavalona I)، ملکه ماداگاسکار از سال ۱۸۲۸ تا ۱۸۶۱ بر ماداگاسکار حکومت کرد و در طول سه دهه فرمانروایی میلیون ها انسان را کشت و سایه سیاه ترس و وحشت را در کشورش به وجود آورد. ملکه راناوالونا اول در سال ۱۷۷۸ با نام راماوو و در یک خانواده نسبتا معمولی به دنیا آمد. پدر راماوو از توطئه قتل شاه باخبر شد و شاه را از این نقشه آگاه کرد. سرعت عمل پدر راماوو باعث شکست خورن نقشه قتل شاه و این توطئه شد. شاه نیز در عوض برای جبران کردن این محبت، دختر او یعنی راماوو را به عقد پسرش، راداما در آورد. در سال ۱۸۱۰ راداما به سلطنت رسید، اما متاسفانه این ازدواج ثمره ای نداشت و هیچ فرزند و جانشینی از این ازدواج به جا نماند.
پادشاه طبق رسم و رسوم در چنین شرایطی شروع به از بین بردن مخالفان و دشمنان کرد. متاسفانه چند نفر از این رقبا و مخالفان از اعضای خانواده راماوو بودند. این موضوع باعث متزلزل شدن بیشتر ازدواج آن ها شد و انگیزه قابل توجهی برای اعمال بی رحمانه راماوو به وجود آورد. شاه در سال ۱۸۲۹ بدون هیچ وارث و جانشینی مرد. طبق قوانین، پس از شاه بستگان درجه یک مثل خواهر و برادر به سلطنت می رسیدند. اما راماوو می خواست خودش بر مسند قدرت بنشیند. به همین دلیل با کمک چندین حامی بانفوذ و ثروتمند کودتایی در کشور به راه انداخت و قدرت را در دست گرفت. به این ترتیب، راماوو نام راناوالونای اول را بر خود گذاشت و ملکه ماداگاسکار شد.

آغاز خونین حکومت ملکه ماداگاسکار

ملکه جدید از همان ابتدا بی رحم و قدرتمند بود. هنگام تاجگذاری ملکه چنین سخنرانی تاثیرگذاری را انجام داد:هیچ وقت نگویید که او یک زن نادان و ضعیف است و چطور می تواند مثل یک امپراتور واقعی سلطنت کند؟ من بر این کشور فرمانروایی می کنم و نام خودم را جاودانه خواهم کرد. اقیانوس مرز قلمرو من خواهد بود و اجازه نخواهم داد یک وجب از خاک سرزمینم تصرف شود!»
یکی از اولین اقدامات ملکه شناسایی و کشتن مخالفان و تهدیدات احتمالی بود. هرکس که احتمال می رفت ادعای سلطنت داشته باشد به سرعت دستگیر و کشته می شد. این افراد شامل اعضای خانواده همسرش هم بود. در حقیقت ملکه راناوالونا در نظر داشت انتقام کشته شدن اعضای خانواده اش را از خانواده شاه بگیرد. ملکه که از نفوذ خارجی ها بر کشور نگران بود ورود خارجی ها از جمله کشیشان و مبلغان مذهبی را به کشورش ممنوع کرد. به تدریج بدگمانی و شک ملکه گسترش پیدا کرد و ورود تمام خارجی ها از جمله فرانسوی ها و انگلیسی ها را به ماداگاسکار قدغن اعلام کرد. به این ترتیب ماداگاسکار وارد دوره انزوایی خفقان بار و هولناک شد.

در دوران حکومت ملکه، بیش از نصف جمعیت ماداگاسکار کشته شدند!

ملکه بی رحم تاریخملکه با قدرت و بی رحمی حکومت می کرد و تحمل کوچکترین مخالفت و تهدیدی را نداشت. به همین دلیل هرکسی که مشکوک به توطئه یا مخالفت بود را سریعا و به طرز بی رحمانه ای به قتل می رساند. ملکه راناوالونا شیوه های بی رحمانه ای هم برای کشتن مخالفانش داشت که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
  • آویزان کردن: مجرم را از صخره ای مرتفع آویزان می کردند و اعضای خانواده اش را مجبور می کردند تا آن جا بمانند و شاهد پوسیده شدن تدریجی طناب و در نهایت سقوط فرد به قعر دره باشند!
  • شکنجه با آب جوش، سوزاندن و زنده به گور کردن: هزاران نفر در ماداگاسکار به وسیله این روش های قرون وسطایی به طرز فجیهی کشته شدند. ملکه به همین حد اکتفا نمی کرد و بستگان و خانواده فرد را مجبور می کرد این صحنه را تماشا کنند تا هشداری از طرف راناوالونای بزرگ به همه مردم باشد.
  • سر بریدن: سر بریدن هم یکی دیگر از روش های شکنجه و قتل مخالفان و دشمنان بود. در یک نمونه تاریخی که کاملا در اسناد و مدارک به ثبت رسیده است ملکه راناوالونا دستور دارد اسرای فرانسوی را گردن بزنند و سر آن ها را روی نیزه بزنند و در امتداد ساحل قرار بدهند تا فرانسوی ها دیگر فکر حمله به ماداگاسکار را هم به ذهنشان راه ندهند.
  • مسموم کردن: یکی از عادات عجیب و بیمارگونه ملکه راناوالونا امتحان کردن اطرافیانش بود. ملکه به طور تصادفی در برخی غذاها و نوشیدنی ها سم می ریخت و از افراد می خواست با خوردن غذاها وفاداری شان به او را ثابت کنند. جای تعجب نیست که تعداد کمی از این آزمون زنده بیرون می آمدند!
  • کار اجباری وحشیانه: ملکه ماداگاسکار از دوره ای به بعد رسما دیوانه شده بود و ظاهرا از شکنجه و آزار دیگران لذت می برد. این ملکه قاتل ناگهان از روی هوی و هوس دستور می داد پروژه ساختمانی غیرممکنی را در مدت زمانی بسیار کوتاه بسازند. هزاران نفر از بومیان به طرز بی رحمانه ای به کار گرفته می شدند و بسیاری از آنها بر اثر سختی کار جان می دادند.

خونخوارترین زن تاریخکارشناسان و مورخان تخمین زده اند که در طول ۳۳ سال سلطنت و فرمانروایی ملکه راناوالونا حدود ۵۰ الی ۷۵% از مردم ماداگاسکار به دلیل جنگ، بیماری یا رفتارهای بیمارگونه ملکه جان خود را از دست داده اند. امروزه این ملکه را مسبب و مسئول مرگ حداقل ۲٫۵ میلیون نفر می دانند و به این ترتیب عنوان «خونخوارترین و بی رحم ترین زن تاریخ» را به او داده اند
در طول بیش از سه دهه حکومت راناوالونا، او بارها به مناطق دورافتاده در کشورش حمله کرد تا ساکنان محلی را به تبعیت از حکومتش وا دارد. او همچنین با تبلیغ دین مسیحیت در کشورش به شدت مقابله کرد و در یکی از موارد، تعدادی از مسیحیان را در دره‌ای آویزان کرد و آن‌ها را به دلیل روی برنگرداندن از دینشان، به پایین پرتاب کرد.
او همچنین بارها روبروی نفوذ فرانسه به ماداگاسکار را گرفت و برای اینکار تعداد سربازان کشورش را افزایش داده و زیرساخت‌های نظامی ماداگاسکار را بهبود بخشید. راناوالونا برای این کار تعداد زیادی از شهروندان را به کارهای سخت در پروژه‌های عمومی وا داشت.
در دوره زمانی بین 1828 و 1861 ماداگاسکار با بحران‌ها و فجایع متعددی روبرو شد که قحطی و وبا از جمله آن‎ها بود. این مشکلات که جان تعداد بیشماری از مردم را گرفت، ناشی از سوء مدیریت راناوالونا بود.
روز 16 اوت 1861 راناوالونا در سن 83 سالگی درگذشت و دوران سیاه حکومتش به پایان رسید؛ دورانی که جان بسیاری از مردم ماداگاسکار را گرفت. در دهه سوم قرن 19 میلادی جمعیت این کشور به شدت کاهش یافت و براساس آمارها جمعیت ماداگاسکار از 5 میلیون نفر در سال 1833 به حدود 2.5 میلیون نفر در سال 1839 رسید و این یعنی اینکه تنها در عرض 6 سال، حدود نیمی از مردم این کشور کشته شدند.
منبع: historicmysteries.com

۱ نظر:

ناشناس گفت...

آگاهی سیاسی - اجتماعی نداشتیم وگرنه طلای ۱۴ را نمیدادیم حلبی زنگ زده بگیریم .

مقصر کی بود ؟

دردرجه اول سطح فرهنگی اجتماعمون که کلا زیر نفوذ تاریخی اخوندبود و صدالبته که فرشته نجات یک اخوندبود با همه موذیگریهای تاریخی اش و قدرت هیپنوتیزم مذهبی و عوامفریبی اش .

روشنفکرامونم همه از منتهی علیه چپ تا منتهی علیه راست   ازنوع مذهبیش و غیرمذهبیش همه ته ته ته افکارشون اخوندی - مذهبی بودن و ما بعنوان یک ملت تنهای تنهای تنها با اندیشه های مزخرف خودمون .

محمدرضاشاه هم در تنویرافکارجامعه تلاشی نکرده بود هرجا چشم میانداخت حزب توده را و شوروی را میدید ... حتی گروههایی هم که ازحزب توده نبودند اما عاشق شوروی بودند ... چپ ایران کلا از شوروی تغذیه فکری میشد حتی چپ مذهبی . در طیف روشنفکران چپ و راست  رژیم شاه سگ زنجیری امریکا تعریف شده بود و این منصفانه نبود چون سگ های زنجیری شوروی از حمله مصون بودند .

خلاصه ما به شیوه مردمانی عقب مانده بدنبال آزادی میگشتیم ... چندماه لیشترطول نکشید که خودمان آزادی را سرکوب کردیم و مقابل اعتراض زنان بی حجاب ایستادیم ! چه وقته اعتراض برای حجابه ؟ تضاداصلی امپریالیسم امریکاس ! ما خودمان هم بدکردیم اگرچه پرروتران ان هستیم که گردن بگیریم .