مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

غزل.در کوی تنفروشان.اسماعیل وفا یغمائی

ای دوست خانه کردن، در کوخ تنفروشان
بهتر که زیستن در، کاخ وطنفروشان
گفتند از کبوتر،وز آسمان وپرواز
دیدیمشان در آخر، با کرگدنفروشان!
یکصد هزار یوسف،در چاه مرگ مردند
تا رونق بساط این پیرهنفروشان
د ر مقتل سیاووش،گرسیوز است و تیغش1
اما ،مکن فرامش،طشت و لگنفروشان
یک بیکرانه طشت از خون سیاوشان پر
تا شعرها بگویند، از آن سخنفروشان
غزل.در کوخ تنفروشان.اسماعیل وفا یغمائی

۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

یک بیکرانه طشت از خون سیاوشان پر
تا شعرها بگویند، از آن سخنفروشان
کردیم ترک خدمت،در کاخ میر میران
چون شاعران ندارند،کسب دهنفروشان
پاسخ شایسته ای بود.


ساسان گفت...



درود بر شما، با اشک خواندم.


ف.ش گفت...

وفای عزیزم
شاعری همین است.درد و رنج و از وادی به وادی رفتن و تسلیم نشدن.خوشا بحال تو که اینچنین میروی در وادیهائی که میبینی.من بسختی وبسایتت را میبینم با فیلتر شکن ولی هر روز وشب سر میزنم.یاد چهل سال قبل بخیر وفای عزیز.ده بار این قسمت را خواندم
وادی ز بعد وادی، شادی ز بعد شادی
خوش میروم به سوی، شاه محنفروشان4
تا هر چه غم بریزد، در جام من که نوشم
وز آن کساد گردد، کسب فتن فروشان5
بر بادها که سنگٍ گور «وفا»ست بنویس
من را خدا کفایت،مسکین! عدنفروشان6
در تختگاه تابوت، جان مرا مجوئید
دیریست رفته ام من!تا یاسمنفروشان!
امیدوارم پیش از سفر تا یاسمنفروشان ببینمت فعلا صبر کن و تا یاسمنفروشان مرو اینجا اهل غم با تو کارها دارند.
.....
ف.ش

سیما.فرانسه گفت...

درود آقای یغمائی .شرح دل ما در این شعر هست چقدر دردناک و عمیق

رضا ارجمند گفت...

درود بر اسماعیل. ممنون.

یک دوست شاعر گفت...

اسماعیل
به تو غبطه میخورم
به جائی خوش در شعررسیده ای
جائی که
رسد آدمی بجائی که بجز خدا نبیند
مبارکت باشد شاعر
....
وادی ز بعد وادی، شادی ز بعد شادی
خوش میروم به سوی، شاه محنفروشان4
تا هر چه غم بریزد، در جام من که نوشم
وز آن کساد گردد، کسب فتن فروشان5
بر بادها که سنگٍ گور «وفا»ست بنویس
من را خدا کفایت،مسکین! عدنفروشان6
در تختگاه تابوت، جان مرا مجوئید
دیریست رفته ام من!تا یاسمنفروشان!
زنده بمانی شاعر عزیز
زنده بمان و بسرای
یک دوست شاعر

ناشناس گفت...

درود اسماعیل درود بر تو وشیر پاکی که خوردی و حقیقت گوئیات.زنده باشی.محمد

ناشناس گفت...

بسیار زیبا و پر معنی و دردناک
نازنین

ناشناس گفت...

زنده باشید شاعر گرامی.
بسیار زیبا سروده اید و حد زیبایی همین است.
با احترام و درود

مازیار ایزدپناه

ناشناس گفت...

عاشقی سرگردان عشق خویش
داد می زد، عاشقم به عشق خویش
گر توهم عاشقی به بلای خویش
سر نزن به نام خدای خویش

ناشناس گفت...

عاشقی سرگردان عشق خویش
داد می زد، عاشقم به عشق خویش
گر توهم عاشقی به بلای خویش
سر نزن به نام خدای خویش

ناشناس گفت...

آق اسمال، Yellow window هاهاهاهاهاهاها.

ناشناس