اسماعیل وفا یغمایی
بیست و چهار خرداد ۲۵۸۵شاهنشاهی
چهارده ژوئن/۲۰۲۶میلادی
در هم شکسته و گُم
در رؤیای خویش قله بودی
بلندترین قلّه تمام جهان
که در خویشتن به معراج رفتی
تا خویشتنی شگفت که خود را خدا یافتی
و تمام جهان چشم انداز سنگریزه های بی مقدار
در دامنه تو شد
و آنان که به تو باور داشتند
***
بنگر!اگر میتوانی
اینک در کابوسهای پس از مرگ خویشتن
افقهای بی پایان کشتگان و مردگان و زندگانت را
هر چند لبخند بر لب
اما هریک درّه ای چنان هولناک و تهی اند
هولناک ترین دره های گمشده جهان
که دیریست در اعماق هر یک فرو غلتیده ای
در اعماق نفرت
و انکار
هرچند درّه هها دره اند
هنوز و بناچار لبخند بر لب دارند
از اعماق آنان خود را نظاره کن
***
واین زمزمه
زمزمه رقّت است نه نفرت
زیرا شاعران با مردگان کینه نمیورزند
تنها و تنها
حکایت آنان را به تجربت
برای زندگان باز میگویند
تا تکرار نشود
برای زندگان…..۱

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر