نوری که هر روز به قبر «شاه خائن» میبارد - قسمت اول و دوم کیوان حسینی
محمدرضا شاه پهلوی ۳۷ سال و چهار ماه و ۱۶ روز بر ایران حکومت کرد. او در ظاهر یک پادشاه مشروطه بود، اما شیوه حکومتداریاش، در بسیاری از روزهای سلطنتش شباهتی به یک پادشاه مشروطه نداشت.هر چه بود در زمانی که انقلابیون خشمگین در روز ۲۲ بهمن او را به زور از مقامش خلع کردند، او شخصیت محبوبی برای ایرانیان نبود. برعکس گویی بسیاری – دستکم در میان انقلابیون – عمیقاً از او متنفر بودند.ما
وضعیت محبوبیت او در دروان سلطنتش همیشه یکسان نبود و این وضعیت تا امروز دستخوش تغییراتی بوده است.در بخش نخست این مطلب، وضعیت شاه در افکار عمومی ایرانیان را از شهریور ۲۰ تا انقلاب ۵۷ بررسی میکنیم.
شاه جوان شاه وقتی شاه شد، فقط ۲۱ سال سن داشت و جوانی بود تحصیلکرده، آلامد و شیکپوش و البته مسلط به زبان فرانسه.و طبیعتاً وضعیت محبوبیت این جوان محجوب به عنوان شاه مملکت، هیچ شباهتی به روزهایی نداشت که شب و روز عدهای در سال ۵۷ شعار میدادند: ای شاه خائن آواره گردی! خاک وطن را ویرانه کردی. عباس میلانی نویسنده کتاب نگاهی به شاه، معتقد است که شاه در آغاز سلطنتش هم محبوب بود و هم مایه دلگرمی و امید برای تغییر آینده کشور. در این دوره برخی وقایع موجب شد تا بر محبوبیت شاه افزوده شود. که مهمترین آن، پایان کار حکومت خودمختار فرقه دموکرات بر آذربایجان است. در این مقطع تلاش همسایه قدرتمند شمالی – اتحاد جماهیر شوروی – برای جدا کردن استان آذربایحان از ایران بینتیجه ماند و شاه نیز خیلی زود به این استان کشور سفر کرد. شاه در این ماجرا دقیقاً همان نقشی را بازی کرد که در قانون اساسی مشروطه بر عهدهاش گذاشته شده است. هوشنگ نهاوندی که اخیراً کتاب محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه را منتشر کرده، معتقد است شاه در این دوره، «مظهر وحدت ملی» در ایران بود. به گفته آقای نهاوندی، محمدرضا شاه در این دوره مخالف جدی نداشت، «چرا که مسئولیت بر عهده دولتها بود». بعد از کودتا اما حدود پنج سال بعد از این روزها، نهضت ملی کردن نفت و کودتای ۲۸ مرداد، مناسبات نظام پارلمانی ایران را دگرگون کرد. به ویژه اینکه نخست وزیر برآمده از این کودتا یعنی فضلالله زاهدی، خود به خاطر دخالتهای شاه در اداره امور کشور، با او اختلاف نظر پیدا کرد و سرانجامی بهتر از باقی نخستوزیران قدرتمند دوران پادشاهی محمدرضا شاه، پیدا نکرد. بعد از زاهدی، رویه شاه نیز روز به روز بیشتر تغییر کرد.اما به گفته مجید تفرشی – مورخ ساکن لندن - نه کودتای ۲۸ مرداد و نه حتی درگیریهای اسلامگرایان با حکومت در سال ۴۲، هیچ کدام بر محبوبیت شاه تاثیر دراماتیک نگذاشتند و در آن زمان، «قاطبه مردم علاقهای به برچیدهشدن نظام سلطنتی نداشتند.»در آستانه اصلاحات شاه یا انقلاب سفید، در سال ۱۳۳۹، نخستین فرزند شاه به دنیا آمد. ملکه سابق ایران معتقد است که در دهه ۴۰، اصلاحات شاه یا انقلاب سفید بر محبوبیت شاه افزود و میگوید که شخصا در برخورد با مردم عادی در جریان مراسم گوناگون، علاقه مردم به شاه را احساس میکرده است. محمدرضا شاه که یکبار به دلیل پزشکی نتوانسته بود با همسر دومش ملکه ثریا صاحب فرزند شود و به همین دلیل از همسرش جدا شده بود، این بار یک سال بعد از ازدواج با ملکه فرح، صاحب پسری شد که بر اساس قانون اساسی، میراثدار تاج و تخت نیز محسوب میشد. شهبانو فرح معتقد است که در این دوران، شادی گروه بزرگی از مردم به خاطر تولد ولیعهد، شادی خودجوش و حقیقی بوده و نشانهای از علاقه فراگیر به محمدرضا شاه. او در مرور خاطرات آن روزها میگوید که مردم بعد از تولد رضا پهلوی، بین هم شیرینی تقسیم میکردند و از در راه شاهعبدالعظیم، از محمد رضا شاه استقبال باشکوهی کردند. ملکه سابق ایران همچنین معتقد است که در همان سالها، اصلاحات شاه یا انقلاب سفید نیز بر محبوبیت شاه افزود و میگوید که شخصا در برخورد با مردم عادی در جریان مراسم گوناگون، علاقه مردم به شاه را احساس میکرده است.در جریان اصلاحاتی که آخرین ملکه ایران به آن اشاره میکند، برخی روحانیون و اسلامگراهای هوادارشان، به خاطر تحولاتی مانند به رسمیت شناختن حق رأی زنان به خشم آمدند، اما همزمان میزان محبوبیت شاه در میان گروهی دیگر از مردم ایران افزایش یافت. عباس میلانی استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد در شرح آن روزها، با استناد به گزارشهای سفارتخانههای غربی در تهران میگوید که مشخصاً اصلاحات ارضی و افزایش حقوق زنان، بر محبوبیت شاه تأثیر مثبت گذاشت. پولدار شدن ایران ایران شاهنشاهی، در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، نقطه عطف دیگری را تجربه میکند که هم وضعیت منطقهای و بینالمللی ایران و شخص شاه را عمیقاً متحول کرد و هم بر زندگی روزمره مردم عادی، تاثیر گذاشت. و این نقطه عطف تغییر چشمگیر درآمدهای کشور از منبع صادرات نفت است. مجید تفرشی، این ایران جدید را چنین تصویر میکند: «به دلیل چهار برابر شدن بهای جهانی نفت، ایران در فاصله بسیار کوتاهی و به سرعت، از یک کشور متوسط رو به ضعیف، به یک کشور قوی و تاثیرگذاری در عرصه سیاست و اقتصاد منطقه و جهان تبدیل میشود و همزمان شکوفایی سریع ایران موجب میشود تا طبقه متوسط جدید ایران شکل بگیرد.» و این «طبقه متوسط» جدید، مطالباتی جدید نیز دارد؛ مطالباتی که بخش عمده آن، سابقهای تاریخی دارند و روشنفکران و فعالان سیاسی بسیاری در طول تاریخ معاصر ایران، برای احقاق این مطالبات، مبارزه کردهامد. چنانکه عباس میلانی میگوید، بعد از پولدار شدن ایران، اتفاقی برای محبوبیت شاه میافتد که انتظارش نمیرفت. شاه در راس نظامی قرار داشت که به واسطه افزایش درآمد، وضعیت رفاه مردم را متحول میکرد اما وقتی طبقه متوسط ایران جان گرفت، عوض اینکه بیشتر عاشق شاه بشود، خواستههای کلیدی تازهای را مطرح میکرد. شاه در رأس نظامی قرار داشت که به واسطه افزایش درآمد، وضعیت رفاه مردم را متحول میکرد اما وقتی طبقه متوسط ایران جان گرفت، عوض اینکه بیشتر عاشق شاه بشود، خواستههای کلیدی تازهای را مطرح میکرد. در این دوره که همزمان با گسترش دانشگاهها و افزایش تعداد دانشجویان، آرمانهای ایدهآلیستی چپها، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده بود، اتفاقاتی شبیه به برپایی جشنهای ۲۵۰۰ ساله، به مخالفان شاه فرصت میداد که تبلیغات ضد سلطنت خود را موفقتر از همیشه پیش ببرند. علی کشتگر از انقلابیون سابق که در آن زمان در جنبش دانشجویی فعالیت گستردهای داشت و در نهایت به یکی از مهمترین سازمانهای انقلابی آن دوران به نام سازمان چریکهای فدایی خلق پیوست، میگوید که تبلیغات کمونیستها در آن زمان، بر روی «اختلاف طبقاتی» متمرکز بود. او میگوید: «در دانشگاهها این صحبت را مطرح میکردیم که چرا باید در کنار لولههای نفت و گاز، مردم در دهات فقیر باشند؟ حول و حوش تخت جمشید هر کس با ماشین رد میشد میدید که مردم آب آشامیدنی ندارند و بعد با آب و تاب همهجای ایران صحبت میشد که در جشنها، غذا از پاریس آوردهاند و سران جهان هدایای گرانبها گرفتهاند و خرجها هم یک کلاغ، چهل کلاغ میشد و جامعهای که نیمیش محروم بود، این حرفها را باور میکرد.» سقوط میزان محبوبیت بدین ترتیب در جریان سلطنت شاه، او هر چه به سال ۵۷ نزدیک شد، بیش از پیش اعتبار و وجهه ملی خود را از دست میداد.این میان برخی نزدیکانش مانند اردشیر زاهدی معتقدند که در جریان بررسی مجموعه حوادث منتهی به انقلاب، بیشتر از شاه این اطرافیان او بودند که با تصمیمات اشتباه، نظام پادشاهی را با بحران روبهرو کردند و به موقعیت شاه در میان مردم عادی ضربه زدند.آقای زاهدی که خود زمانی داماد شاه بود و تا آخرین روزهای حیات محمدرضا شاه، از مهمترین نزدیکان معتمد او محسوب میشد، درباره تغییر نظر مردم میگوید: «قطره قطره جمع شد که اینطور به یک دریایی شد.» به گفته فرح پهلوی، ملکه سابق ایران در سالهای پایانی سلطنت محمدرضا شاه، به رغم اینکه از روشهای نوین نظرسنجی برای افکار سنجی ایرانیان استفاده نمیشد، اما نارضایتی عمومی مردم، حقیقتی آشکار برای شخص شاه بود. شهبانو میگوید که شخصاً در برخورد با مردم عادی ماهها پیش از انقلاب، افول محبوبیت شاه را به چشم میدیده و میگوید: «۵۶ و ۵۷ دیگر حس میکردم. چند ماه قبل از این جریانات که برای افتتاح بیمارستانی رفتم، دیدم در مردم آنچه قبلاً میدیدم، دیگر نیست. خود اعلیحضرت هم حس میکردند و هم خود من، حس که نه، با شعارهایی که میدادند میدیدیم.» و این زمانی است که دیگر شعارهای تند علیه شخص شاه بیش از هر زمان دیگری شنیده میشد و دیگر خبری از ملت شاهدوست نبود. حسن شریعتمداری از سران حزب جمهوری خلق مسلمان ایران و فرزند آیتالله شریعتمداری که از مهمترین مراجع مذهبی شیعیان در آن سالها بود، معتقد است که اصولاً یکی از پایههای مهم نهاد سطلنت در ایران، روحانیون بودند که همراه با زمینداران بزرگ، از زمان انقلاب سفید دست از حمایت از شاه شسته بودند. «دیکتاتور وابسته» در غیاب گروههای مختلف هوادار شاه، مخالفان – به ویژه جوانان انقلابی – نه تنها هیچ علاقهای به او نداشتند بلکه در سالهای پایانی سلطنت محمدرضا شاه، موجی از شاهستیزی و نفرتی عمیق از او در میانشان دیده میشود.نه فقط در جنبش فدایی که یک جنبش دانشجویی بود، بلکه در درون جامعه، در میان بازاریان، کارگران و کسبه، تصویر شاه، تصویر دیکتاتوری بود که حاضر نیست حتی با ناصحینش – چه رسد به مخالفین – حرف بزند و به مطالبات آنها گوش کند. فرخ نگهدار مهدی فتاپور یکی از جوانانی بود که خیلی زود به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیوست تا از طریق مبارزه مسلحانه، شاه را سرنگون کند. او مانند بسیاری دیگر از اعضای این سازمان انقلابی، اکثر سالهای دهه ۵۰ خورشیدی را در زندان سپری کرد. آقای فتاپور میگوید که شاه برای انقلابیون آن دوره، شاه، نماد یک نظام سرکوبگر بود و در فضای مبارزه، تنها نقاط منفی او به چشم میآمد و هیچ کس، هیچگونه ارزیابی مثبتی از عملکرد شاه نداشت. در هیچ زمینهای! ضمن اینکه در میانه سالهای جنگ سرد و مقابله فرساینده بلوک سوسیالیستی شرق در برابر متحدین آمریکا در بلوک غرب، از نظر بسیاری از جوانان، روابط دوستانه ایران با کشورهای غربی و در رأس آنها آمریکا نیز برای شاهی که اداره همه امور را در دستان خود داشت، امتیاز مثبتی محسوب نمیشد؛ به ویژه در جنبش دانشجویی که بیش از هر زمان دیگری، تحت تأثیر آرمانهای سوسیالیستی به دنبال فعالیت سیاسی بود. علی کشتگر از فدائیان سابق برایمان میگوید که به عنوان یک کمونیست، شاه را ابزار دست آمریکا در منطقه میدانسته و معتقد بوده که ایران به آمریکا وابسته است. و البته هستند منتقدینی که افول شدید محبوبیت شاه را نتیجه آنچه «خودکامگی» او میخوانند، میدانند. فرخ نگهدار یکی از قدیمیترین مخالفان شاه که از عنفوان جوانی در گروههای مخالف عضویت داشت و نزدیک به یک دهه پایانی سلطنت محمد رضا شاه را زندانی بود، به یاد میآورد که در آن روزها، شاه را «دیکتاتوری خودخواه» میدانسته است. آقای نگهدار میگوید: «نه فقط در جنبش فدایی که یک جنبش دانشجویی بود، بلکه در درون جامعه، در میان بازاریان، کارگران و کسبه، تصویر شاه، تصویر دیکتاتوری بود که حاضر نیست حتی با ناصحینش – چه رسد به مخالفین – حرف بزند و به مطالبات آنها گوش کند.» در واقع این نظری است که از سوی برخی فعالین ملیگرای منتقد شاه نیز مطرح میشود. خسرو سیف، دبیرکل کنونی حزب ملت که در سالهای منتهی به انقلاب عضو شورای رهبری جبهه ملی بود میگوید که این ائتلاف گروههای سیاسی منتقد، خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه بود و افکار عمومی ایرانیان نیز تا مدتها، چنین خواستهای را دنبال میکرد و به دنبال سرنگونی شاه نبود، اما به همین دلیل، یعنی خواسته اجرای قانون اساسی مشروطه، نیروهای ملی بیشماری زندانی میشدند. «جاوید شاه» هر چند که در میان گروههای منتقد شاه در ماههای پایانی سلطنت شاه، اختلاف نظرهایی کلیدی وجود داشت، اما برخی از این گروهها که به رغم نقد شاه، علاقهای به شاهستیزی رایج آن روزها نداشتند، دستکم یک بار تلاش کردند تا نظر خود را به طور جدی مطرح کنند. به بیان دیگر، هر چند که در آستانه بهمن ۵۷، نوعی نفرت عمومی از شاه همگانی شده بود اما حتی در همان فضای متشنج و هیجانزده انقلابی و در همان بهمنماه پر حادثه، طرفداران شاه موفق شدند تظاهراتی برگزار کنند که در آن عدهای شعار میدادند: «برادر هموطن! به کشور آتش نزن» و «استقلال، آزادی، قانون اساسی». نباید فراموش کرد که در همان زمان هم عده زیادی از مردم هم مایل بودند که شاه در ایران بماند و شاه را هنوز مظهر وحدت ملی میدانستند. هوشنگ نهاوندی هوشنگ نهاوندی، خود شاهد این تظاهرات در حمایت از شاه بوده و میگوید: «نباید فراموش کرد که در همان زمان هم عده زیادی از مردم هم مایل بودند که شاه در ایران بماند و شاه را هنوز مظهر وحدت ملی میدانستند. در تظاهرات قانون اساسی، چند روز پیش از پیروزی نهایی انقلاب، ۲۰۰ هزار نفر شرکت کردند. این تظاهرات خیلی سریع تبدیل شد به تظاهراتی با شعار جاوید شاه که خیلی برای مردم شعار مأنوسی بود.» به گفته آقای نهاوندی در آن دوره اینگونه به نظر میرسد که جامعه به دو گروه موافق و مخالف شاه تقسیم شده بود و البته، موافقین، در اقلیت بودند. و این اکثریت بودن مخالفین گویا تا مدتها چندان به چشم شاه نمیآمد. آنگونه که فرح پهلوی، ملکه سابق ایران میگوید، عوامل گوناگونی دست به دست هم دادند تا افول محبوبیت پادشاه در نزد گروهی از مردم، تاثیر چندانی بر تصمیمات او نداشته باشد؛ از تفکرات شخصی او که انتظار داشت اساسا مردم پیشرفتهای کشور را ببینند تا موضوعاتی چون ابتلا به یک بیماری کشنده. او میگوید: «او همیشه میگفت دلم میخواهد پسرم در ایرانی که پایههای دموکراتیک دارد، پادشاهی کند و میخواستند که هر چه زودتر مملکت را به جایی که دلشان میخواست، برسانند.» اما عملاً آنچه که به اسم شاه دوستی ملت ایران در تبلیغات نظام شاهنشاهی دیده میشد، در اندیشه محمدرضا شاه، مسئلهای فراتر از پروپاگاندای رایج یک نظام غیردموکراتیک بود. بر اساس مطالعات عباس میلانی، شاه به طور جدی معتقد بود که ملت ایران، ملتی شاهدوست هستند و از بیان این موضوع به منتقدینش ابایی نداشت. آقای میلانی این موضوع را یکی از «اشتباهات تاریخی» شاه میخواند. اینکه او به منتقدینش میگفت: مردم ایران رابطه دیرینهای با سلطنت دارند و هرگز این رابطه را عوض نخواهند کرد. بدین ترتیب شاه بر سیاق همیشگیاش برای قبضه قدرت پای فشرد و سرانجام در روزگاری که چیزی دیگر از «رابطه ویژه شاه و ملت» باقی نمانده بود، با خروش قدرتمند مخالفانش روبهرو شد. حال امروز که ۳۵ سال از همه آن وقایع گذشته، آیا او کماکان در نزد مردم ایران شخصیتی منفور است یا اینکه افکار عمومی ایرانیان در قبال شاه تغییر کرده و او به راستی به شخصیتی محبوب بدل شده؟ (در قسمت دوم این نوشته، وضعیت محمد رضا شاه را در افکار عمومی امروز ایرانیان بررسی خواهیم کرد نوری که هر روز به قبر «شاه خائن» میبارد – قسمت دوم در بخش نخست این نوشته، وضعیت محبوبیت شاه در میان مردم در دوران سلطنتش را بررسی کردیم. در این قسمت تلاش میکنیم به این سئوال پاسخ بدهیم که وضعیت محمدرضا شاه در افکارعمومی امروز ایرانیان چگونه است «شاه خدابیامرز» کمتر کسی است که در ایران انقلابی بزرگ شده باشد و ترکیب «شاه خدابیامرز» را نشنیده باشد.کسی که در برنامههای رادیو تلویزیون همیشه «شاه خائن» است، برای برخی یادآور روزهایی است که گویی همه چیز خوب بود، ارزانی بود، مردم آزاد بودند، دختر پسرها توی خیابان به خاطر اینکه دست هم را گرفتهاند کتک نمیخوردند، زنها آزاد بودند هر جور دلشان میخواهد لباس بپوشند، و گوگوش و داریوش و شهرام شبپره و بهروز وثوقی هم در ایران زندگی میکردند. اما همان «شاه خدابیامرز» وقتی ناچار شد به خاطر اعتراضهای گسترده مردم ایران کشور را ترک کند، وضعیت خودش و خانوادهاش به گونهای بود که حتی دوستدارانش هم طرفش نمیرفتند. فرح پهلوی، همسر محمدرضا شاه و ملقب به شهبانو، آن روزها را چنین تصویر میکند: «موقعی که ما با کمال تاسف از ایران آمدیم بیرون، موقعیتی بود که حتی طرفداران و آشنایان جرات نمیکردند که با ما تماس بگیرند، چون خانوادههایشان در ایران بودند و نمیدانستند چه بلایی ممکن است بر سر آنها بیاید.» اما این وضعیت برای خانواده شاه به مرور تغییر کرد و کار به جایی رسید که به گفته شهبانو، هم اکنون نه تنها دوستداران شاه و برخی مردم عادی که حتی وابستگان به جمهوری اسلامی هم از اینکه در ملاقات با او، لب به ستایشش بگشایند، ابایی ندارند. او میگوید: «چندین سال پیش در یکی از پروازهایی که میکردم، یک آقای خارجی آمد و گفت میتوانم سفیر ایران را به شما معرفی کنم؟ گفتم بفرمایید. سفیر ایران آمد پیش من و من هم گفتم پیش من بنشینید. خیلی با مهربانی گفت که ما کارهای خیر و اجتماعی شما را فراموش نمیکنیم. پرسیدم که شما چپی بودید یا مذهبی افراطی که گفت مذهبی بوده. آخرش هم من گفتم شما جلو بروید تا شما را با یک مفسد فیالارض نبینند!»
خوب و بد شاه اما همه انقلابیون سابق در احساساتشان نسب به خاندان سلطنتی و به ویژه شخص شاه، همانند این آقای سفیر نیستند. فرخ نگهدار از رهبران سابق سازمان چریکهای فدایی خلق به رغم اینکه معتقد است نگاهش به عملکرد شاه، به کلی نسبت به دوران انقلاب تغییر کرده، اما کماکان قضاوتش منفی است. او معتقد است که حقایق تاریخی بعد از ۳۵ سال نشان میدهند که محمدرضا شاه، اشبتاهات فاحشی مرتکب شد. با این حال همین انقلابی سابق نیز میگوید در دوره ۳۷ سال سلطنت شاه، جامعه ایران تحولات مثبتی را تجربه کرد و بخشی از این تحولات، «ماندگار» و مهمند. برخی همفکران سابق آقای نگهدار معتقدند تحلیلهای چپها در آن روزگار، تحلیلهای غلطی بوده است. از آن جمله علی کشتگر. یکی دیگر از رهبران سازمان فدائیان خلق ایران که میگوید اگر همین حالا به سال ۵۷ برگردد، به جای انتقاد از عملکرد اقتصادی شاه، از فقدان آزادیهای سیاسی انتقاد میکند. آقای کشتگر میگوید: «تبلیغاتی که میشد، تبلیغاتی ایدئولوژیک بود که بسیاری از واقعیات در آنها دیده نمیشد.» او میگوید انتقاد محوری چپها از «وابستگی اقتصادی» کشور انتقاد درستی نبوده و مشکل اصلی رژیم شاهنشاهی، بیاعتنایی به قانون اساسی مشروطه بوده است. و این بخش از عملکرد محمدرضا شاه، پاشنه آشیل اصلی کارنامه اوست. مهدی فتاپور یکی دیگر از چهرههای مهم جنبش دانشجویی در دهه ۵۰ و از اعضای کادر رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق در زمان انقلاب، معتقد است که شاه دستاوردهای مثبتی برای کشور داشت، اما دلیل اصلی مبارزه انقلابیون با او، دلیلی «اصیل، واقعی و مهم» بوده است. آقای فتاپور معتقد است که جامعه ایران در زمان قدرت شاه، رشد کرد اما «سرکوب و دیکتاتوری» یک مشکل واقعی حکومت محمد رضا شاه بوده است. «دیکتاتوری» با خصوصیات مثبت و بعد از این قضاوتها وقتی از انقلابیون آن روزگار میپرسم که، الان درباره شاه چه فکر میکنید، پاسخها متنوعند. علی کشتگر شاه را «دیکتاتوری» میداند که از خصوصیات مثبت خالی نبوده و میگوید: «من فکر میکنم شاه کسی بود که آرزو داشت ایران رشد کند و در منطقه جلو بیافتد. ناسیونالیست بود و به دنبال این بود که ایران را به ارتشی قدرتمند مجهز کند و هژمونی ایران را در منطقه اعمال کند.» اما آقای کشتگر همزمان، از شاه انتقاد میکند: «رهبری جامعه ما دست شاه بود، چون دیکتاتور بود و پارلمان شوخی بود و این شخص نتوانست این مساله به این سادگی را ببیند که اگر به نصیحتها گوش نکند و جامعه را تا آن حد بسته نگاه دارد، به چنین سرنوشتی {انقلاب و سرنگونی} دچار میشود. اصلا گوشش بسته بود.» و این یکی از اصلیترین تغییراتی است که در میان دشمنان قدیمی شاه دیده میشود؛ اینکه امروز، در کنار انتقاد از او، به اقدامات «مثبت» کارنامه و عملکرد شاه نیز اشاره میکنند. حسن شریعتمداری، فرزند آیتالله شریعمتداری و از سران حزب خلق مسلمان از جمله کسانی است که چنین نگاهی به شاه دارد و معتقد است شاه فردی «وطن دوست» بود که به حقوق بشر اعتنایی نداشت
. «شاه خائن» این شخصیت تاریخی، یکی از هدفهای همیشگی تبلیغات منفی از سوی رسانههای وابسته به اسلامگرایان امروز است. آنها شاه را متهم میکنند که به ایران خیانت کرده است. در این تبلیغات او کسی است که همچون یک عروسک خیمهشب بازی توسط قدرتهای خارجی به ویژه آمریکا کنترل میشد و به جای اندیشیدن به منافع ملی ایرانیان، در خدمت منافع کشورهای غربی یا آنطور که در این تبلیغات به وفور شنیده میشود «اربابان غربی» بوده است. احمد احرار روزنامهنگار قدیمی، در واکنش به این تبلیغات میگوید که چه خائن خواندن شاه و چه گفتن اینکه همه کارهای او خوب بود، هر دو اشتباه است. اما محمدرضا شاه، همواره طرفدارانی داشته که امروز بیشتر به عنوان سلطنتطلب شناخته میشوند و از فرزند او، شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنند. نازیلا گلستان که از هواداران سرسخت فرزند شاه است، او را به گونهای توصیف میکند که دقیقا نقطه مقابل تبلیغات حکومتی امروز است. خانم گلستان که عضو دفتر سیاسی شاهزاده رضا پهلوی نیز هست، معتقد است که محمدرضا شاه نه تنها به کشور خیانت نکرد، بلکه ایران را از «دست استعمار روس و انگلیس نجات داد». زمانی مردم ایران فکر میکردند که شاه صبح به صبح دستوراتش را از لندن و واشنگتن میگیرد اما انتشار اسناد تاریخی نشان داد که اینطور نبوده مجید تفرشی مجید تفرشی، مورخ ساکن لندن معتقد است که قضاوت تازه عموم مردم، نه تنها نتیجه تغییرات نظر مردم درباره مفهوم خیانت به کشور است، بلکه اسناد مهمی نیز منتشر شده که نشان میدهند بخش بزرگی از تبلیغات قدیمی انقلابیون علیه شاه در زمینه وابستگی شاه و گوش به فرمان بودن او در برابر خارجیها، واقعیت نداشتهاند. او میگوید: «سیلی روزگار به مردم ایران یاد داده که قضاوتهای اینچنین تند را کنار بگذارند. خصوصا درباره شاه. زمانی مردم ایران فکر میکردند که شاه صبح به صبح دستوراتش را از لندن و واشنگتن میگیرد اما انتشار اسناد تاریخی نشان داد که اینطور نبوده. سیاست درست یا غلط شاه، همه بر اساس دانش خودش و اطرافیانش بوده و البته تحت تاثیر دوستی و دشمنیهای بینالمللی هم بوده. اما اطلاق کلمه خیانت به شاه دیگر در بازار ایران خریداری ندارد و فکر نمیکنم عده زیادی باشند که معتقد باشند شاه به ایران خیانت کرده است. و از تعداد این افراد روز به روز در ۳۵ سال گذشته کاسته شده است.» ایرانیها شاهدوست شدهاند؟ حالا سئوال این است: بر پایه این تحولات و واقعیاتی که هر روز درباره شاه منتشر میشوند، آیا او به کلی به شخصیت محبوبی بدل شده؟ آیا امروز تنها رونق اقتصادی سالهای پایانی سلطنت او معیار قضاوت افکار عمومی است؟ آیا دیگر کسی کارنامه او را با نقاط تاریکی چون عملکرد ساواک یا تکحزبی کردن کشور گره نمیزند؟ هوشنگ نهاوندی، نویسنده کتاب «محمدرضا پهلوی آخرین پادشاه»، از کسانی است که در سالهای پایانی سلطنت پستهای مهمی در رژیم شاهنشاهی داشته و البته در مقام وزیر علوم از منتقدین دستگاه نیز بوده و نامههای معروفی در توصیف وضعیت بحرانی کشور در همان زمان نوشته است. او امروز معتقد است که نظر مردم درباره شاه به کلی تغییر کرده است. آقای نهاوندی میگوید: «اگر محمدرضا شاه پهلوی میلیاردها دلار خرج میکرد تا محبوبیت خودش را نزد مردم ایران باز یابد، نمیتوانست به این اندازه که عملکرد جمهوری اسلامی و مقایسه ایران امروز و دیروز موجب محبوبیت او شده، به نتیجه برسد. البته رضا شاه – پدر اعلیحضرت الان در ذهن مردم ایران به یک افسانهای تبدیل شده. اما مسلما همه الآن از دوران شاه به خوبی یاد می کنند.» اگر محمدرضا شاه پهلوی میلیاردها دلار خرج میکرد تا محبوبیت خودش را نزد مردم ایران باز یابد، نمیتوانست به این اندازه که عملکرد جمهوری اسلامی و مقایسه ایران امروز و دیروز موجب محبوبیت او شده، به نتیجه برسد. هوشنگ نهاوندی رییس سابق دانشگاه شیراز میگوید که تبلیغات امروز اسلامگرایان علیه محمدرضا شاه، روز به روز، «وجهه عنیفتری» به خود میگیرد و همین موضوع نشان میدهد که سردمداران جمهوری اسلامی «حتی از خاطره شاه نیز بیم دارند». تجربه شخصی همسر محمد رضا شاه نیز این موضوع را تایید میکند. آخرین ملکه ایران در نوشتههای روزنامههایی مانند کیهان یا برنامههای صدا و سیما، هدف شدیدترین توهینها قرار میگیرد و حتی زمانی او را «مفسدفیالارض» میخواندند. اما او از ارتباطات روزانهای که با برخی هوادارانش دارد راضی است. از او میخواهم که نظر مردم درباره شاه در سال ۵۷ را با نظر مردم در سال ۹۲ مقایسه کند و بگوید که آیا این نظرات تغییری کرده یا نه؟ او میگوید: «من میدانم که تغییر کرده. الان همانطور که شما هم شنیدهاید چقدر میگویند که خدا بیامرزدش. نور به قبرش ببارد. اینها علامت این است که قدر محمدرضا شاه را میدانند. به جز این، نامههای الکترونیکی که من از ایران میگیرم، از جوانانی که اینقدر دروغ شنیدهاند، پر از مهر و محبت است و به دلم مینشیند.» و این همه یعنی ملت ایران شاه دوست شدهاند؟ مجید تفرشی که معتقد است خیلیها از شاه و دوران شاه به نیکی یاد میکنند، پاسخ میدهد که نه! ملت ایران شاهدوست نیستند. در نگاه این پژوهشگر، علت اینکه مردم میگویند «نور به قبر شاه ببارد» این است که مقایسهای همیشگی بین دوران امروز و دوران پیش از انقلاب وجود دارد. آقای تفرشی میگوید: «مردم میگویند در آن دوران نان ارزانتر بود، ارز ارزانتر بود. ارزاق ارزانتر بود و میگویند نور به قبرش ببارد. این یک اعتراض به وضع موجود است نه اینکه شاهدوست شدهاند.» منتقدین شاه پاسخ قطعی به این سئوال که آیا مردم ایران این روزها به شاه علاقهمند شدهاند یا نه، غیرممکن است. این کار به یک نظرسنجی گسترده و حرفهای نیاز دارد که به شکل مستقل و بیطرفانه انجام شود. این موضوع از نظر احمد احرار دور نمیماند و میگوید: «متاسفانه یک نظرسنجی جامع انجام نشده تا بگوییم افکار عمومی ایران چه میخواهد، ولی آنچه من احساس میکنم این است که افکار عمومی، آنچه که بعد از دوره شاه به وجود آمده را نمیخواهد.» متاسفانه یک نظرسنجی جامع انجام شده تا بگوییم افکار عمومی ایران چه میخواهد، ولی آنچه من احساس میکنم این است که افکار عمومی، آنچه که بعد از دوره شاه به وجود آمده را نمیخواهد. احمد احرار ضمن اینکه هنوز هستند انقلابیونی که کماکان به شاه انتقاد میکنند و دستکم مذهبیون در قدرت، هنوز چون روزهای نخست انقلاب، با نفرت از او سخن میگویند. مهدی فتاپور، چریک سابق، خود در دسته کسانی است که هر چند دیگر از شاه نفرتی عمیق ندارد، اما هیچ علاقهای هم به او ندارد. او وضعیت امروز را از نگاه چنین دستهبندی میکند: «عدهای که در زمان انقلاب طرفدار روحانیون بودند و پایههای جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند، کماکان با همان شدت مخالف شاه هستند. اما گروهی از روشنفکران و نیروهای دموکرات مخالف شاه، سعی میکنند نگاهی منصفانه به عملکرد شاه داشته باشند و به رغم اینکه خود را در مخالفت با شاه محق میدانند، اما سعی میکنند نکات مثبت کارنامه او را نیز در قضاوت نهایی در نظر بگیرند. بخشی از مردم – به ویژه در طبقه متوسط، که امیدوار بودند بعد از انقلاب مشارکت سیاسی بیشتر و آزادیهای بیشتری داشته باشند، به دلیل عملکرد جمهوری اسلامی ابراز پشیمانی میکنند و میگویند در زمان شاه، دستکم محدودیتهای گسترده اجتماعی – فرهنگی وجود نداشت.» فرخ نگهدار نیز معتقد است که قضاوت جدی درباره عملکرد محمدرضا شاه به عنوان یک رهبر سیاسی در نهایت قضاوت مثبتی نخواهد بود، اما به هر حال «مساله افکار عمومی با قضاوت تاریخی اهل فن متفاوت است و شاید به همین دلیل، واکنش امروز افکار عمومی ایرانیان شباهتی به نظر اهل فن ندارد و به همین دلیل او در نگاه برخی، بار دیگر محبوب شده است.» شاه سابق و سلطنتطلبی امروز بررسی کارنامه محمدرضا شاه و تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش که امروز مردم درباره او چه قضاوتی دارند، کار آسانی نیست. او پس از یک دوره طولانی قدرت، در پی یک انقلاب سهمگین و بیسابقه قدرت سیاسی را واگذاشت و ایران را ترک کرد. اما همین بخش از سرنوشت او، یعنی اینکه ایران را ترک کرد و در غربتی تلخ در کشور مصر درگذشت، نقطه اشتراک اوست با بسیاری شاهانی که پیش از او در ایران تاج بر سر گذاشته بودند. و این موضوعی است که از نظر عباس میلانی، محقق زندگی شاه، کلید معمای مساله ایرانیان و محمدرضا پهلوی است. دوست داشتن شاه یا نفرت از او، قضاوت مثبت از او یا انتقاد بیامان، همه از نگاه عباس میلانی از دریچه چالشی باید بررسی شود که مختص شاه نیست. او میگوید: «اگر به این موضوع از یک چشمانداز تاریخی نگاه بکنید، خیلی راحتتر میتوان قضاوت کرد. از زمان ناصرالدین شاه به بعد، هیچ پادشاهی به جز مظفرالدین شاه که مشروطه را پذیرفت، در ایران به مرگ طبیعی نمرد. همه یا ترور شدند، یا تبعید شدند و در ذلت فوت شدند. شما اگر به عنوان مورخ به این موضوع نگاه بکنید به این نتیجه میرسید که نهاد سلطنت در ایران با یک بحران تاریخی روبهرو است.» اگر به این موضوع از یک چشمانداز تاریخی نگاه بکنید، خیلی راحتتر میتوان قضاوت کرد. از زمان ناصرالدین شاه به بعد، هیچ پادشاهی به جز مظفرالدین شاه که مشروطه را پذیرفت، در ایران یا به مرگ طبیعی نمرد. همه یا ترور شدند، یا تبعید شدند و در ذلت فوت شدند. شما اگر به عنوان مورخ به این موضوع نگاه بکنید به این نتیجه میرسید که نهاد سلطنت در ایران با یک بحران تاریخی روبهرو است. عباس میلانی نویسنده کتاب «نگاهی به شاه» در تشریح دلایل «بحران سلطنت در ایران» میگوید: «در قرن نوزدهم، جامعه ایران وارد عصر تجدد شده و مردم دارند اصل شهروندی را میپذیرند و به حاکمیت ملی باور پیدا میکنند، اما تضادی هست بین سلطنت و تجدد و دموکراسی. این تضاد را در انگلیس و سوئد حل کردند. سلطنت فقط در صورتی میتواند در جامعه دموکراتیک باقی بماند که تنها و تنها نقش نمادین داشته باشد. در ساختار دموکراتیک مردم حاکمند، نه خدا و نه خون. خون یعنی سلطنت موروثی و خدا هم یعنی ولایت فقیه. انقلاب مشروطه سعی کرد این مشکل را حل بکند که موفق نشد.» شاید به همین دلیل، در نگاه برخی چون حسن شریعتمداری، هر گونه تغییر در قضاوت گروهی از مردم ایران در قبال محمد رضا شاه، ارتباط معناداری با خواستههای آنان ندارد و در نهایت، چالش درونی غیردموکراتیک بودن نهاد سلطنت بر سر جای خود باقی است. آقای شریعتمداری میگوید: «مسلما نظر مردم درباره شاه تغییر کرده چرا که او را با خمینی و خامنهای مقایسه میکنند و شاه را به رغم تمامی کاستیهایی که داشت، از اینها چندین سروگردن انسانتر، شریفتر و بهتر میدانند. اما این به معنای بازگشت به سلطنت نیست، چون با توجه به تحولات جامعه ایران دیگر چنین برگشتی ممکن نیست. در حقیقت جامعه ایران اعتقاد خودش را به شخصیتهای غیرمنتخب از دست داده، چرا که هم شاه را آزموده و هم ولی فقیه را آزموده و دیده است که این محدودیتها چگونه میتواند مملکت را عقب بیاندازد.» شاید پادشاهی آنگونه که حسن شریعتمداری میگوید هیچ گاه دیگر به ایران باز نگردد، اما بیشک علاقهمندان محمد رضا شاه خواستار آنند که روزی پیکرش از مصر به ایران بازگردد و با احترام در کشور خودش به خاک سپرده شود. اگر روزی چنین اتفاقی بیافتد، بهترین زمان خواهد بود برای سنجش میزان محبوبیت آخرین پادشاه در ذهن مردمان کشورش ماخذ https://www.radiofarda.com/a/fk_shah_public_opinion/25258011.html
۴ نظر:
حمید
گفت...
خاک بر سرمان با این انقلاب کثافت پنجاه و هفت ریدیم به همه چیز خدا رحمتش کند و گناهانش را ببخشد و ببردش به بهشت
مقاله و مطالب خوبی بود اما چیزی میخواهم به این بحث اضافه کنم .
مشکل دراینجا بود که این فقط حزب توده نبود که شوروی را میپرستید و دنباله روی سیاست ان بود بلکه چریک فدایی و مجاهدخلق نیز چنین بودند . اگر شوروی بدنبال تجزیه آذربایجان ازایران بود حتما انقلابیون ما ان را تئوریزه میکردند ! درحالیکه اگر امریکا چنین نیتی داشت اورا متجاوز و سرکرده امپریالیسم خطاب میکردیم و این فرهنگ در بین مخالفین شاه که غالبا توده ای ، فدایی و مجاهدخلق بودند کاملا رهیج بود ( بنده خودم مجاهدبودم و میدونم دارم چی میگم) ما پیوسته تحت تاثیر مبارزات امریکای لاتین ، انقلاب الجزایر و گل سرسبد انقلابیون یعنی شوروی بودیم و این یک بیماری بود که شدیدا در قشر خورده بورژوازی جدید و تحصیلکرده اپیدمی شدید داشت خصوصا که شوینیسم درکله انقلابیون بی وطنی تعبیرشده بود درحالیکه مبارزات میهن پرستانه بخشی از مبارزات برحق ملتها درسراسر دنیا بود .
من یادمه همه چیزرا با موضع شوروی میسنجیدیم و توجیه میکردیم ( مانند حزب توده و فدایی) خصوصا که مسلمان هم بودیم و شاه را ضد منافع اسلام میدانستیم ( به نوشته های سازمان دردهه ۴۰ مراجعه کنید ) نزدیکی ما و اخوندها درمخالفت با شاه ریشه در همین داشت . تمام اطرافیان خمینی و بخش وسیعی از اخوندهای حاکم خونریز امروزی در دهه ۴۰ و حتی اوایل دهه ۵۰ از دوستان ما و کمک کاران ما بودند و به ما کمک مالی میکردند چون دارای پایه های ایده الوژیک مشترک بودیم و حسین بن علی و عاشورا قبله گاه هردوی مان بود . تنها درسال ۵۳ به بعدبود که شهرام و بهرام ارتباط اخوندها با سازمان را قطع کردند و به تصفیه و اخراج اعضای مذهبی اقدام نمودند ( بخش وسیعی از کادرهای بالای فعلی مجاهدین از تصفیه شدگان و اخراجی های ان ایام بودند که بخاطر پافشاری و تمایلات مذهبی تصفیه و اخراج شدند)
این شدیدترین نوع مرزبندی با شوروی زدگی و تفکرات روسی بود که بصورت ارائه تئوری سوسیال - امپریالیسم ارائه شد و حزب توده ان را امریکایی! خواند )
بگذریم ...
امروز افرادی که مدعی هستند میخواهند وقایع تاریخی را ثبت کنند حتما بایستی به موضوعات فوق توجه داشته باشند و مزخرفات شایع را به جای وقایع ثبت نکنند .
بگذریم ...
صرف نظر از خمینی که فرهنگ او درجامعه ریسه داشت طبعا رسانه های بین المللی در اگراماندیسمان او نقش عمده ایفا کردند و به روشهای تهیجی مردم را میشوراندند .
شاه شاید بدنبال جامعه ایده ال شبه اروپایی بود اما ایده خودرا با مردم درنیان نگذاشت و شوالیه وار رفتارمیکرد اگرچه ساواک با اعمال روشهای غیرانسانی روزبروز از محبوبیت او کم میکرد .
همه چیز به نفع اخوند تمام شد ... اری همه چیز ...
اما همین اخوند نسلی را درنقابل خوددارد که درتمام ابعاد برضداو وارد میدان شده اند به معنی آلترناتیو واقعی ... حتی برای مقابله با حجاب اجباری روسری خودرا سرچوب میکنند و آتش به عبا و عمامه او زده اند ...
امروز حتی بخشی از جنبش یعنی مبارزه نوین زنان درایران چنان اتشی برکاخ ایده الوژیک اخوند زده که فاشیستهایی امثال علی نطهری هارا به میدان اورده و فریادمیزند سمبل زن مسلمان زینب کبری است ولی جوابی نمیشنود اما بدین سان خاک بر مبارزات نوین زنان ایران میپاشد .
من اگر جای شاه بودم حتما سرخمینی رو زیراب میکردم و تا یکسال جمهوری اسلامی مطابق قوانین اسلام پیاده میکردم و بعد بقا یا تغییر ان را پس از یکسال به رفراندوم میگذاشتم . والبته کلیه زندانیان سیاسی را آزاد و ساواک را دربخش سرکوب منحل میکردم .
۴ نظر:
خاک بر سرمان با این انقلاب کثافت پنجاه و هفت ریدیم به همه چیز خدا رحمتش کند و گناهانش را ببخشد و ببردش به بهشت
مشکل کجا بود ؟
مقاله و مطالب خوبی بود اما چیزی میخواهم به این بحث اضافه کنم .
مشکل دراینجا بود که این فقط حزب توده نبود که شوروی را میپرستید و دنباله روی سیاست ان بود بلکه چریک فدایی و مجاهدخلق نیز چنین بودند . اگر شوروی بدنبال تجزیه آذربایجان ازایران بود حتما انقلابیون ما ان را تئوریزه میکردند ! درحالیکه اگر امریکا چنین نیتی داشت اورا متجاوز و سرکرده امپریالیسم خطاب میکردیم و این فرهنگ در بین مخالفین شاه که غالبا توده ای ، فدایی و مجاهدخلق بودند کاملا رهیج بود ( بنده خودم مجاهدبودم و میدونم دارم چی میگم) ما پیوسته تحت تاثیر مبارزات امریکای لاتین ، انقلاب الجزایر و گل سرسبد انقلابیون یعنی شوروی بودیم و این یک بیماری بود که شدیدا در قشر خورده بورژوازی جدید و تحصیلکرده اپیدمی شدید داشت خصوصا که شوینیسم درکله انقلابیون بی وطنی تعبیرشده بود درحالیکه مبارزات میهن پرستانه بخشی از مبارزات برحق ملتها درسراسر دنیا بود .
من یادمه همه چیزرا با موضع شوروی میسنجیدیم و توجیه میکردیم ( مانند حزب توده و فدایی) خصوصا که مسلمان هم بودیم و شاه را ضد منافع اسلام میدانستیم ( به نوشته های سازمان دردهه ۴۰ مراجعه کنید ) نزدیکی ما و اخوندها درمخالفت با شاه ریشه در همین داشت . تمام اطرافیان خمینی و بخش وسیعی از اخوندهای حاکم خونریز امروزی در دهه ۴۰ و حتی اوایل دهه ۵۰ از دوستان ما و کمک کاران ما بودند و به ما کمک مالی میکردند چون دارای پایه های ایده الوژیک مشترک بودیم و حسین بن علی و عاشورا قبله گاه هردوی مان بود . تنها درسال ۵۳ به بعدبود که شهرام و بهرام ارتباط اخوندها با سازمان را قطع کردند و به تصفیه و اخراج اعضای مذهبی اقدام نمودند ( بخش وسیعی از کادرهای بالای فعلی مجاهدین از تصفیه شدگان و اخراجی های ان ایام بودند که بخاطر پافشاری و تمایلات مذهبی تصفیه و اخراج شدند)
این شدیدترین نوع مرزبندی با شوروی زدگی و تفکرات روسی بود که بصورت ارائه تئوری سوسیال - امپریالیسم ارائه شد و حزب توده ان را امریکایی! خواند )
بگذریم ...
امروز افرادی که مدعی هستند میخواهند وقایع تاریخی را ثبت کنند حتما بایستی به موضوعات فوق توجه داشته باشند و مزخرفات شایع را به جای وقایع ثبت نکنند .
بگذریم ...
صرف نظر از خمینی که فرهنگ او درجامعه ریسه داشت طبعا رسانه های بین المللی در اگراماندیسمان او نقش عمده ایفا کردند و به روشهای تهیجی مردم را میشوراندند .
شاه شاید بدنبال جامعه ایده ال شبه اروپایی بود اما ایده خودرا با مردم درنیان نگذاشت و شوالیه وار رفتارمیکرد اگرچه ساواک با اعمال روشهای غیرانسانی روزبروز از محبوبیت او کم میکرد .
همه چیز به نفع اخوند تمام شد ... اری همه چیز ...
اما همین اخوند نسلی را درنقابل خوددارد که درتمام ابعاد برضداو وارد میدان شده اند به معنی آلترناتیو واقعی ... حتی برای مقابله با حجاب اجباری روسری خودرا سرچوب میکنند و آتش به عبا و عمامه او زده اند ...
امروز حتی بخشی از جنبش یعنی مبارزه نوین زنان درایران چنان اتشی برکاخ ایده الوژیک اخوند زده که فاشیستهایی امثال علی نطهری هارا به میدان اورده و فریادمیزند سمبل زن مسلمان زینب کبری است ولی جوابی نمیشنود اما بدین سان خاک بر مبارزات نوین زنان ایران میپاشد .
ملت پیروز خواهدشد ... تردیدی دراین نیست .
من اگر جای شاه بودم !
اولا ایده های خوددرباره پیشرفت را با مردم درمیان میگذاشتم
دوما عملا برنامه مفصلی برای مبارزه با فقر انجام میدادم
سوما بخش مستهجن رسالات اخوندها و مراجع را در دبیرستانها و دانشگاهها رسوا میکردم .
چهارما با گرایشات وابسته به شوروی مقابله میکردم
پنجما کلیه مراجع و اخوندها که درحجره ها علیه مدرنیته لجنپراکنی میکردند را دسته جمعی ازبین میبردم و نابودشان میکردم .
ششما قانون اساسی مشروطه را عینا اجرا میکردم
هفتما ازادیهای سیاسی را تضمین میکردم
هشتما ساواک را تاسیس نمیکردم
نهما تعلیمات دیتی را از مواد درسی حذف میکردم
دهما برای کارهایم تبلیغ میکردم
من اگر جای شاه بودم حتما سرخمینی رو زیراب میکردم و تا یکسال جمهوری اسلامی مطابق قوانین اسلام پیاده میکردم و بعد بقا یا تغییر ان را پس از یکسال به رفراندوم میگذاشتم .
والبته کلیه زندانیان سیاسی را آزاد و ساواک را دربخش سرکوب منحل میکردم .
ارسال یک نظر