نوشتاری از استاد منوچهر یزدی -
۱٢اسفند ۱٣٩٨ خورشیدی /
توضیح. استاد منوچهر یزدی کسی است معلمی است که من فراموشش نمیکنم. ایران عشق بزرگش بود و استادی خندان خوشچهره و مهربان در سالهای چهل و پنج چهل در دبیرستان ایرانشهر یزد کوشش میکرد تاریخ ایران به ما بشناساند بسیار کوشش کرد و ما کم فهمیدیم تابای ملا نازل شد. منوچهر یزدی لبای من فراموش نشدنی است امید که زنده و پایدار بماند یکی از نوشته هایش را میخوانید
۱٢اسفند ۱٣٩٨ خورشیدی /
توضیح. استاد منوچهر یزدی کسی است معلمی است که من فراموشش نمیکنم. ایران عشق بزرگش بود و استادی خندان خوشچهره و مهربان در سالهای چهل و پنج چهل در دبیرستان ایرانشهر یزد کوشش میکرد تاریخ ایران به ما بشناساند بسیار کوشش کرد و ما کم فهمیدیم تابای ملا نازل شد. منوچهر یزدی لبای من فراموش نشدنی است امید که زنده و پایدار بماند یکی از نوشته هایش را میخوانید
۱٢اسفند ۱٣٩٨ خورشیدی /
کرونا آمد ولی چه دیر...! کرونا با تأخیر پنجاه ساله آمد اما کاری کرد
کارستان، که اگر زودتر آمده بود از چه مصیبت ها و فجایع و خسارات جبران
ناپذیر جلوگیری
کرده بود و انبوه فرصت های طلایی از دست یک ملت نمی رفت.
اگر کرونا نیم قرن زودتر آمده بود شاید نواب صفوی آخوند بی سواد و
ماجراجو مجال پرچمداری اسلام سیاسی و فرصت ترور و خشونت پیدا نمی کرد و
دستش به خون بی گناهان آلوده نمی گشت؛ اگر کرونا زودتر آمده بود جلال آل
احمد کمونیست از خدا بی خبر کتاب "خسی در میقات" را نمی نوشت و بازرگان از
فرنگ برگشته کتاب "مطهرات در اسلام" را منتشر نمی کرد تا احکام دین را
ناشیانه و ابلهانه به احکام علم وصله پینه کند و احتمالاً نهضت آزادی و
مجاهدین خلق عاجز از پناه گرفتن در پشت نهج البلاغه بودند و اصلاً شاید
دکتر شریعتی کتاب "تشیع سرخ" را به رشته تحریر در نمی آورد و لشگر شوریده
دلان شورشگر تشکیل نمی شد تا پنجه بر چهره مام وطن کشند؛ شاید اگر کرونا
پنجاه سال زودتر رخ می نمود پیشقراولان جبهه ملی و نهضت آزادی به آن آگاهی و
درایت رسیده بودند که بر موج خرافات و جهل توده ها سوار نگشته و آدرس امام
را اشتباهی در کره ماه نمی دادند و یا جاهلانه ورود خمینی به ایران را
"طلوع خورشید از غرب" نمی نامیدند؛ اگر کرونا زودتر آمده بود مردم گول عبا و
قبای مارمولک های زمانه مثل رفسنجانی و خلخالی بیمار و علم الهدای بیکار و
روحانی بیعار را نمی خوردند و این چنین یک کشور صاحب نام و ثروت و شوکت را
زیر پای تحجر و خرافات قربانی نمی کردند.
اگر کرونا زودتر آمده بود فوج فوج جوانان ما روانه کربلا به قصد تصرف
قدس نمی شدند تا رنگ و بوی تازه ای به سفره مافیای جنگ افروزان دهند. اگر
کرونا زودتر آمده بود ثروت یک ملت از سفره هایشان به سوی سوریه و عراق و
لبنان و یمن پر نمی کشید و ریال، پول ملی ما به سرنوشت هویت ملی، رفاه ملی،
اقتصاد ملی، احزاب ملی و بالاخره حکومت ملی دچار نمی شد.
اما کرونا... با اینکه خیلی دیر آمدی ولی چه حساب شده و هوشمندانه آمدی.
تو با درک زمانه و آگاهی از قدرت افسانه ای رسانه در فضای مجازی آمدی؛ تو
از درماندگی و خستگی مردم باخبر بودی؛ تو از شارلاتانیسم مذهبی و زاری
مداحان سیاه پوش به تنگ آمدی و آنگاه با صلابت بر سنگر دین فروشان و مقدس
مآبان تاختی... تو چه با فراست حوزه های جهل و خرافات را در هم کوبیدی و چه
آرام کاخ های فرعونی و حرم های افسانه ای را هدف قرار دادی.
کرونا.... تو در این شبیخون هولناک جان بسیاری از عزیزانمان را گرفتی
ولی چه جان هایی را که از زندان باورهای ویران کننده آزاد کردی و چه پرده
ها که از چشمان تاریک بین برداشتی. تو جان معدودی را گرفتی ولی به میلیون
ها انسان خفته در بستر جهالت، بیداری بخشیدی؛ تو در طوفان و سرما آمدی ولی
ما ترا پیش از فرا رسیدن بهار بدرقه خواهیم کرد. ما نوروزمان را در بخشی
دیگر از تاریخ ورق خورده جشن خواهیم گرفت؛ جشن آزادی، جشن آگاهی، جشن
بیداری...
راستی کرونا... متشکریم

۱ نظر:
من بعنوان یک ایرانی که تمامی جوانی ام را صرف مبارزه با آخوندهای ایران برباد ده و ویران کننده همه هستی مان کردم. در تبعید به استاد درود می فرستم و دستانش را از دور می بوسم. ایران به داشتن چنین آموزگاران و اساتیدی به خود می بالد. با بهترین آرزوها.
ارسال یک نظر