دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۰ خرداد ۲, یکشنبه

روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز در زمان قاجار؛ بخشهای یک تا سه. کامل


 روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز در زمان قاجار؛ (۱)

چنانچه گفته شد نارضایتی عمومی، در زمان مظفرالدین شاه، تمامی اقشار و طبقات اجتماعی را در بر گرفته بود . کاردار انگلیس ـ گرانت داف ـ ، به عنوان ناظری خارجی ، در خصوص نارضایتی اقشار روشنفکری آن ایام (اول ذی القعده ۱۳۲۳ هـ ق (۱۲۸۳ شمسی) برابر با ۲۸ دسامبر ۱۹۰۵ میلادی) می نویسد: «طبقه تحصیل کردگان به امکان تأسیس حکومتی می اندیشند که برای مردم منشأ خیر گردد… اما تا حدی که آگاهی دارم نقشه عمده ای در برانداختن حکومت فعلی در میان نیست (۱). همو ( گرانت داف) ، یک سال بعد (۴ محرم ۱۳۲۴ / ۲۸ فوریه ۱۹۰۶) درباره همین اقشار روشنفکر می نویسد : «در جمع ناراضیان کسانی هستند که نسبت به آنچه لازمه

اجرای رفرم حکومت است ، اندیشه روشنی دارند» (۲). بنابراین نظرِ داف دلالت بر این دارد که ناراضیان روشنفکر و تحصیل کرده اواخر دوره قاجار ، مشخصا مطالباتی اصلاح طلبانه داشته و حداقل در مراحل اولیه ، هیچکدام در پی «انقلاب» و «براندازی حکومت» نبوده اند. و چنانچه در بحث پیشین (الف. «هستی اجتماعی و سیاسی تجار و بازرگانان» ) هم دیدیم ، تجار و بازرگانان نیز در پی «انقلاب» (براندازی حکومت) نبودند. بلکه آنان هم به دنبال «رفرمِ پارلمانی» بودند. و اصلا بر اساس همین هدف بود که دیدگاههای متفاوت ـ اعم از سکولار و دینی، و آنهم در طیفهای مختلف، از افراطی گرفته تا محافظه کار ـ که همگی متفقاً مخالف با قدرتِ انحصاری قاجار و خسته از غارتگریهای امپراتوریهای روس و انگلیس بودند ، توانستند به نوعی هم پیمان و نزدیک به یکدیگر شوند و از اختلافات اعتقادی و نظری چشم پوشی کنند ؛ و چنانچه به یاد آوریم فقط از این راه بود که توانستند بر هر دو خصم پیروز شوند و از همه مهمتر اینکه، این پیروزی را بی آنکه دست به سلاح بَرند و مبارزه ای مسلحانه را در پیش گیرند، به دست آوردند.

در واقع اقشار و طبقات مختلفِ اجتماعی ، که همگی (و هر کدام بنا به دلایلی) از هیئت حاکمه به ستوه آمده بودند ، پس از نخستین آزمونِ اتحاد، و کسب پیروزی در قضیه تحریم تنباکو، به چیزی پی بردند که به نوعی میتوان آن را «قدرت سیاسیِ انبوه خلق» گفت؛ که البته در ایامی که هنوز «آزادی بیان» و «حقوقِ سیاسی و اجتماعیِ “فردی” » ناشناخته بود ، در خصوص اقشار آزادی خواهِ روشنفکر و مترقی، تنها می‌ توانسته از طریق به تعلیق درآوردنِ تعلقاتی صورت گیرد که تعیین کننده ی هویت سیاسیِ آنها و گروههای اجتماعیِ وابسته به آنها بود . به هر حال در این دوران هم آزادیخواهان روحانی و مسلمان و هم آزادیخواهان مترقی و روشنفکر انجمنها و جمعیتهای مخفی و نیمه مخفی برای خود داشتند . هر چند که روشنفکران با احتیاط بیشتری فعالیتهای خویش را دنبال میکردند، زیرا از این واهمه داشتند که هم از سوی حاکمیت و هم از سوی اقشار روحانی خرد شوند ؛ اما طولی نمیکشد که به گفته لمبتون «به تدریج جنبه ترقی خواهی به علماء نیز سرایت کرد و آنها به بهانه آشنایی با فقه اسلامی شاگردان و طلاب خود را وادار میساختند که با علوم جدید آشنا شوند» (۳) . بنابراین در همان قضیه تحریم تنباکو و خصوصاً پس از آن ، با عصر و دوره ای مواجه میشویم که در آن بستر رشد دیدگاههای مترقی و آزادیخواه عملا وجود داشته ، اما هدف مشترک (که همانا الغای قرارداد تنباکو بود)، گروههای روشنفکری را بر آن میداشته تا «همبستگی» را سر لوحه کار خود سازند. و از قضا همین روش «همبستگی» است که در آغاز نهضت مشروطیت ۱۳۲۳ هـ ق. ، / ۱۲۸۴ شمسی، برابر با ۱۹۰۵ میلادی ، تجربه میشود. در آغاز هم جریانهای روشنفکریِ سکولار (معتقد به جدایی دین از سیاست) و هم از سوی اقشار روحانیت ، این همبستگی که لازمه مبارزه با حاکمیت بود ، رعایت میشد. و بدین ترتیب از طریق انجمنهای مخفی و نیمه مخفی و نیز مطبوعات و شب نامه ها بسیج توده ای را ساماندهی میکردند . صحبت از همه اقشار است: اعم از طبقه متوسط سنتی ـ که تجار و بازرگانش ، به دلیل سیاستهای غلط حکومتی به ورشکستگی دچار شده بود و از اینرو به لحاظ اقتصادی و همچنین ایدئولوژی از مدتها پیش از بدنه حکومت جدا شده بود (۴) ؛ به طوریکه از همان لحظه ای که جنبش شکل گرفت و به صورتهای مختلف قدرت خود را به رخ هیئت حاکمه کشید ، از آنجا که اقشار بازرگان و تجار از مدتها پیش برنامه های سیاسی و اجتماعی مشخصی را دنبال میکردند، جهت سرپا نگه داشتن اعتصابات طولانی مدت ، با تقبل انواع هزینه های مالی به فعال ترین مشارکت کنندگان تبدیل شدند : هزینه های تحصن را به عهده میگرفتند و یا به کارگران فقیری که توان همراهی با اعتصابات طولانی مدت را نداشتند ، کمک مالی میکردند. ( ۵ ).


صرف نظر از روحانیونی که سرسپرده و مواجب بگیر هیئت حاکمه بودند (مانند امام جمعه تهران ، داماد شاه ) ، روحانیونِ مخالف با حکومت (اعم از تندرو و معتدل) ، به همراهی روشنفکران (اعم از تندرو و معتدل) ، پیشه وران ، فقیران شهری ، کارگران و کشاورزان ، در جنبش شرکت داشتند. آبراهامیان می‌نویسد : «بهبهانی که با حمایت از امتیاز ننگین تنباکو طرفدار انگلیس دانسته میشد، اکنون به دلیل دشمنی شخصی با وزرا و نفوذ روزافزون روسیه در اداره گمرکات به مخالفت با دربار برخاسته بود » (۶) ؛ و هم او (آبراهامیان ) بلافاصله اضافه میکند «اما طباطبایی یک اصلاح گر میانه رو شناخته می شد ، زیرا با سید جمال الدین همکاری نزدیکی داشت ، مؤسس یکی از نخستین مدارس جدید در تهران بود و پسرش محمد صادق طباطبایی را برای آموختن زبانهای اروپایی به استنابول فرستاده بود. محمد صادق طباطبایی ، رابط مهم میان انجمن مخفی ، بازار و علمای برجسته تهران بود» ( ۷ ) از سوی دیگر با «طبقه روشنفکر»ی مواجه ایم که به تدریج به نظریاتی پخته دست می‌ یافت و برنامه ای مشخص برای اعتراضات و جنبش پیش رو داشت. زیرا آرمانهایش نیازی به کلی گویی نداشت و کاملا زمینی بود : حکومتی «قانون مند» و برخوردار از مجلسِ قانون گذارِ دارای اعتبار که آزادیخواهی و رشد فرهنگی ، سیاسی، اقتصادی و اجتماعیِ ملت ایران را وظیفه بنیادین خود بداند ؛ هر چند قشر روشنفکری از طیف مختلفی تشکیل شده بود ، اما همگی در این خواست همصدا و هم نظر بودند، منتها چنانچه بعدتر خواهیم دید برای رسیدن به هدف، راههایی متفاوت از هم داشتند. به هر حال تا قبل از پیروزی نهضت مشروطه و آشکار شدن تنش بین روشنفکران از یکسو و تنش بین روشنفکران و روحانیان از سوی دیگر و نیز برخی تنشهایی که بین روحانیان وجود داشت ، جمله روشنفکران ، تا جایی که مقدورشان بود از اندیشه های جهان جدید با خبر بودند و برخی از این افراد ، از مدتی قبل ، ضمن آشنایی با آثار متفکران آزادیخواه اروپایی ، جهت رشد فرهنگ جامعه ایران ، ترجمه بعضی از آثار (عموماً ادبی) را برنامه خود کردند (در بحثی جداگانه بدان خواهیم پرداخت).

باری ، با وجودیکه برخی از روشنفکران، نظریاتی سکولار داشتند و مشخصاً بر جدایی دین از حکومت تأکید میکردند، اما زمانی که نهضت مشروطه در حال قوام و شکل گیری بود ، همگی اعم از افراطی ها و معتدلین تلاش میکردند تا چهره معقولی از خود نشان دهند و همراه با سایر گروههای ناراضی، جبهه واحدی تشکیل دهند. درست به همان صورت که هنگام تحریم تنباکو ، به اتفاق ، (به استثنای برخی) ، مقاومتی دلیرانه و کاملا آگاهانه از خود نشان دادند. به گفته فریدون آدمیت «روح اعتراض از دو منبع، نیروی انگیزش می گرفت : منبع روشنفکری و ترقی خواهی ، و منبع روحانی. گسترش نسبی هشیاری اجتماعی در این زمان قابل ملاحظه است. به گواهی امین الدوله : ” میبینیم جسته جسته ، هم در میان ملاها ، هم در میان طبقات دیگر حرفهای آبدار بروز می کند”» . ( ۸).

در واقع چیزی که در آن ایام ، مردمِ تحت ستم و گروههای آزادیخواه و اصلاح طلب را قوی دل میکرد تا پیروزی را نزدیک ببینند ، فساد و تباهی حکومت و نظام سیاسی و اجتماعی آن بود. شاید به همین دلیل بود که جمعیتهای ملی (انجمنهای ملی) که در دوران نهضت مشروطه به ملیّون شهرت داشتند و اغلب از طبقه متوسط تشکیل شده بودند و یا سایر جمعیتها، ضرورت نیاز به مبارزه ی مسلحانه در نهضت را منتفی میدانستند. لمبتون مینویسد : «اساساً انجمن های مزبور معتقد به توسل به زور و انقلاب و واژگون ساختن حکومت برای نیل به نظرات ترقیخواهانه خویش نبودند» (۹ ).
عدم درگیریهای مسلحانه در نهضت مشروطه و بی نیاز کردن مردم در مبارزاتی خونین ، احتمالاً میتوانست به دلیل حضور علماء در بین جمعیت معترض هم باشد . زیرا اسناد و گزارشات از اکراه قشون به تیراندازی به سوی روحانیان و جمعیت همراهش خبر میدهد. در گزارش سوموف (کاردار سفارت روسیه ) در خصوص تظاهرات تهران اینطور آمده : «واحدهای مجزای قشون ایران صریحا اعلام داشته اند که چنانچه دستور حمله به روحانیون به آنان داده شود ، از اجرای آن دستور سرپیچی خواهند کرد» (۱۰). لمبتون نیز در خصوص احترامی که در آن ایام علما نزد مردم ایران داشتند، مینویسد: «اما در میان کلیه طبقات، احترام طبقه علما بیش از سایرین بود و بعضی از رهبران و پیشروان این طبقه به مانند سپری در برابر تجاوزات طبقات حاکمه نسبت به مردم بودند و این طبقه تنها دسته ای از اجتماع بودند که علوم و دانشها را میان مردم بسط و توسعه می دادند و اعتقاد عامه مردم نسبت به مذهب شیعه موجب گردیده بود که علماء را رهبران طبیعی خود بشناسند» (۱۱).

ادامه دارد …

منابع :
۱. گزارش گرانت داف به گری ، ۲۸ دسامبر ۱۹۰۵؛ ۱ ذیقعده ۱۳۲۳؛ نقل از فریدون آدمیت ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی ؛ ص ۱۵۶.
۲. گزارش گرانت داف به گری ، ۲۸ فوریه ۱۹۰۶، ۴ محرم ۱۳۲۴، اسناد انگلیس؛ نقل از فریدون آدمیت ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی ؛ ص ۱۵۶
۳. لمبتون ، ا. ک. اس . ، انجمن های سری در انقلاب مشروطیت ایران ؛ قسمتی از کتاب «مسائل خاورمیانه» ، ترجمه اسماعیل رائین ؛ سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، چاپ دوم ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی، ص ۱۷۰
۴. آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی ، محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۷۷، ص ۱۰۳.
۵. آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی ، محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۷۷، ص ۱۰۸.
۶. آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی ، محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۷۷، ص ۱۰۳ .
۷. آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدی ، محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۷۷، ص ۱۰۳ .
۸. آدمیت ، فریدون ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی ، ص ۳۴.
۹. لمبتون ، ا. ک. اس . ، انجمن های سری در انقلاب مشروطیت ایران ؛ قسمتی از کتاب «مسائل خاورمیانه» ، ترجمه اسماعیل رائین ؛ سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، چاپ دوم ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی، ص۱۷۳، ۱۷۴.
۱۰. بایگانی سیاسیت خارجی ، وزارت امور خارجه ، شعبه مناسبات خارجی ، دایره ایرانی. د ۹۰۳ . سال ۱۹۰۵، د ۲۷۷ ـ ۲۷۸ ؛ نقل از ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ، ترجمه آذر تبریزی، [تهران، ۱۳۵۷]، ص ۲۴.
۱۱. لمبتون ، ا. ک. اس . ، انجمن های سری در انقلاب مشروطیت ایران ؛ قسمتی از کتاب «مسائل خاورمیانه» ، ترجمه اسماعیل رائین ؛ سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، چاپ دوم ، ۲۵۳۵ شاهنشاهی، ص ۱۷۴.

 

روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز؛ در دوران قاجار / زهره روحی – بخش دوم


روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز؛ در دوران قاجار / زهره روحی – بخش دوم

و سومین اعتراضات یک سال بعد در محرم سال 1285 شمسی (1324 ق.) برابر با 1906 میلادی رخ داد. در این ایام سید جمال الدین نیز در ایران بسر می برد ، و هنگام وعظ سخنرانی های تند و درشتی علیه حکومت داشت. به واقع او یکی از وعاظی بود که توده های مردم او را باور داشته و دل به آگاهی و قدرت استدلال وی بسته بودند .

 

و سومین اعتراضات یک سال بعد در محرم سال 1285 شمسی (1324 ق.) برابر با 1906 میلادی رخ داد. در این ایام سید جمال الدین نیز در ایران بسر می برد ، و هنگام وعظ سخنرانی های تند و درشتی علیه حکومت داشت. به واقع او یکی از وعاظی بود که توده های مردم او را باور داشته و دل به آگاهی و قدرت استدلال وی بسته بودند .  ایوانف او را پایه گذار پان اسلامیسم معرفی کرده است (24) . باری، اسماعیل رائین، واقعه اعتراض سومِ ضد حکومتی را که از قضا کاری ترین اعتراضات در نهضت بوده اینگونه آورده است : «عین الدوله که از جملات و انتقادات وعاظ به ستوه آمده بود تصمیم گرفت با ملایان به طرز جدی تر مبارزه کند. بدین منظور آقا سید جمال را به قم تبعید کرد سپس تصمیم به بیرون کردن شیخ محمد از تهران گرفت و به دستور او جمعی سرباز ، شیخ را گرفتند و سوار خری کردند و با شتاب خر را به سمت دروازه شاه عبدالعظیم راندند . گروهی از مردم از این عمل خشمناک شدند و به سوی سربازان حمله بردند. [و سیدی ] در این بین کشته شد، مردم شیخ را آزاد کردند و کشته سید را بر دوش گرفتند و فریادهای «مرگ بر عین الدوله» و «مرده باد دستگاه ظلم و استبداد» سر دادند. و بر جمعیتشان افزوده شد. خبر به عین الدوله رسید و او دستور داد تا سربازان با تمام قوا به تظاهرکنندگان هجوم ببرند که نتیجه آن کشته شدن تعدادی دیگر بود. (...) سرانجام سربازان  مردم را پراکنده ساختند و خیابانها را اشغال نمودند . بدین طریق اجتماع پایتخت به حقوق فردی آگاه و بر مظالم حکومت استبداد واقف شد. همینکه مردم مطمئن شدند که عین الدوله نمیخواهد از رویه مستبدانه خود عدول کند و بر شدت رفتار خویش می افزاید ، دچار هیجان و عصبانیت فوق العاده شدند و سر انجام به مساجد مخصوصاً مسجد جامع پناه بردند و در آنجا کشته سید حسن [سید کشته شده ] را به خاک سپردند. آن دسته از ایشان که به مسجد جامع پناه برده بودند ، چهار روز در محاصره ماندند و چون از رسیدن آب و نان به آنها جلوگیری میشد از شاه اجازه خواستند تا به طور دسته جمعی به قم مهاجرت کنند و پس از موافقت شاه ، همگی به قم رفتند و نام مهاجرت خود را (هجرت کبری) نامیدند. با اینکه دولتیان گمان میبردند که با این مهاجرت عصیان در تهران فرو خواهد نشست، ولی روز به روز بر شدت هجان مردم و تعطیل دکاکین و بازار اضافه میشد و حتی تهدید عین الدوله به غارت بازار و کاروانسراها  اثر نبخشید (25).

از نظر روشنفکران، «مهاجرت سیاسیِ» روحانیان ، همان فرصتِ مطلوبی بود که به واسطه اش میشد ، بیشترین فشار را به مظفرالدین شاه و حکومت وارد کرد. اگر چه عین الدوله و افرادی چون او ، از خون ریزی وحشتی نداشتند، اما حوادثی که در همان ایام در نزدیکی ایران در حال وقوع بود ، به همان نسبت که می توانست باعث بیداری و هشیاری مردم ایران شود، برای پادشاهی همچون مظفرالدین شاه میتوانست به منزله ضربه ای محکم در دیدن واقعیت فرسوده حکومت خود باشد. از شکست تزاریسم روس در جنگ با ژاپن گرفته تا انقلاب سال 1905 روسیه (که تا 1907 به طول انجامید و تزار نیکلای دوم را وادار کرد تا با تغییر حکومت از سلطنت استبدادی به سلطنت مشروطه موافقت کند)؛ به هر حال خبرهایی از این دست هم شاه و هم مردم را به حوادث کشورهای دور و نزدیک علاقه مند میکرد و بر سطح هشیاری هر دو می افزود. لنین که در همان ایام تحلیل گر حوادث انقلابی جهان معاصرش بوده مینویسد : « به دنبال جنبش روسیه در سال 1905 ، انقلاب دموکراتیک سراسر آسیا را فرا گرفت... سرمایه داری جهانی و جنبش روسیه در سال 1905 به طور قطع آسیا را بیدار کردند . صدها میلیون از مردم که در رخوت قرون وسطائی میخکوب گشته و به حالت تحوش درآمده بودند ، برای زندگی نوین ، برای مبارزه به خاطر ابتدایی ترین حقوق انسانی ، به خاطر دموکراسی ، بیدار شدند» (26). بنابراین برای معترضین ضد حکومت، کوچکترین حرکت اعتراضی و کمترین مطالبات ، میبایست حساب شده باشد . بنابراین از همان ابتدا تا آن زمان کلیه شب نامه ها ، مندرجات روزنامه ها و مجلات و فعالیتهای انجمنهای مخفی و نیمه مخفی ، هر چند مواضع متفاوتی داشتند ، اما همگی در راستای مبارزه ای جدی و اصلاح طلبانه بودند . شاه با بالا رفتن اعتراضات مردمی، بالاخره عین الدوله را از مقام صدارتش عزل و مشیرالدوله را که تمایلاتی نسبتا اصلاح طلبانه داشت ، جایگزین او میکند. علاوه بر این مظفرالدین شاه ، برای پایان دادن به قائله مهاجرت دست جمعیِ علما، شخصی از خویشان خود را جهت دلجویی و مذاکره با آنها و بازگرداندن محترمانه شان به تهران، روانه قم می کند. در همان اثنا، انجمن مخفی نیز ، به طور محرمانه مهدی شریف کاشانی را مأمور مذاکره با علما میکند. وی نتیجه مذاکره خود را اینگونه می نویسد: «چنین صلاح دیده شد تا دستخط عدالتخانه و مشروطیت صادر نگردد ، آقایان [علما] از قم حرکت نکنند» . (27). و این میرساند که قدرت روشنفکران در طی یک سال از آغاز نهضت تا آنزمان، بسیار افزون گشته بود. به طوری که به نظر میرسد در رابطه با روحانیت، موضع و جایگاهی مستحکم داشتند. تا جایی که از آنزمان به بعد جریان نهضت را تحت کنترل و نظارت خود داشتند. به عنوان نمونه، تلگرافی که در دهم جمادی الاخر 1324 ق. خطاب به علما (به قم) فرستاده شد ، حاکی از «لحنی آمرانه ست که نشان از قدرت مواضع روشنفکران مشروطه طلب در برابر علما داشت : "بدون اجراء مقاصد و اشاره ما مراجعت نکنید"»  (28).

اگرچه بین مشروطه طلبان و یا در بین روحانیانِ مخالف حکومت، اختلاف نظرهایی ـ چه درونی (با یکدیگر) و چه بیرونی (با دیگری) ـ وجود داشت ، اما حداقل تا قبل از فرمان مشروطه و پرداختن به طرح نظامنامه انتخابات ، اختلافات علنی نشده بود (29 ) . شاید بتوان گفت آغازگر پیدایی اختلافات به زمانی برمیگردد که مظفرالدین شاه خود را ناگزیر به امضاء فرمان مشروطیت دید. در واقع دست خط و امضاء وی به یکباره انجام نگرفت ، بلکه با طفره رفتن های پیاپی که گویی قصد خسته کردن و اتلاف وقت داشت (حال یا از سوی او و یا اطرافیان مخالفت مشروطیت و مجلس ملی) ؛ حال آنکه نتیجه ای عکس داد و رهبران نهضت مشروطه را که خوشبختانه در این باره از آگاهی و دانش لازم برخوردار بودند به مقاومت و توجه به مفاد دستخط واداشته بود. آنها که از مدتی پیش در سفارت انگلیس همچنان تحصن کرده بودند ، و مخفیانه با علما در قم ارتباط داشتند و تصمیم و نحوه عملکرد مبارزه را هدایت میکردند ، منتظر مفاد فرمانی بودند که حکومت مشروطه را تأیید کند. در این زمان است که مطالبه ی «عدالتخانه» که قبلا به صورت مبهم مطرح شده بود ، به طور صریح و مشخص به «مجلس شورای ملی» تغییر می یابد. بالاخره دستخط و امضاء مظفرالدین شاه در 14 جمادی الثانی 1324ق، به دست رهبران روشنفکر میرسد . در این دستخط ، فرمان تشکیل مجلسی داده شده بود «از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف و منتخبان طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران» (30) ، «اما متحصنان سفارتخانه [به گفته مهدی ملک زاده ] : " فرمان شاه را که نامی از توده ملت در آن برده نشده و جمله های آن روشن نبود نپذیرفته و دستور دادند فرمانهای چاپی که به دیوارهای شهر چسبانده بودند کنده و پاره کنند"» (31). این عمل و تظاهرات دوباره مردم در شهر ، باعث شد تا مظفرالدین شاه در دستخط و نسخه ای دیگر ، فرمان تشکیل «مجلس شورای اسلامی» را صادر کند (32) . اما این هم چیزی نبود که متحصنین به دنبالش باشند. زیرا با اهداف روشنفکران مشروطه خواه مغایرت داشت ، روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ، از  واکنش معترضین  اینگونه خبر می دهد : «پس از قرائت آن در تاریخ 17 جمادی الثانی در میان متحصنان سفارتخانه  ، حضرات تُجار قبول نکرده بودند و قدری فیمابین تجار و کسبه گفتگو شده بود و نزدیک بود تفرقه مابین جماعت بیفتد. بعضی می گفتند که خُدعه است و مقصود ما را مندرج نکرده اند و وانگهی باید دستخط به توسط شارژدافر [میانجی] به ما برسد و از او اطمینان حاصل نماییم و به اطلاع او بیرون رویم» (33) . بدین ترتیب به گزارش ناظم الاسلام کرمانی ، گروهی از رهبران متحصن با همراهی شارژدافر، به ملاقات شاه رفتند (در ظاهر برای گرفتن ضمانت اجرای دستخط دوم ، اما در واقع برای تغییر آن ). و درجا مذاکراتی صورت میگیرد؛ ناظم اسلام کرمانی به وضوح مینویسد : «قرار شد دو دستخط سابق را تغییر دهند و مضمون هر دو را در یک دستخط بنویسند و نیز در دستخط که مجلس شورای اسلامی نوشته اند ، باید به این عبارت مجلس شورای ملی تبدیل شود» (34).

سرانجام در تاریخ 18 شعبان 1324 ق. برابر با 7 اکتبر 1906 میلادی، نخستین مجلس شورای ملی از دوره اول (قبل از آنکه توسط محمد علیشاه در 1326 ق. 1908 م به توپ بسته شود) با سخنرانی مظفرالدین شاه افتتاح گردید. گرانت داف گری ، کاردار سفارت انگلیس به لندن مینویسد : «در مملکتی در اوضاع کنونی ایران تشکیل پارلمان ملی به تصور نیاید. هر چند تردیدی نیست که مردم به نیروی خویش آگاهی یافته اند و مصمم گشته اند که خود را از شر ارباب ظلم برهانند » (35).

  نمایندگان شهرهای مختلف یکی پس از دیگری وارد تهران میشدند. مهمترین مسئله ی مجلس در آن سال تدوین و تنظیم قانون اساسی بود. ؛ «جلسات مجلس علنی و ورود همه آزاد بود. مردم نه فقط به عنوان تماشاچی در جلسات شرکت میکردند بلکه در مباحثات نیز دخالت میکردند و مسائلی را برای بحث در مجلس طرح مینمودند. گزارش جلسات مجلس در جرائد درج میگردید و در بازار به طور وسیعی درباره آن بحث و گفتگو میشد (...) مسائلی که در جلسات مجلس طرح و مورد مذاکره قرار میگرفت از روی نقشه و طبق دستور جلسه نبود ، بلکه مذاکرات به طور نامنظم و خود به خود صورت میگرفت. مباحثات اغلب اوقات وضع تند و خشونت آمیزی داشت و کار به مشاجره و مجادله نیز میکشید». (36). در جلسات عمومی ای که انجام میگرفت و مردم در آن شرکت می کردند بحثها و گفتگوهایی و گاه نزاع و مجادلاتی بین جریان های روشنفکری و روحانیان صورت میگرفت که میشد جریان ستیز بر سر قدرت را به خوبی مشاهده کرد. . فریدون آدمیت از کشمکش علنیِ بین این دو جریان می نویسد: «علما بر آن بودند که تا حد امکان جلو ورود عنصر ترقیخواه را به مجلس ملی ببندند . در مقابل آن ، آزادیخواهان می خواستند قدرت ملایان را مهار کنند. طرح نظامنامه انتخابات که فراهم شد ، سید بهبهانی بر آن اعتراض نمود. در جلسه ای که از رجال و تجار و علما و افراد آزادیخواه متجدد تشکیل یافت (اوایل رحب 1324) اختلاف اصولی آشکار گردید.» (37) . و یحیی دولت آبادی که خود در این خصوص شاهد تمامی وقایع بوده و بسیاری از آنها را با جزئیات کامل به ثبت رسانده ، مینویسد :

« بالجمله نظامنامه در مجلس مرکب از رجال و روحانیان و تجار خوانده میشود. و روحانیان به بعضی از مطالب آن اعتراض مینمایند و میخواهند نظامنامه را برده در آن نظر و تأمل نموده اصلاحات بنمایند کسانیکه ملتفت مطلب هستند راضی نشده نمیگذارند نظامنامه نزد آقایان بماند. آقایان هم به خیال می افتند به دستیاری بعضی از فرنگی مآبان نظامنامه انتخابی ترتیب بدهند ، قسمتهایی را که باید از نظامنامه های خارج بگیرند گرفته قسمتهای دینی و وطنی آنرا هم به طوریکه با مقاصد آنها وفق بدهد تنظیم نموده امضای آنرا به دولت تحمیل نمایند . از یک طرف درباریان مخالف از قبیل شعاع السلطنه پسر شاه و امیر بهادر جنگ و غیره نظامنامه آزادیخواهان را خوانده بر مشیرالملک اعتراض میکنند که چرا نظامنامه را به آنها نشان نداده ، در مجلسِ علماء و تجار و غیره قرائت نموده است . زیرا که آنها در نظر دارند نظامنامه به صورتی نوشته شود که عنوان سلطنت را تغییر ندهد و بالاخره آنها نیز در نظامنامه ی مزبور تصرفاتی کرده به میل خود چیزی مرتب میسازند . برای (...) مردم و قبولاندن نظامنامه خود ، آقا سید عبدالله [بهبهانی] را نزد شاه دعوت کرده ، او را راضی میکنند  و خشنود برمیگردانند. نظامنامه تصرف شده را هم به او میدهند که به مردم ارائه داده و به همه بقبولاند. از اینطرف ، ملیّیون [انجمن ملی] و آزادیخواهان مخصوصاً آقا سید محمد طباطبایی از تنها رفتن آقا سید عبدالله به حضور شاه ، ظنین شده از او دلتنگ میگردند. خاصه که نظامنامه تصرف شده را هم همراه خود آورده است و به مردم ارائه میدهد. یکی دو روز مردم از آقای بهبهانی بینهایت بدگویی کرده ، [جلوی ] خانه او اجتماع مینمایند و او را مجبور میسازند از راه ناصوابی که میرود بازگشته با درباریان موافقت ننماید و وامیدارند شرحی به صدر اعظم بنویسد که ملت این نظامنامه را قبول نمیکنند. یعنی درباریانِ مخالف [نظامنامه] بدانند ، تنها راضی شدن من [سید عبدالله] کافی نیست و از این اقدام که نموده اند ، نتیجه گرفته نشده است. صدر اعظم جواب میدهد، حالا که مردم قبول نمیکنند هر طور خودشان میخواهند نوشته بفرستند تا امضاء شود. اینجا باز تجار به میان افتاده همان نظامنامه را که آزادیخواهان نوشته اند، با اندکی تغییر حاضر کرده روز جلسه عمومی خوانده می شود» (38).

خلاصه ی طرح نظامنامه انتخاباتی در جلسه عمومی مرکب از رجال و اعیان و روحانیان ، تجار و کسبه و نمایندگان دولت در «مدرسه نظام» در حضور مردم خوانده میشد. در این جلسات عمومی که هفته ای دو بار تشکیل میشد، همه کس میتوانست شرکت کند و جالب تر اینکه همگی در آن حق سخن گفتن داشتند : «خلاصه مذاکرات در ملاء عام گفته میشود همه گوش میدهند و کسی هم بخواهد صحبتی بدارد مانع نمیشوند. و در واقع یک "مجلس آزاد ملی" است و هم در این جلسه نظامنامه ای که جمعی از فرنگی مآبان به اتفاق اولاد طباطبائی نوشته اند خوانده میشود و محل اعتنا واقع میگردد » (39).

منابع :

24. ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ،، ترجمه آذر تبریزی ، تهران ، 1357 ؛  ص 16

25. رایین اسماعیل رائین ، اسماعیل ؛ انجمن های سرّی در انقلاب مشروطیت ایران ؛ [بی جا]، چاپ دوم ، ناشر سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، 2535 شاهنشاهی، ص 86

26. لنین ، و. ای . مجموعه آثار ، جلد نوزدهم ، چاپ چهارم ، ص 65 ـ 66؛ نقل از ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ، قسمتی از تاریخ ایران ؛ ص 23.

27. شریف کاشانی ، محمد مهدی . واقعات اتفاقیه در روزگار، جلد اول، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان ، چاپ اول ، تهران ، نشر تاریخ ایران ، 1362، ص 85 ؛  به نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1387 ، ص 150.

28.    محمد ناظم الاسلام کرمانی ، ص 541 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، ص 150 .

29.    آدمیت ، فریدون ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، 2535 شاهنشاهی ، ص 174، 175.

30.    محمد ناظم الاسلام کرمانی ، ص 552 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، ص 150.

31.    مهدی ملک زاده . تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، ج 1، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات علمی ، 1363، ص 379 ؛ نقل از  آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1387 ، ص 151.

32.    . کسروی، احمد ، ص 120 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1378، ص151.

33.    سید احمد تفرشی حسینی ، روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران، به کوشش ایرج افشار ، تهران ، انتشارات امیر کبیر ، بهمن 1351 ، ص 40 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1378، ص 151.

34.    محمد ناظم الاسلام کرمانی ، همان ، ص 562 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1378، ص 151.

35.    اسناد انگلیس ، گرانت داف به گری ، 13 اوت 1906 برابربا 22 جمادی الثانی 1324، آدمیت ، فریدون  ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، 2535 شاهنشاهی ، ص 172.

36.    ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ، ترجمه آذر تبریزی، تهران ، 1357 ؛ ص 27.

37.    آدمیت ، فریدون  ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، 2535 شاهنشاهی ، ص 174.

38.    دولت آبادی ، یحیی، حیات یحیی؛   تهران ، چاپ چهارم ، 1362 ، ج 2 ، ص 87، 88   .

39.    دولت آبادی ، یحیی، حیات یحیی؛   تهران ، چاپ چهارم ، 1362 ، ج 2 ، ص  88.

بخش اول مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

وشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز در دوران قاجار / زهره روحی - بخش سوم و پایانی

 

روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز در دوران قاجار / زهره روحی - بخش  سوم و پایانی

سرانجام طرح نظامنامه در جلسه 13 رجب 1324 به تأیید و تصویب رسید و شاه آن را در 19 رجب امضا نمود و منتشر شد. بدین قرار اصل انتخابات صنفی اعلام گردید . جلسه «انتخاب وکلای مجلس شورای ملی» در همان مدرسه نظام تشکیل گردید و از هر یک از طبقات شش گانه که عبارت بودند از اشراف فئودال (اعیان و درباریان)، تجار ، ملاکین و روحانیون و چند تن از پیشه وران و اصناف، از هر کدام چند تن ، به عنوان «معرف و نماینده» طبقه خود معین شدند که در جلسه های انتخاباتی حاضر می گشتند.

سرانجام طرح نظامنامه در جلسه 13 رجب 1324 به تأیید و تصویب رسید و شاه آن را در 19 رجب امضا نمود و منتشر شد. بدین قرار اصل انتخابات صنفی اعلام گردید . جلسه «انتخاب وکلای مجلس شورای ملی» در همان مدرسه نظام تشکیل گردید و از هر یک از طبقات شش گانه که عبارت بودند از اشراف فئودال (اعیان و درباریان)، تجار ، ملاکین و روحانیون و چند تن از پیشه وران و اصناف،  از هر کدام چند تن ، به عنوان «معرف و نماینده» طبقه خود معین شدند که در جلسه های انتخاباتی حاضر می گشتند. دولت آبادی در کتاب حیات یحیی مینویسد : «خلاصه تا روز چهاردهم شعبان پنجاه و چند نفر در تهران انتخاب میشوند و قرار است روز پانزدهم شعبان که عید مولود صاحب الزمان است ، روز افتتاح رسمی مجلس شورا باشد ولی به دو ملاحظه تأخیر میشود یکی به ملاحظه تمام نشدن انتخابات و دیگر آنکه روز افتتاح مجلس عید مخصوص باشد و با عید مذهبی تداخل نشود» . نکته مهم این مطلب است که صرف نظر از پایان نیافتن انتخابات، ملاحظه ی تداخل پیدا نکردن افتتاحِ  « مجلس شورای ملی» با یکی از «اعیاد مذهبی» ، هم در کار بوده است . ملاحظه ای که آدمیت آنرا از سر «تعارض» بین روشنفکران با روحانیت تفسیر کرده است. و با توجه به علنی شدن ستیز بین طرفین، هیچ بعید نیست که اینگونه باشد . (40).   و بدینگونه مجلس شورای ملی ایران در 18 شعبان 1324 (1906 میلادی )  با نطق مظفرالدین شاه افتتاح یافت. در آن ایام وی بسیار سخت بیمار بود و هر لحظه انتظار مرگش میرفت . به هر حال در همان سال زمانی که زنده بود اولین قسمت قانون اساسی که به حقوق اساسی و وظایف مجلس اختصاص داشت به تأیید خودش رسید. اما «متمم قانون اساسی» یکسال بعد ، به توشیح شاه جدید یعنی محمد علی رسید . محمد علی وارث مرتجع مظفرالدین شاه ، در واقع از پاییز سال 1906 به نام و جای پدرش که سخت بیمار بود امور مملکت را اداره میکرد ، و کوشش فراوان داشت تا حقوقی را که به موجب فرمان مشروطیت به مجلس داده شده بود به انحاء مختلف محدود سازد. (41).  چرا که در مجلس شورای ملی و قانون اساسی اش، تمام قدرت میبایست از آن ملت باشد و از جایگاه ملت ناشی شود. و قدرت شاه ، توسط مجلس شورای ملی، محدود شود. هر چند که در آن ایام تعریفی که قانون اساسی از «ملت» در نظر دارد، شامل حال تمامی افراد بالغ و اقشارِ اجتماعی نمی شود. یعنی نه شامل حال زنان میشد و نه افرادی که از سرمایه اقتصادیِ کافی برخوردار نبودند ؛ به بیانی دقیق تر زارع بی زمین و یا کارگر کارخانه و یا شاگرد مغازه و حجره . آدمیت می نویسد :

 

«در نظامنامه انتخاباتی ، رأی دهندگان شامل طبقات ششگانه زیر بودند : شاهزادگان ؛ اعیان و اشراف ؛ علما و طلاب؛ تجار؛ ملاکین و فلاحین، اصناف؛ هویت احتماعی سه طبقه اول به مأخذ عرف و عادت مشخص بود. از اینرو برای آنان ضابطه ای در نظر نگرفته بودند. تجار به طبقه ای اطلاق می گردید که "حجره و تجارت معینی داشته باشند" ؛ اصناف "باید از اهل صنف و کار معین صنفی داشته باشد" . ملاکین و فلاحین ، مَلاک به معنای "ارباب ملک" به کار میرفت و فلاح مرادف بود با «زارع» . نکته اینجاست که در نظام انتخاباتی ، مفهوم فلاح یا زارع در واقع دلالت داشت بر خرده مالک؛ رعیت و برزگرِ بدون ملک و آب را در بر نمی گرفت. یعنی به موجب دستور نامه انتخاباتی حق رأی برای ملاکین و فلاحینی شناخته شده بود که صاحب ملکی باشند و دست کم هزار تومان بیرزد. صاحبان مستغلات هم که بهای مستغلاتشان کمتر از هزار تومان نبود « در حکم ملاکین » به شمار می رفتند. ( این معنی در نظامنامه تصریح نرفته ، اما در نخستین اعلان انتخابات که حاکم تهران منتشر کرد، آمده است). بهرحال ، زارعین و روستائیانی که از خود ملکی نداشتند ، یا اگر چیزکی داشتند که به مأخذ هزار تومان نمی ارزید ، از حق انتخاب کردن محروم بودند. مباحثات مجلس حکایت از این نمیکند که حق نمایندگی این طبقه برزگران مطرح گشته باشد.  اما از آنجا که در هیأت مجموع طبقه «ملاکین و فلاحین » عنصر ملاکان بزرگ قدرت و اعتبار محلی داشتند ، نمایندگی آن طبقه به طور کلی در انحصار همان عمده مالکان قرار می گرفت. و از رده «فلاحین» کمتر امکان داشت که نماینده ای انتخاب گردد. مجلس به این جنبه قضیه توجه پیدا کرد. [و بدین ترتیب ] از مجلسیان نُه تن از حق نمایندگی فلاحین دفاع کردند که جملگی از صف وکلای ترقیخواه و رادیکال بودند. پیشرو آنان محقق الدوله گفت : "در خصوص وکیل زارعین و فلاحین چند ماه بنده زحمت کشیدم ، ممکن نشد که یک هیأتی جمع شده وکیل انتخاب نمایند. باید مجلس رأیی در این خصوص بدهد " . صدیق حضرت که ریاست دفترخانه مجلس را هم به عهده داشت متذکر شد : اعلان انتخاباتی زارعین در بلوکات توزیع گردیده است، اما خود اهالی "حاضر نشدند" . به عقیده سیدالحکما: " هر جایی که نایب الحکومه دارد باید از نایب الحکومه خواست که به وقت معین از هر دهی یکنفر را معین کرده بفرستند" . پیشنهاد دکتر ولی الله خان این بود : « به ریش سفیدان و کدخدایان ایشان اطلاع داده ، جمع شوند برای انتخابات. هر گاه در بین خودشان شخصی قابل هست و وکیل کردند فبها. و ِالا از اینجا کسی را انتخاب می نمایند " (یعنی مجلس رأسا به انتخاب برآید). به قول مخبرالملک : " فعلا از چند ناحیه اطراف تهران (حضرت عبدالعظیم ، شمیران ، ورامین و شهریار) هر کدام یک وکیل فلاحین انتخاب شوند" . به علاوه او هیچ مانعی نمیدید که مجلس به موجب اختیار قانونی خود چند کرسی تازه برای نمایندگان زارعین اختصاص دهد ـ از آنکه نظامنامه مقرر داشته که : مجلس مختار است "لدی الاحتیاج" تا دویست وکیل انتخاب کند. سخن حسام الاسلام بیشتر به شعار سیاسی می ماند تا به فکر عملی: "رییس سلسله وجوه فلاحین و زارعین هستند که به ما نان می دهند اگر از آنها انتخاب نشود بی فایده است". این نکته جویی از اسدالله میرزا بود که مبادا انتخاب نماینده فلاحین از حد مأخذی که در نظامنامه ذکر گرده است بگذرد، وگرنه "من مانع انتخاب کردن وکیل آنها نیستم." (...) از گفتگوی مجلس بر می‌آید که دشواری عمده در انتخاب نماینده زارعین این بود که طبقه زارع هنوز هشیاری اجتماعی نیافته ، از دایره فعالیت سیاسی دور مانده بود . این درست توجیه می کند عدم مشارکت طبقه برزگران و روستانشینان را در تکیوین حرکت مشروطه خواهی . تمایل کلی آن نمایندگان ترقیخواه این بود که به هر حال فلاحین را به حوزه فعالیت اجتماعی وارد کنند. احتشام السلطنه حکم مجلس را اعلام کرد که : وکیل حضرت عبدالعظیم به زارعین اختصاص داده شود و این "اضافه بر مأخذ نیست" . در ضمن او اصل قضیه نمایندگی زارعین را به کمیسیون انتخابات احاله کرد که مورد تحقیق قرار دهند. این کمیسیون مأموریت داشت که در تمام انتخابات عقب افتاده ی ولایات پیشنهاد عملی تهیه کند» . (42).

 

به هر حال از دید برخی مورخان و تحلیل گران ، مجلس شورای ملی در دورِ اول (قبل از به توپ بستنش به فرمان محمد علی شاه و تعطیلی آن) ،  با همه نواقصی که داشت ، فی المثل محرومیت زنان از حقوق انتخاباتی (43) ، «هم از لحاظ ترکیب نمایندگان و هم از لحاظ خصلت عمل و فعالیت خود نسبت به ادوار بعدی تقنینیه مترقی ترین مجلس بود» (44) . شاید به این دلیل مهم که در آن زمان، نه تنها حکومت قانونمند در حال شکل گیری بود و انحصارگرایی اشراف و اعیان را اگر نگوییم به کلی برچیده بود، حداقل، به کمترین میزانِ تفاوت رسانده بود ، بلکه کلیه امکاناتی را که به حکومتهای امپریالیستی  اجازه غارت منابع و ذخائر ایران را میداد حداقل در آن ایام از میان برداشته بود .  به طوری که به موجب متمم قانون اساسی، واگذاری امتیازات ، گرفتن قرضه ، و یا انعقاد هر گونه  قراردادی و همچنین تأیید موافقت نامه ها با دولتهای خارجی،  بدون موافقت مجلس تماماً ممنوع اعلام شده بود  (45).

 

  رایین معتقد است که این دوره از مجلس شورایملی را بایستی دوران «آزمایش اجرای حکومت پارلمانی در ایران» نامید  (46 ) .  و این بدین معنی است که نباید از یاد ببریم این مجلس ، نخستین تجربه «هشیاری سیاسی و اجتماعی» و همچنین نخستین تجربه «آزادی بیان » ملت ایران است . و به همین دلیل هم میتواند محل تصمیمها و عملکردهایی نامطلوب و حتی آسیب زننده به نهال تازه روییده ی نهضت مشروطه باشد. رایین و آجودانی هر دو این نظر را دارند که اگر طی یکسالی که مجلس در کار خود بود، نمایندگان «اعتدال» را پیشه خود می کردند و بین رادیکالهای روحانی و آزادیخواهان تندروی انقلابی دشمنی و ستیزه جویی رخ نمیداد ، خیلی از وقایعی که منجر به تعطیلی مجلس شد ، صورت نمیگرفت : «مردمی که تشنه حکومت پارلمانی و عدالتخانه و "حکومت قانون و عدلیه" بودند ، یکسال بعد آزادی را به صورت هرج و مرج دیدند و به تدریج دو دسته "اعتدالی" و "افراطی" از بین آزادیخواهان و مشروطه طلبان به وجود آمد. در این دوره بود که "نیروی انقلابی" [مشی مسلحانه] پایه گذاری شده و بمب سازان قفقازی و گرجی که حیدر عمو اوغلی یکی از سران آنها بود، در آن شرکت داشتند. متأسفانه تندرویهای نیروهای انقلابی و دیگر دستجات افراطی ، صدمات بزرگی به سیر مشروطیت ایران وارد آورد. چون در آن دوران هنوز حکومت پارلمانی نضج نگرفته بود ، هرگاه اعتدال بیشتری رعایت میشد ، قدرت استبداد به فاصله کمی بر نیروی آزادی چیره نمیگردید و اساس آنرا موقتاً در هم نمیریخت (...) برای استحکام و قوام مشروطیت باید جانب اعتدال مراعات شود. آنها در عین حال میخواستند مردم را به حقوق واقعی و فردی خود و مبانی حکومت پارلمانی آشنا سازند ، تا نهضت مشروطیت ایران مسیر سالم و مداوم خود را طی کند » (47). و آجودانی نیز از نابردباریِ هر دو گروه مینویسد : « اگر رفتار شیخ فضل الله نوری مشروطه ی مشروعه طلب از آنرو که مخالفان عقیدتی خود را با حربه شرعی ، تکفیر و مرتد معرفی می کرد ، در خور انتقاد باشد (...) تندروی های مغایر با اصول دموکراسیِ بسیاری از روشنفکران و تجدد طلبان دارای تمایلات روشنفکرانه نیز قابل توجیه و دفاع نیست (48) .

 

دلایل مختلفی برای مخالفت روحانیون افراطی همچون شیخ فضل الله نوری و یا آقا سید عبدالله بهبهانی با گروههای روشنفکری ( اعم از معتدل و تندرو ) ،  وجود داشته و ظاهراً یکی از آنها به خاطر طرح اصل هشتم قانون اساسی بود که بر « تساوی و برابری ملت (اهالی مملکت) ایران در برابر قانون» دلالت داشته است ؛ اصلی که تصویب شدن آن هم در گروی کوشش های روشنفکران سکولار بود (که بر جدایی دین از سیاست اصرار داشتند) و هم تلاشی که انجمن آذربایجان در اینباره داشت (49) .  و همچنین اصل 71 متمم قانون اساسی ، یکی دیگر از موضوعات اختلاف نظر (یا بهتر است بگوییم خصومت) بود . بر اساس این اصل «دیوان عدالت عظمی و محاکم عدلیه مرجع رسمی تظلمات هستند و قضاوت در امور شرعیه با عدول مجتهدین جامع الشرایط است» (50) و نیز ماده 27 قانون اساسی که تأکیدی صریح بر جدایی دین از سیاست داشت . در سندی که از چارلز مارلینگ، کارگزار وزارت امور خارجه انگلستان به ادوارد گری نوشته شده است ، اینگونه آمده : « اصل هفتاد و یکم و اصول بعدی آن گرچه از حیث عبارت ابهام داشته و متعمداً اینطور اشاره شده است ، اگر به مورد اجرا درآید ، ضربه مهلکی به اختیارات قضایی ملاها (آخوندها) وارد می سازد» (51)  ضمن آنکه اصرار  بر «آزادی بیان و مذهب» که تدوین کنندگان متمم قانون اساسی، تأکید و پافشاری ویژه ای بر آن داشتند ، یکی دیگر از موضوعاتی بود که مخالفت شدید روحانیان متعصب و افراطی را برانگیخته بود (52) .

 

اما با توجه به قدرت گیری انجمنها، به خصوص انجمن تندروِ آذربایجان، به نظر میرسد مسئله فراتر از اختلافات بین دو جناح رادیکالیسم روشنفکری و مذهبی است. برای روشن تر شدن موضوع بد نیست به قضیه آشوب شیخ فضل الله نوری بر علیه مجلس و همچنین نفی وی از سوی مراجع با نفوذ خود روحانیت اشاره کنیم. جریان از این قرار بود که شیخ فضل الله نوری به دلیل تصویب قوانینی که بر سلب امتیازات روحانیان و برابری همگان در مقابل قانون ، به جمع مخالفین مجلس تبدیل شده بود و تا جایی پیش رفت که در تظاهرات اوباشی شرکت کرد که در میدان توپخانه جمع شده و از سوی دربار حمایت میشدند و شعارهایی بر علیه مشروطیت و مجلس میدادند (53).

 

 خبرِ این واقعه با تلگراف به مراجع شیعی در نجف میرسد و طولی نمیکشد (24 ذیقعده  1325 ق. ) که از سوی مراجع مشروطه طلب ایرانی مقیم نجف این فتوا داده میشود « چون نوری مخل آسایش ، مفسد است تصرفش در امورات حرام است» (54). و نکته مهم اینکه نه فقط شیخ فضل الله ، بلکه از آن مهمتر محمد علی شاه به وسیله این فتوا ، ناگزیر به عقب نشینی میشود . به طوریکه مجبور میشود دستور دهد «تا اجتماع توپخانه را برهم زده و متفرق نمایند» (55) . شیخ فضل الله و هوادارانش به مدرسه مروی میروند و در آنجا متحصن میشوند اما به دستور شاه،  از آنجا نیز بیرون رانده میشوند. (56).

 

بنابراین چنانچه ملاحظه میشود ، در برابر افراط گریهای آسیب زننده ای که از سوی گروههای افراطی روحانی صورت میگرفت ، این خودِ مراجع بانفوذ مشروطه طلب بودند که نه تنها آنها را سر جای خود مینشاندند بلکه حتی محمد علی شاه را وادار به عقب نشینی و احتیاط میکردند. و بدین ترتیب جریانات به طور نسبی همانگونه هدایت میشد و پیش میرفت که خواست آزادیخواهان مشروطه طلب در مجلس و کشور بود : دفاع و حفاظت از نهضت مشروطه و مجلس شورای ملی؛  چیزی که در حقیقت میتوانست همان ابزار قدرتی باشد که روشنفکران برای مبارزات خود با محمد علی شاه و نیز روحانیت افراطی ضد مجلس ، در اختیار داشته باشند . حال آنکه رویکرد «ترورِ» محمد علی شاه ، چارچوب مبارزاتی را برهم زد و جریانات را به نحو دیگری رقم زد: خارج کردن نهضت مشروطه از مبارزات پارلمانی به سمت مسلحانه .

 

  باری، از سوی انجمن آذربایجان، فرمان قتل و ترور مخالفان آزادیخواه در مجلس صادر میشود. به بیانی ترور ، جایگزین مجادلات و مناقشه های سیاسی بین قدرتهای روشنفکری و مذهبی میشود. و ظاهراً بر همین اساس بود که فرمان ترور محمد علیشاه از سوی انجمن آذربایجان ـ که رهبرانش تقی زاده و حیدر عمو اغلی بودند ـ صادر میشود. ترور شاه که قرار بود هنگام عزیمت وی به دوشان تپه صورت بگیرد ، در روز 25 محرم 1326 ، شکست میخورد . شاه به شدت عصبی و خشمگین میشود، کلنل لیاخوف روسی را مأمور اجرای خودکامگیهای خود میکند. مجلس تعطیل و به توپ بسته میشود . و بلافاصله عده ای از مشروطه خواهان و آزادیخواهان اعم از روحانی و غیر روحانی را اعدام میکند. اما تقی زاده، از رهبران به شدت تندرو انجمنِ آذربایجان با پناه بردن به یکی از سفارتخانه های خارجی جان سالم به در میبرد.

 

و این در حالیست که مطبوعات آزاد دوران مشروطه همگی تعطیل میشوند و دوره سیاه و استبداد محمد علی شاه به مدت هجده ماه برقرار میشود. با تعطیلی مجلس و مطبوعاتِ آزاد، نهضت مشروطه به طور کامل از مسیرِ مبارزاتِ پارلمانیِ خود خارج میشود و بالاجبار  جهتی انقلابی ـ مسلحانه میگیرد. اکنون چهره های ملیِ جدیدی که در این دوره جدید مایه افتخار و سربلندی ملت ایرانند وارد صحنه میشوند: ستارخان، باقرخان و روحانی محبوب و آزادیخواه شیخ محمد خیابانی  . سرانجام پس از یک سال و نیم (هجده ماه) ، به واسطه قیام خونین مردم دلاور تبریز ، و همچنین قیامهای دیگر شهرها و مناطق همچون اصفهان و گیلان و حملات آزادیخواهان به تهران و شکست دادن قشون شاه ، در تاریخ 28 تیر 1288 شمسی/ 1910 میلادی ، مشروطه خواهان پیروز و  محمد علی شاه را از سلطنت عزل میکنند و پسرش احمد را به جای او بر تخت سلطنت مینشانند.

 

منابع :

40. آدمیت ، فریدون ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، 2535 شاهنشاهی ، ص 175.

41. ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ، ترجمه آذر تبریزی ، تهران ، 1357؛ ص 27.

42. آدمیت ، فریدون ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، انتشارات پیام ، 2535 شاهنشاهی ، ص 351 ـ 353.

43. ایوانف، م. س؛ انقلاب مشروطیت ، ترجمه آذر تبریزی، تهران ، 1357، ص 26

44. ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ترجمه آذر تبریزی، تهران، 1357 ؛ ص 27.

45. ایوانف ، م. س؛ انقلاب مشروطیت ایران ترجمه آذر تبریزی، تهران، 1357 ؛ ص28.

46. رایین، اسماعیل ؛ انجمن های سرّی در انقلاب مشروطیت ایران ؛ [بی جا]، چاپ دوم ، ناشر سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، 2535 شاهنشاهی، ص 109.

47. رایین، اسماعیل ؛ انجمن های سرّی در انقلاب مشروطیت ایران ؛ [بی جا]، چاپ دوم ، ناشر سازمان چاپ و انتشارات جاویدان ، 2535 شاهنشاهی، ص 109.

48. آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، چاپ دوم ، 1387 ص 82، 83.

49. تاریخ استقرار مشروطیت در ایران . اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان ؛ به کوشش حسن معاصر، تهران ، انتشارات ابن سینا 1347، ص 339 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1387 ، ص 153، 154 .

50. تاریخ استقرار مشروطیت در ایران . اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان ؛ به کوشش حسن معاصر، تهران ، انتشارات ابن سینا 1347، ص 339 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1387 ، ص 154.

51. تاریخ استقرار مشروطیت در ایران ؛ اسناد محرمانه وزارت انگلستان، به کوشش حسن معاصر ، تهران ، انتشارات ابن سینا ، 1347 ، ص 472 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، 1387 ، همانجا.

52. همانجا.

53. محمد باقر گوهر خای (امجدالواعظین تهرانی) ، «گوشه ای از رویدادهای انقلاب مشروطیت ایران» ، چاپ اول ، تهران ، نشر سپهر ، اسفند 2535 شاهنشاهی ، ص 43 ، 44 ـ و نیز سید احمد تفرشی حسینی ، روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران؛ یادداشتهای سید احمد تفرشی حسینی در سالهای 1321 1328 ق. به انضمام وقایع استبداد صغیر از نویسنده گمنام ، به کوشش ایرج افشار ، تهران ، انتشارات امیر کبیر ، بهمن 1351؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، چاپ دوم ، 1387 ، ص 162، 163.

54. روزنامه مجلس ، سال دوم (1325 ق) . شماره 12 ، ص 1 0 ـ سید احمد تفرشی حسینی ، همان ، ص 63 . ـ و نیز احمد کسروی ، تاریخ مشروطه ایران ، چاپ شانزدهم ، تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1370 ، ص 528 ؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، چاپ دوم ، 1387 ، ص 163.

55. محمد مهدی شریف کاشانی ، ص 147، نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، چاپ دوم ، 1387 ، ص 163.

56. حسن اعظام قدسی ؛ خاطرات من «یا روشن شدن تاریخ صد ساله ایران » ج اول ، تهران ، چاپخانه حیدری ، 1342 ، ص 159 ، 160؛ نقل از آجودانی ، لطف الله ؛ روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، نشر اختران ، چاپ دوم ، 1387 ، ص 163.

بخش دوم مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

۱ نظر:

ناشناس گفت...

این خانم خیلی تحقیق کرده ولی خیلی حرفاش درست نیست رضا شاه خیلی انسان بزرگی بود حیف که ما هنوزم قدرشو نمیدونیم.علی ایراندوست