سرود مسافر
اسماعیل وفا یغماپی
اسماعیل وفا یغماپی
چه زیباست
در کنار حقیقت ایستادن
در میان دو دروغ،در میان دووقاحت
یکی بر منبر و یکی منتظر
**
چه زیباست
در کنار روشنا ایستادن
در میان دو ظلمت مسموم
یکی بر منبر و دیگری منتظر
**
چه زیباست
در کنار آزادی ایستادن
در میان دو زنجیر و دو زندان
در میان دو چوبه دار و دو جوخه تیر باران
در میان دو جلاد و دو امام
یکی بر منبر و دیگری منتظر
**
دیروز از شصت و هفتمین گذرگاه گذشتم
از شصت و هفتمین گذرکاه عمر
با همان کوله قدیمی
و همان آواز عهد شباب
نگاهی به پشت سر
و چشم آندازهای سپری شده
وزمزمه کردم
آنان که به مقصد میرسند
و آزادی
و آفتاب
شاید هرگز ندانند
لذت سفر و خستگی
لذت راه
وطاولها
لذت رفتن و شتافتن
لذت آوازی ممنوع را خواندن
لذت دانستن خطر وشناختن و اخطار
و بر آمدن پیره پفتال پلشت عفریته شبی دیگر
با هزار وسمه بر ابرو از شب
وسرخاب خون ستارگان بر چهره
بیش از به مقصد رسیدن است
در میان دو ظلمت
در میان دو دروغ و وقاحت
در میان دو زنجیر و دو زندان
در میان دو چوبه دار و دو جوخه تیر باران
در میان دو جلاد و دو امام
و در کنار مردم
و حقیقت
ایستادن
**
بی هیچ غروری میخوانم
با درودی به خار تنهای کناره راه
و تعظیمی
به پرنده کوچک کنجکاو
و ادامه میدهم آواز خوان
از تمام شما نیرومندترم
اگر چه تنها بمانم
چون خورشید که تنهاست
در میان دو شب شکست خورده
و در کنار هزاران سپیده دم که بر می آید
و نمیدانید و نمیدانید
لذت جنگیدن میان دو ظلمت
در کنار آفتاب
بیش از لذت رسیدن به شهر آفتاب است...
بیست و
نه اردیبهشت 1399خورشیدی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر