دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۰ خرداد ۱۶, یکشنبه

شورای ایرانیان برای آزادی و دمکراسی .سخنی با نیروهای سیاسی و روشنفکران ایرانی و وظیفه مبرم در برابر جنبش مردم ایران


سخنی با نیروهای سیاسی و روشنفکران ایرانی

و وظیفه مبرم در برابر جنبش مردم ایران

 اکنون بر هیچکس پوشیده نیست با وجود نظام جمهوری اسلامی، میهن ما در وضعیت بسیار آشفته ای است. شرایط حاضر در ایران به گونه ایی است که وجدان هر دردمندی را آزرده و  ملتهب میکند. راه نجات میهن و مردم تنها با نفی این نظام اهریمنی و ضد انسانی میسر خواهد شد، و این امر امکان پذیر نیست جز با اتحاد و

همبستگی تمامی نیروها، احزاب، جمعیت ها و سازمانهای سیاسی ایرانی .

آنچه مسلم است آنست که اپوزسیون در طی ۴۲ سال گذشته در امر همبستگی و اتحاد ملی در مقابل ارتجاع حاکم بسیار تعلل ورزیده و امکانات زمانی بسیاری را برای این امر مهم از دست داده است. اکنون شرایط میهن از هر زمان دیگر ملتهب تر و آشفته تر است و میرود که شیرازه میهن با این نظام درنده و جنایتکار برهم ریخته و سرنگونی این نظام به فروپاشی کامل نهادهای کشوری بیانجامد.

در چنین شرایط بغرنجی شاهزاده رضا پهلوی در مهر ماه سال ۱۳۹۹ در طی پیامی مستقیم با مردم ایران از یک "پیمان نوین" (پیمان) برای گذار از نظام جمهوری اسلامی به تفصیل سخن گفت. این پیام در بسیاری از رسانه ها منتشر و باز تکثیر شد و مورد توجه بسیاری در داخل و خارج کشور قرار گرفت. محورهای مطرح شده با حساسیت بالایی در این پیمان گنجانده شده تا کمترین اصطکاک ممکن را در بین جامعه ایرانی و نیروهای اپوزیسیون ایجاد کند، زیرا اساس این پیام، "گذاراز نظام جمهوری اسلامی" است . اودر این پیام اهداف خود را در کسب آزادی ، دمکراسی و ایجاد یک حکومت دمکراتیک و سکولار بروشنی بیان داشته که از طرفی وجه مشترک خواستگاه اکثریت مطلق جامعه ایران است؛ پیامی به تمامیت واضح و روشن. در ادامه این پیام و به فاصله  شش ماه، در اسفندماه ۱۳۹۹ رضا پهلوی پیام واضح دیگری با عنوان "نه به جمهوری اسلامی"را به حضور همگان رسانید(نه به...). این پیام به گونه ای واضح برنکات اساسی در این اتحاد اشاره کرده است که همگی در یک شعار ملی " نه به جمهوری اسلامی" خلاصه می شود. پیام وی بیانگر تمامی آنچه که جامعه ایرانی خواهان آنست میباشد، که اساسا نظام جنایتکار جمهوری اسلامی با آن در تضادی کامل است. بنابراین "نه به جمهوری اسلامی" در واقع آری به هر آنچه این نظام اهریمنی با آن در تعارض بوده، میباشد.

اکنون بعنوان یک ایرانی فارغ از هرگونه نگرش فکری و سیاسی باید از خود پرسید که احزاب و گروههای سیاسی نام و نشاندارِ اپوزیسیون امروز در داخل و خارج از کشور چگونه با این دو پیام برخورد گرده اند؟ با یک کند و کاش در نوشته و گذارشات در اینترنت و صفحات سایتهای ایرانیان در فضای مجازی میتوان به جرات این را بیان داشت که اکثر نیروهای حاضر در اپوزیسیون بسادگی از کنار آن گذشتند، و با نظری مثبت یا مقبول به آن برخورد نکرده و مورد استقبال جریانات سیاسی نام و نشاندار واقع نشد. اما بسیاری از نیروهای چپ منفرد از آن بطورکامل حمایت کردند.  رسانه ها و خبرگزاریهای ایرانی خارج از کشورهمچون رادیوها و تلویزیونهای فارسی زبان به طور مفصل درباره آن صحبت کرده و آنرا گزارش کرده اند؛ بیش از ۱۴۰۰تن (حمایت)  از شخصیتهای ایرانی بهمراه هنرمندان ایرانی از شاخه ها مختلف هنری, نویسندگان، متخصصین، صاحبین مشاغل آزاد و نیز بیش از ۱۱۵ گروه, انجمن سیاسی و فرهنگی وی را مورد حمایتهای خود قرار دادند. (اپوزیسیون)

اما جریانات، گروههای سیاسی و شخصیت های دیگری بوده اند که از این کمپین اجتماعی حمایتی نکرده و چشمان خود را بر روی آن بسته اند، و برخلاف آنچه که در داخل ایران و در دور افتاده ترین نقاط میهن مورد استقبال مردم قرار گرفت، آنها این پیام همبستگی  را با سکوتی بی معنی برگزار کرده اند؛ این بخش از اپوزیسیون  باید از خودشان این سئوال اساسی را بپرسند که "ما" خود برای اتحاد و همبستگی مردم و اپوزیسیون موجود در طی چهل و دو سال گذشته چه کاری انجام داده ایم؟  کارنامه مقبولیت مان در پیشگاه مردم ایران چیست؟  اشتباه بزرگی است اگر کارنامه فعالیتهای اپوزیسیون را خصوصا از نوع خارجه نشین آنرا مثبت ارزیابی کنیم.

جریانات روشنفکری و سیاسی قدیمی ایران، اگر بواقع دردمندان مردم ایران هستند،  آیا حضور آن درد مشترک کافی نبود تا همبستگی بزرگی را سالها پیش از این در مقابل این نظام اهریمنی بوجود آورند؟ و سالها پیش پایان کار رژیم را رقم زده وبه این طریق مردم را در کسب آزادی و رهایی از نظام جنایتکار آخوندها یاری میکردند؟ اگرچه اتحاد مقطعی و صوری درمیان برخی از آنان پدید آمد اما از آنجایی که همگی فاقد اصالت مردمی و دمکراتیک بودند ازهم پاشیده و یا به انزوا گرویدند. متاسفانه واقعیت این بخش از اپوزیسیون تلخ تر از آنست که بتوان برشمرد. اما همین اندازه کافیست گفته شود که اپوزیسیون موجود نه تنها  کارنامه مطلوبی ندارد بلکه کارنامه روفوزه گی درمبارزه با جمهوری اسلامی را نیز کسب کرده است.

واقعیت آنست که نیروهای سیاسی وروشنفکری ایران کمترین مسئولیتی در قبال عملکردهای خود و نتایج آن، در قبال مردم نداشته و اساسا رابطه ارگانیک با بدنه جامعه را کاملا از دست داده اند؛ آنها در توهمی بسر میبرند که بیشترزائیده شناخت اندک آنها از جامعه داخل ایران بوده و هست. عدم قدرت انطباق با انتظارات و خواسته های مردم، عدم شناخت در روانشناسی جامعۀ تحت حاکمیت یک دیکتاتوری مذهبی، خصوصا اسلام ونیزعدم داشتن تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه, آنها را در قبال حکومتی بغایت جنایتکار و مذهبی عاجز و درمانده  کرده و از اتخاذ سیاست ها وعملکردها و سیاستهای صحیح ناکارآمد گردانده است . اکثر اپوزیسیون خارج از کشور جز به اتلاف انرژی و ضایع کردن نیروهای خود نیانجامیده اند، وعمدتا ره گم گشتگانی شده که جز با  فریب خود کار در خور تحسین در رابطه با اعتلای مردم ایران نکرده اند.  

بی پرده باید گفت، متاسفانه نسل امروزایران شاهد عقب مانده ترین نیروهای سیاسی و احزاب رنگارنگ است. از اصلاح طلبان که خود شریک و اپوزیسیون درون رژیم هستند، تا به اصطلاح چپ ترین گروهای سیاسی داخل و خارج از کشور!

زیرا همگی تهی از یک هویت مستقل ملی و فرهنگی میباشند، اما دریغ ازیک سیاست پویا و تحلیل گرکه نشاَت از شناخت تاریخ و فرهنگ جامعه بوده و منتقد خود و دیگران باشند. زیرا آنچه اکثر روشنفکران و سیاسیون ایران فاقد آنند همانا هویت فرهنگی و تاریخی است.

   امروز در بسیاری از موارد در جامعه شاهدیم که مردم بسا هوشیارانه تر و ظریفتر از جریانات سیاسی ایران عمل کرده و میکنند. نیروهای سیاسی ایرانی با همان اندیشه های مربوط به نیم قرن و برخی بیشتر، سیاست های خود را تاکنون رقم زده اند، بی آنکه حتی به تحولات سه دهه پیش از وقوع انقلاب 57 بهایی داده باشند. عدم پویایی در شیوه های مبارزاتی و نا منطبق بودن با ضرورتهای لازم جامعه با خواسته های مردم، آنها را کاملا به بیراهه کشانده وتوانایی برون رفت از آنرا نداشته و به همین منظور تا کنون بهای گزافی پرداخت کرده اند.

روشنفکران ونیروهای سیاسی ایران تا زمانی که با اندیشه های کهنه و پوسیده جدّاَ وداع نگرده، مبارزات مدنی و اجتماعی را بدورازهرگونه ایدئولوژی و مکتب سیاسی، در سکولاریزم خالص بررسی، تحلیل و طرح ریزی نکنند، بجایی نخواهند رسید.  جریانات روشنفکری و سیاسی ما تا اندیشه هایشان براین پایه میچرخد و مردم را درحدّ سیاه لشکر تقلیل داده و رابطه فعالی با آنها برقرار نکنند، نه تنها نقشی موثری در جامعه و روند سیاسی ایران نداشته بلکه ی باعث کُندی روند تکاملی و سوزاندن انگیزهای رشد و اعتلای ا جتماعی نیز میگردند. در یک کلام اینکه نا خواسته خود به بازدارندگان تکامل اجتماعی تبدیل میشوند.

 

 

لزوم شیوه های جدید مبارزاتی

   امروزه احزاب و دولتها در کشورهای مدرن و دمکراتیک با نظرسنجی مداوم از مردم به طرق مختلف ( که خود نوع دیگری از ارتباط ارگانیک است )در تمامی زمینه های اجتماعی و سیاسی برای دستیابی سیاستهای همگون و مردم پسندانه استفاده میکنند . این شیوه یعنی دخالت دادن مردم بطور غیر مستقیم در امر تصمیمات و طرحها اجتماعی ، لازم و ملزومِ حیات کار سیاسی خود آنهاست. زیرا احزاب سیاسی دمکراتیک بدون اعمال این شیوه "دمکراسی سیال" موضوعیت اجتماعی خود را از دست میدهند. این شیوه جدیدی در دمکراسی است که اکنون در کشورهای دمکراتیک غربی مستقیم یا غیره مستقیم توسط احزاب و دولتها سعی و تلاش برای اجرایی شدن هرچه بیشتر آن دارند. 

 مشارکت  مداوم مردم در سرنوشت و تصمیم گیری ها از طریق گفتمان موضوعات مختلف اجتماعی و مدنی را به چالش کشیده، و ازراه دیالوگ و نظر سنجی خواسته های خود را به سمع سیاستمداران دولت و احزاب خود میرسانند. بدین گونه کارایی و نتیجه بسیار مطلوبی برای سیستم و احزاب  سیاسی خواهد داشت، همچنین تضمین کننده دوام و قوام دمکراسی در جامعه است، اینگونه شیوه " دمکراسی سیال " نامیده میشود ( ١)( ٢).

حال این را مقایسه کنید با اپوزیسیون ایرانی، چیزی که جریانهای سیاسی و روشنفکری ایران با آن بسیار بیگانه میباشند. احزاب و سازمانهای سیاسی و روشنفکری ایران تاکنون فاقد یک ساختارو روابط دمکراتیک در درون و با بدنه خود بوده  و در بهترین حالت با یک درجه تخفیف نسبت به نظام های دیکتاتوری، از دمکراسی جز در نوشتجات پراکنده آنها، درهیچیک از عمل حزبی و تشکیلاتی شان  جایگاهی نداشته است. لذا همین یک دلیل کافیست که بگوئیم دوران احزاب و سازمانهای سیاسی هرمی یا از بالا به پائین نه تنها درایران بلکه در جهان امروز به پایان خود رسیده است.  اینگونه احزاب و جریانات سیاسی نقشی در روند رشد و تعالی جامعه نداشته و درسرنوشت توده های امروز تاثیر گذارنخواهند بود. آنها تاکنون عملا بازدارنده و چوبِ لای چرخِ حرکت‌های مؤثر و مترقی جامعه بوده اند.  بی دلیل نیست که مردم در داخل و خارج دیگر رغبتی به حمایت و پشتیبانی از اینگونه احزب و جریانات سیاسی نشان نمیدهند.

پارامترهای جدید در جامعه بشری

اکنون تکنولوژی بکمک مردم شتافته و پلاتفرم های  مجازی درشبکه‌های ارتباط اینترنتی بسرعت جای احزاب و سازمانهای سیاسی را خواهند گرفت، مگر آنکه آنها نیز پوسته قدیمی و کلاسیک خود را شکسته و با سطح انتظارات جامعه پیش روند، و بشیوه دمکراتیک پوینده "دمکراسی سیال" عمل کنند (٣) .اکنون پلاتفرم های اینترنتی همچون توئیتر، اسکایپ، زوم، فیس بوک، اینستاگرام، تلگرام، کلاب هاوس و وبینارها( اتاقها و ملاقاتهای مجازی) و...  بطور گسترده با صدها خدمات مختلف به جامعه بشری ٢۴ ساعته مشغول بکار بوده و منطبق با تکنولوژی زمان پیش میروند. اینها ابزار و امکانات جدید جامعه بشری برای گسترش سریع ارتباطات است که ناگزیر جریانها و اهرامهای اجتماعی، سیاسی، مدنی، علمی و حتی دولتها از آن گریزی ندارند.

 پیش دستی رژیم جنایتکار آخوندها در امر تکنولوژی!!

در ماهیت نظام جمهوری اسلامی همین اندازه کافیست گفته شود، تمامیت این نظام بغایت ارتجاعی و جنایتکاراست!       و اهداف ضد مردمی و ضد ملی آن در این ۴۲ سال گذشته شک و شبهه ای برای مردم ایران و جهان بجای نگذاشته است . این نظام مافیایی از هر گونه وسیله و حیله ای برای پیشبرد اهداف ضد ملی و مردمی خود  تاکنون استفاده کرده و میکند، حتی اگر بظاهر هم شده این را به دیگران القاء کنند که نظام آخوندها با تمامی عمله و اکَره اش یکشبه دمکرات شده و خواهان مذاکره با مردم و شنیدن نظرات و پیشنهادات آنها در اتاقهای درب باز هستند؛ در حیله گری آنها شکی نباید کرد .

قابل ذکر است که نظام اهریمنی جمهوری اسلامی اکنون به این امکان از تکنولوژی واقف گشته و با تشکیل اتاقهای فکر و بحثهای مجازی در جهت اهداف خود شبانه روز استفاده میکند وبا ژستهای آنچنانی و "دمکراتیک" ولی طراحی شده ای این تلقین را به بیرون از خود میخواهد القاء کند که گویا  از مادر دمکرات زاده شده اند. و در فضای تبلیغاتی اینترنت، این توهم را برای دیگر کشورها و نسل جوان ایرانی در داخل و خارج  ایجاد کند که ببینید ما به عقاید شما احترام میگذاریم تا حدی که در رابطه با امورات انتخابات و کشوری بی پرده به مشورت با شما وهر آنکس که مایل باشد حاضر به مذاکره ایم. اما از کوزه همان تراود که در اوست، این نظام اهریمنی سالهاست که امتحان ضدیت با مردم ایران را پس داده و این گونه شیوه های چاهی است که اول خودشان درون آن سقوط میکنند. زیرا در ماهیت این نظام اینگونه رفتار معنایی ندارد. فعالیت جمهوری اسلامی در فضای مجازی با گستردگی خاصی از اوایل فروردین ماه امسال در جهت تبلیغات انتخاباتی   در میان ایرانیان داخل و خارج با سرعت چشمگیری در حال گسترش است . نظام جنایتکار آخوندها و اصلاح طلبان نیز برای حل مشکلات خود از جمله عدم استقبال مردم از اینگونه امکانات فضای مجازی بخوبی بهرمند شده است . هدف رژیم ولایت فقیه هر چه باشد موقتی است، از آنجایی که استفاده از تکنولوژی مدرنِ ارتباطی با ماهیت این نظام و اندیشه های قرون وسطایی اش سازگاری ندارد بدون شک نتایج بسیار معکوسی اجتماعی برایش ببارخواهد داشت.

 

جنبش نه به جمهوری اسلامی و مسئولیت ما

اکنون شاهزاده  رضا پهلوی چند ماهی است بهمراه جمعی از فرهیختگان و دردمندان ایران دست به ابتکاری شایسته و ساده‌ای زده‌ و آنکه با شعار ساده «نه – به – جمهوری اسلامی» کار را بر همگان آسان کرده اند. کاری که اپوزیسیون نام و نشاندار چهل وچند ساله نتوانسته انجام دهد تا این شعار ویا هر شعار دیگری را در سطح جامعه گسترده و همه گیر نمایند. شاهد این حرکت, طوفانی است که تاکنون این شعار ساده در ایران برپا کرده است. هزاران فیلم و تصویر حمایتی از این سه کلمه ساده اما پر معنا در چند ماه اخیر در داخل وخارج ایران شاهد بوده و هستیم. فارغ از آنکه خوشمان بیاید ویا نیاید، مشروعیت و محبوبیتی که رضا پهلوی در میان مردم ایران در داخل و خارج کشور داشته و در سطح بین اللملی نامی است آشنا، بر کسی پوشیده نیست و بدون شک وی بعنوان یک سرمایه ملی و میهنی برای مردم ایران است.

 آنچه ما  از انعکاس این کمپین در سطح ملی می بینم بخش بسیار کوچکی از این حقیقت است . سه کلمه ای که گویای بسیاری از خواسته های بحق مردم ایران است. شعاری که میگوید ما با هرآنچه نظام جمهوری اسلامی در تعارض و تضاد است و تاکنون برگُرده مردم ایران سوار بوده و آنرا به خاک سیاه نشانده، مخالفیم! و هرآنچه که این نظام جنایتکار در این ۴۲ سال از مردم ایران دریغ داشته خواهان آنیم! خواسته هایی همچون آزادی, دمکراسی, حکومت سکولار, تمامیت ارضی, رفاه و امنیت اقتصادی و اجتماعی,  قانون اساسی مبتنی بر منشور سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر و ... همگی در شعار واحدی به نام " نه به جمهوری اسلامی " معنا پیدا میکند.   

 حال اگر روشنفکران و جریانات سیاسی اپوزیسیون از اتحاد بر حول  شعار « نه به جمهوری اسلامی» بر نمی آیند و با آن مشکل دارند و نمیتوانند آنرا هضم و جذب کنند، وضعیت این اپوزیسیون بسیار خراب تر از آنی است که انتظار می رفت. اگر با این سه کلمه نمیتوان همراه و هم صدا شد , چگونه میتوان در پلاتفرمها و اهداف چند محوری ومتفاوت بر سر یک میز به اتحاد رسید؟. بنابراین پیش از آنکه فرصتها را بسوزانیم و شرمنده خود و تاریخ شویم , کلاه خود را قاضی کنیم و به انتقاد اساسی از عملکردهای حزبی و سازمانی خود در این چند سال  بپردازیم. 

بدون شک اگر صداقتی در میان باشد میتوان تمامی اختلافات را جهت سرنگونی این نظام بکناری گذاشت و با جنبش "نه به جمهوری اسلامی " همراه ومتحد شد، تا سرنگونی این نظام جنایتکارهر چه زودتربه سرانجام رسد. شکی نیست که این شعار بخوبی میتواند محوراتحاد همه نیروهای سیاسی میهن دوست در داخل و خارج کشور شده و گامی جدید و مترقی در وحدت نیروهای ایرانی در داخل و خارج باشد.

شاهزاده رضا پهلوی بارها در حرف وعمل نگرانی اصلی خود را بیان کرده و آن چیزی جز رهایی مردم ایران از نظام جنایتکار جمهوری اسلامی و دست یابی به آزادی، دمکراسی و جامعه مترقی و پیشرفته نیست.اودر راه اعتلای مردم ایران در سه دهه با تلاشهای پیگیرانه خود بیش از هرکس مواضع خود را بوضوح اعلام کرده است. بنابراین صادقانه   باید کلاه احترام در برابر شخصی که هیچگونه ادعای حزبی , گروهی و تشکیلاتی و رهبری نداشته از سربرداریم. کسی که مشروعیت و محبوبیت اش در میان مردم ایران  برای همه ایرانیان و دولتهای خارجی روشن و محرزاست.  لذا لزوم حمایت و پشتیبانی از رضا پهلوی با هرآنچه در توان داریم امروز وظیفه مبرم و ملی ماست!  

 اتحاد حول خواستهای مردم ایران و حمایت از رضا پهلوی نه به معنای حمایت از نظام پادشاهی بلکه از یک درخواست ملی و مردمی یعنی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است! حمایت و اتحاد برای تمامیت ارضی ایران است! برای درک و فهم این مطلب کافیست که به تاریخ ایران نگاهی بیاندازیم، هر زمان که ایران و تمامیت ارضی آن بخطر افتاده مردم, روشنفکران و مبارزین این میهن کمرهمت بمیان بسته و حول یک محور برای نجات مردم و میهن برخاسته اند.   

آخوندها این متولیان حقیقی اسلام با عقب‌مانده ترین تفکرونظام حکومتی در طی حیات ۴۲ ساله خود جز جنایت، فقر و بدبختی و با برباد دادن سرمایه های ملی چیزی برای مردم ایران به ارمغان نیاورده اند. جمهوری اسلامی علاوه بر آنکه ماهیت اصلی وعقب‌مانده خود را به مردم ایران شناساند، بلکه با سیاستهای تجاوزکارانه و تروریستی خود، ماهیت اصلی خود را به تمام جهان آشکار کردانید. این نظام اهریمنی بار دیگر به ما ثابت کرد که سکولاریزم و دمکراسی تنها راه نجات مردم ایران است.

بی‌شک دراین نبرد, مردم ایران حرف آخر را خواهند زد، و از نظام جمهوری اسلامی گذر کرده و مُهر پایان نظام اسلامی را برای همیشه درتارک تاریخ ایران خواهند زد!  بجاست دراین راه با تمام توان درکنارمردم ایران باشیم.

شورای ایرانیان برای آزادی و دمکراسی    

 

هیچ نظری موجود نیست: