دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ دی ۱۱, چهارشنبه

« تقلیل زمینه های کشتار اشرف به سناریوئی هالیوودی » سعید جمالی

اگر به شکل ورود و خروج شازده، رژیم و دولت عراق به این ماجرا نگاه کنید، دقیقا شیوه هایی مشابه و مافیائی و سراسر اکنده از دروغ و فریب است. وقتی کسی اصل ماجرا را پنهان میکند و موضوع کوچک را عمده می نماید بزرگترین دروغ را گفته، آنها همگی نیاز به چنین اعمال و سوژه هایی دارند تا حیات خوار و خفیف شان را ادامه دهند. کلمه ای راست و درست و صادقانه از آنها در نخواهد آمد چرا که وجود خود را در تضاد با آن می بینند. ادامه‌ی مطلب...

۱۴ نظر:

ایوب گفت...

سلام: تا حالا بیشتر می گفتند که برای مشتی آهن پاره مجاهدین را به کشتن دادید. ولی ایشان می گوید که مطلقا بحث حفاظت و فروش اموال در کار نبوده و تمام داستان این بوده که با نگاه داشتن یک "جای پا" در اشرف تلاش کنند افراد را از لیبرتی به آنجا بازگردانند. به نظر من هم همین است بعد از گذشت دو سال اقامت در لیبرتی روشن شده که آنجا اقامتگاه دائمی مجاهدین است و آنها ار قبل می توانستند که این را تشخیص دهند. در نتیجه چشم به برگشت داشتند.

ایوب گفت...


سلام: دست به قلم ایشان خوب است. چه خوب بود که قدری هم به خودشان می پرداختند و از زندگی خود می نوشتند و نامه های خود را تحلیل می کردند. باور کنید که داستان جداشده ها بسیار جذاب است و خواندنی.

ایوب گفت...

سلام: من با آقای جمالی موافقم که نمی توان دیگران را به مزدوری متهم کرد . ایشان می گوید که چگونه آنها بخود اجازه میدهند بر سر "هیچ" چنین اتهامی را به یاران 30 ساله بچسبانند . این درست ولی می توان گفت که در داخل و خارج به مدت سه ماه قبل از واقعه اشرف تهاجم همه جانبه ای به مجاهدین انجام گرفت. و این به طور شبانه روزی در تلویزیون رژیم ادامه داشت. برای مثال کرمی که همه می شناسند و از نقل قول از او اباء دارند در جواب به مجری که دو بار از او خواست که رابطه رجوی را با زنها مطرح نماید گفت الان عرض می کنم و سرانجام هم جواب نداد. همان چیزی که ترجیع بند سخنان شما شده است.

ناشناس گفت...

اروند گفت:
جناب ایوب؛ تبریک برای برگشتن دوباره تان، شما نوشته اید، " دست به قلم ایشان خوب است. چه خوب بود که قدری هم به خودشان می پرداختند و از زندگی خود می نوشتند و نامه های خود را تحلیل می کردند. باور کنید که داستان جداشده ها بسیار جذاب است و خواندنی."
شاید بعضی مبارزان !!! هستند؛ که زندگی روزانه اشان را به چند بخش قسمت کرده و در عین رسیدگی به کار و تحصیل و عیال و فرزندان و ویک اِند و هَولی دی و .. یک پاره ای از وقت شان اگر باقی بماند را هم برای مبارزه ! و جنگیدن! با رژیم اختصاص میدهند.
اما در بارۀ خیلی از جدا شدگان که قسمت عظیم عمر، زندگی و فکرشان مبارزه و جنگ با رژیم بوده و در آن صورت قالب گیری و شکل یافته اند، حتی اگر سالیان درازی از جدائیشان گذشته باشد به لحاظ روانشناسی، به طور کامل به سمت یک زندگی عادی قدم نمیتوانند بگذارند، همینطور این موضوع در مورد آقای جمالی که چندین دهه از عمرشان را در مبارزه و تشکیلات بسر برده را نیز شامل میشود و مثل بسیاری از جنگجویان و مبارزان دیروز و جدا شدگان امروز میتوان تا حدودی گفت که برای نوشتن بسیاری از روزها و سال های زندگی فردی شان باید فقط ازحرف نقطه ..... بهره برود.
همچنین اگر هیچ تبلیغاتی (و بقول شما تهاجم همه جانبه) هم از سوی بلندگو های رژیم وجود نداشت، مجاهدین بایستی خیلی خیلی خوب میفهمیدند که با وجود مالکی و ارتباطات منحصر بفردش با رژیم وبا وجود اکثریت احزاب شیعی در عراق و پشتیبانی دولت آمریکا از مالکی در مقابل رقبایش، عراق و منجمله اصرار در ماندن در اشرف ،جای امنی برایشان نیست و این دیگر آسمان ریسمان ندارد و اتفاقاً بایستی خط و نشان کشیدن عوامل مالکی و هرزگی تبلیعاتی رژیم را به دلیل اینکه دست بالا را داشتند جدی میگرفتند و به تناسب آن عمل و برخورد میکردند، و نه اینکه پس از وقوع جنایت و پلیدبهای رژیم در اشرف آنرا بپای دیگرانی که حتی پس از جدائی شان همچنان به گواه گفته ها و نوشته ها، مواضع و عملکردشان علیه رژیم و بموازات به طرفداری از مجاهدین بوده. و هر آنچه گفته و نوشتند از روی دلسوزی برای مجاهدین اسیر در لیبرتی و اشرف بوده.
اروند

اکبر از برلین گفت...

قای افشار
ضمن تایید مطالبی که نوشته اید به نکات دیگری هم باید اشاره کرد
اولا که موضوع و طرح این مسئله رسوایی بزرگی برای شازده خواهد بود چرا که این نکته را اثبات میکند که خانه از پای بست ویران است . خانه ای که یاران شورایی بعد از سی و دو سه مبارزه صفوف شما را به دلیل شالوده غلط مبارزه ترک میکنن و مسعود دلیلی بعد از بیست سال حضور نزدیک در حلقه حفاظت شازده بنا بر اطلاع رسانی شما خیانت میکند و برای کشتن شازده می اید . راستی برایم خیلی عجیب است افرادی مثل کریم حقی و مسعود خدا بنده و محمد حسن سبحانی و الان هم مسعود دلیلی نفراتی هستند که هر جهار نفر آنها دقیقا از حلقه حفاظتی شخص شازده جدا شده اند و به شدت هم علیه عملکردهای شازده و سیاستهایش فعال هستند . آیا این نشان دهنده این نیست که هر چه به منبع و شالوده فساد که خود شازده است نزدیکتر باشی بهتر عمق تعفن را حس مکنی
نکته دوم سر 100 نفری که به عنوان حفاظت اموال آنجا ماندند. به غیر از چند نفرشان که افراد کم سن و سال بودند عمدتا افرادی بودند که از مرکزیت سازمان بودند و به خصوص روی افراد که دفت میکنم دقیقا افرادی هستند که به قول شازده در انقلاب ایدئولوژیک به نوعی به اعتراض برخاسته بودند و با پاسیویزم خود عملا خار چشم شازده بودند . افرادی مثل محمد گرجی از اعضای زمان شاه که همیشه همه شاهد بودیم که ذره ای برای اعمال شازده ارزش قائل نبودو یا بهروز یعنی همان مهدی فتح الله نژاد که دقیقا یک مهدی افتخاری دیگر بار مسعود شده بود و یا رشید یعنی علی فیض شبانگاهی که در نزد اعضای پایین همیشه مورد احترام و دوست داشتنی بود و در جشم شورای به اصطلاح رهبری خار چشم تشکیلات بود . کاک حیدر یا همان غلام عباس گرمی باآن سابقه درحشان عملیاتی که هیچ وقت پشیزی برای انقلاب ایدئولژیک قائل نبود و کاراکتر دوست داشتنی در بین همه نفرات پایین داشت و همچنین وحید باطبی و خلاصه هر کدام را که روی کاراکتر فردی آنها دقت شود به طر خاص افراد دست چین شده ای هستند که شازده به منظور فارغ شدن از انها به طور خاص که میدانست و در صحبت با آنها هم اذهان کرده بود که لشکر فدایی هستند واین یعنی اینکه میدانست که همه آنها قربانی خواهند شد. برخی از افرادی هم که زنده مانده اند مثل حسین شهید زاده یعنی حسام و حسن نظام الملکی به نوعی فعلا جان سالم به در برده اند ودر سناریو بعدی حتما جان آنها را خواهد گرفت و چه خوب گفتید آقای افشار به راستی که سناریو واقعا هالیودی اسست

اکبر از برلین گفت...

جدیدا خانم صدیقه شاهرخی مقاله ای تحت عنوان فاعتبرو یا اولی البصار در سایت آفتابه داران نوشته است وبه این موضوع برای عبرتی برای سایرین اشاره کرده است . خیلی خندیدم آخر از همسر نامبرده جناب مهدی فیروزیان گرفته تا تنها فرزندش یعنی احمد رضا که برای دو سه سال در خروجی سازمان و تیف بسر برد و هم اکنون دجار بیماریهای روانی است همان اولی البصاری هستند که باید عبرت بگیرند و این سناریو هالیوودی که خیلی هم برای خودم جالب است که بازیگران جدیدی مثل حشمت حیدریان و صدیقه شاهرخی پیدا کرده است و به شما مژده خواهم داد که گند قضیه اینقدر بالاست که فردا سرو کله افراد گنده تر از اینها هم پیدا خواهد شد. و اینبار از اسامی مستعار اسماعیل هاشم زاده ثابت و محسن نامور هم استفاده نخواهند کرد.
به تمامی افراد جدا شده از سازمان و شورا اتفاقا توصیه میکنم روند دنباله دار این موضوع را به خوبی دنبال کنند و به خصوص روی فاکتها خیلی دقت کنید .جالت است بعداز دقیقا چهار ماه سازمان به این موضوع اشاره کرده است که درصورتی که جسد مسعود دلیلی بیش از یک روز در اشرف نبوده است و حالا بعد از چهار ماه دارند روی ان فیلم هالیوودی مستند می سازند .درصورتی که همان هفته اول بعدا ازاین ماجرا میتوانستند موضوع را اعلام کنند.به راستی که هرروز که ابعاد تازه ای از این سازمان مافیایی که بر مبنای سیستم گسترده مالی و نظامی و سیاسی پایه گذاری شده است بر ملا میشود تازه میفهمم که دقیقا همانند سیستم های فراماسونری که برای رسیدن به قدرت ار افراد خود سند و مدرک تهیه مکنند . دقیقا سازمان هم در همان راستا هیچ کس را بیخودی رده و مسئولیت نداده است و از همه به اندازه کافی سند و مدرک جمع آوری کرده است تا در صورت خروج بتواند از آنها استفاد کند .راستی مصاحبه های شتاب زده با اعضای باقی مانده شورا را این روزها دیده اید که هر کدامشان از نحوه پیوستنشان گرفته تا خروج ار ایران را بعدا ز سی و دو سال دارند بیان میکنند واین در همان راستاست .چون بعداز خروج آقایان قصیم و روحانی میبایست که تا میتوان سند و مدرک جمع کرد که مبادا کلاف کار از دست در برود.در سایت همبستگی نگاه کنید برای افرادی مثل روحانی و قصیم و یغمایی سخنان و نوشته های سالیان پیش را که با شورا و سازمان بوده اند را دارند بیان میکنند و میخواهند بگویند که شما دارید قبل از هر چیز خود را نفی میکنید . به طور خاص یغمایی که تمامی سروده های سازمان تقریبا توسط او سروده شده است .
وخلاصه مطلب اینکه این از نتایج سحر است و باش تا صبح دولتت بدمد.و دور نیست که در راستای هم یعنی محوو
پاکسازی حکومت خون ریز اخوندی و اقشای عملکردهای شازده صبحی نو بر این مردم بتابد .
اکبر از شهر برلین

ناشناس گفت...

کریم صفوی
گزارش ارتش ازادیبخش در رابطه با ماجرای قتل عام اشرف یک تف سربالا به تمام تار و پود و دستگاه تشکیلاتی ایدئولوژیک سیاسی استراتزی سازمان مجاهدین بود .سناریوئی که توسط جیمزباندهای شازده و دستگاه اطلاعاتی اش ساخته شده است دست کمی از سناریوی های جیمزباندی اطلاعات اخوندی ندارند .هر دو سیستم نیاز به چنین سناریوهائی دارند .
حالا میتوان فهمید که پشت پرده اعتصاب چهار ماهه چه بوده است .نگو در طی این چهار ماه پس از قتل عام باید همه صدا های درونی را خاموش میکردند و نمی گذاشتند کسی فکر کند که چه شد .و سناریوی اعتصاب غذا اغاز شد تا نیروهای هوادار و لیبرتی مشغول به ان شوند تا سناریو گزارش جیمزباندها و جانی دالر های دستگاه اماده شود .
اگر بر طبق همین گزارش بخواهیم جمع بندی کنیم فقط باید گفت .
این گزارش تف سربالای به انقلاب ایدئولوزیک استراتزی سیاست و تشکیلات سازمان مجاهدین است .
و نشان میدهد که شازده سازمان مجاهدین را به لبه پرتگاه کشانده است .
همانطور که اکبر گفته واقعیت های بسیاری هست که با گذر زمان مشخص خواهند شد .
در این گزارش تناقضات فاحشی وجود دارد که نشان از وقایع پشت پرده دارند و شاید جانی دالر های واقعی بتوانند سرنخ ها را و واقعیت ها را پیدا کنند

ناشناس گفت...

ﻣﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺎﻫﺮﺧﻲ ﺭا ﺧﻮاﻧﺪﻡ.
اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻨﻂﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻳﺎ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺭا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﻫﻢ. ﺳﻮاﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻣﻦ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ اﻳﻨﻜﻪ اﺳﻜﻨﺎﺱ ﻫﺎﻱ اﻳﺮاﻧﻲ ﺩﺭ ﻋﺮاﻕ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﻱ ﺩاﺭﺩ? ﻗﺎﺑﻞ ﺧﺮﺝ ﻛﺮﺩﻥ اﺳﺖ? ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻛﺮﺩ? اﻟﺒﺘﻪ اﮔﺮ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻟﻴﻠﻲ اﺻﻼ ﺩﺭ اﺷﺮﻑ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻦ ﺣﻤﻠﻪ, ﺟﺪا ﺟﺎﻱ ﺳﻮاﻝ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﭘﺲ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ و ﻳﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺣﻤﻠﻪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻩ?
ﺑﻲ ﻃﺮﻑ

حمید گفت...

یادم هست زمانیکه این جنایت و کشتار٥٢ نفر در اشرف انجام شد در بیشترنوشته ها و مقالات و بسیاری از کامنتها این سوال مطرح میشد که چرا باند شازده گزارش کامل رسانه ای از این جنایت نمیدن , حالا بعد از چند ماه یک سناریوی سر هم کردن برای مصرف داخلی خودشن و ان چند هزار گرفتار لیبرتی !
همانطور که جناب جمالی فرمانده افشار در نوشته های قبلی یاد آور شدند ما دیگر با یک جریان یا سازمان که مرتکب چند اشتباه سیاسی یا نظامی باشه نیستیم با یک باندی و جریانی حا کم بر سازمان روبرو هستیم که رویکرد و رفتار دروغ و شارلاتان بازی کپی شده ازدستگاه مخوف رژیم صدام قرار داریم !

حميد ع گفت...

برای اولين بار اين طرف عراقی بود که در يک مصاحبه چند وقت پيش خبر از جسد نفر 53 داد.
تا حالا سازمان در اين مورد سکوت کرده بود. چرا؟ چرا روز اول اينهمه فيلم ازش گرفتن و همانطور که در
سناريو درست شده عنوان ميکنن از روی سمعک آلمانی شناسايی کردن ولی سکوت کردن؟ اگر ميگن
در حمله شرکت داشته و آنها از ترس شناسايی شدنش صورتشو سوزاندن، چرا سازمان برای خنثی شدن
نقشه آنها افشاگری نکردن؟ چرا ماه ها صبر کردن تا اينکه طرف عراقی آن را افشا کرد؟ چرا پول ايرانی
کنارش افتاده؟ چرا دينار عراق يا دلار که کاربرد پيشتری در عراق داره نداشته؟ مخصوصاً وقتی ميخواسته
هويت خودشو مخفی نگه داره.
چرا حمله کنندها او را همانجا کشتن؟ بهتر نبود با خودشون ميبردنش همانطور که 7 نفر ديگر را بردن؟ آيا بهتر نبود ببرنش و ازش بازجوی کنن؟
شواهد نشون ميده اين طرف عراقی نبوده که نمی خواسته خبر نفر 53 رو بشه، بلکه سازمان بوده و
وقتی هم خبر رو شده با عجله دست به کار ساخت سناريو شده.
اين سناريو درست شده منطقی نيست و خيلی توش سوراخ هست. بعد از 3 ماه تلاش نميشد بهتر از اين توليد کرد؟

حميد ع

بهمن گفت...

در مورد ماهیت این سناریویی عجیب و غریبی که رهبر عقیدتی بعداز چهار ماه از درون جعبه مارگیریش بیرون کشیده است پرسشهای زیادی وجود دارد. آنچه که روشن است این است که این نمایشنامه اهداف زیر را دنبال میکند:
۱ـ تلاش برای پوشاندن و ماستمالی کردن سیاستهای ورشکسته رهبر در زمینه سازی و فراهم ساختن شرایط وقوع این جنایت.
۲ـ ترساندن اسیران لیبرتی از سرانجام جدا شدن احتمالی از سازمان: ریسک به خدمت گرفته شدن از جانب ادمکشان مالکی وسپاه قدس و سرانجام مرگی دلخراش.
۳ـ با توجه به ضربات سنگینی که رهبری وسیاستهای خانمان براندازش در اثر افشاگریهای جدا شدگان از سازمان و شورا خورده است، رجوی تلاش میکند با رو کردن این برگ، نیروها و هوادارانش را قانع کند که همه جدا شدگان و منتقدین از همان سنخ مسعود دلیلی هستند و سرانجامشان نیز همان است.
اما تهیه کنندگان این نمایشنامه گافهای بزرگی داده اند که ساختگی بودن داستان این نمایشنامه را برملا میسازد:
ـ فیلمبرداری از جسد ۲۴ سآعت بعداز کشتار اشرف انجام شده است. اما نمایشنامه ۱۰۳ روز بعد روی اکران میرود!!!؟
ـ در کنار جسد اسکناسهای ایرانی ریخته شده است که بنا به ادعای گوینده سند مزدور بودن آن فرد هست و در همان زمان گفته میشود که مهاجمین از ترس شناخته شدن هویت جسد، صورتش را سوزانده اند. مهاجمین آنقدر وقت داشته و انقدر هوشیار بوده اند که صورت فرد را سوزانده اند و کاپشن و پیراهنش را با خود برده اند اما اسکناسهای پول(آن هم از نوع ایرانی!!) را در کنار جسد باقی گزارده اند!!
ـ بنا به گفته گزارشگر دو سال قبل، محسن رضایی(فرمانده سابق سپاه) درباره مسعود دلیلی و جدا شدنش از سازمان سخن گفته و از مواضع تشکیلاتی وی کاملا اطلاع داشته است. نتیجه آنکه سازمان از سوختن اطلاعات مسعود دلیلی از دو سال پیش خبر داشته است و قاعدتا میبایستی برای پیشگیری از ضربه خوردن احتمالی بواسطه آن اطلاعات لو رفته اقدامات لازم صورت گرفته باشد.
ـ قتل مسعود دلیلی در محوطه اشرف پس از انجام عملیات و باقی گذاشتن جسد وی در محل نیز بسیار شگفت آور است. مجاهدین مدعی هستند که مهاجمین پس از کشتار و تمام شدن تاریخ مصرف مسعود دلیلی، وی را به قتل رسانده اند. اول آنکه دستگاه اطلاعاتی مالکی و سپاه قدس بایستی مغز خر خورده باشند که فرد مهمی همچون مسعود دلیلی را که تا آن حد حاضر به همکاری شده است، به قتل برسانند. در ثانی حتی اگر چنین قصدی در کار بوده، قتل وی در محوطه اشرف و باقی گذاشتن جسد وی همراه با انبوهی اسکناس ایرانی!! در آنجا هیچ توجیهی ندارد. آنها قادر بودند که وی را باخود برده و در خفا سربه نیست کنند.
به نظر میرسد که حقیقت از اساس چیز دیگری است. با توجه به فاکتهای فوق، درک من این است که ماجرا میتواند به قرار زیر باشد:
سازمان دوسال قبل مسعود دلیلی را تحت پوشش بریده، با ماموریت نفوذ در دستگاه اطلاعاتی رژیم در عراق به عراق تحویل میدهد.(نگاه کنید به سرعت غیر عادی انتقال وی از هتل پناهندگان به محلی دیگر)
سپاه قدس و نیروهای امنیتی عراق به منظور چک امنیتی و آزمایش میزان وفاداری مسعود دلیلی، وی را با خود به اشرف میبرند. مسعود دلیلی با شروع کشتار یارانش، دیگر جایی برای ادامه عادی سازی نمیبیند و از جلد نفوذی درآمده و با مهاجمین درگیر شده و به قتل میرسد. مهاجمین با به جای گزاردن جسد وی در اشرف، به نوعی قدرت نمایی و نشان دادن ضرب شصت در مقابل مجاهدین دست میزنند: این هم ازنفوذیتان!
با فرضیه فوق بسیاری از سئوالات و ابهامات پاسخ میگیرد و قطعات پازل در کنار هم می نشیند.
از همین جا میتوان به علت به طول انجامیدن ارائه این سناریوی دروغین و بسی ناجوانمردانه از سوی سازمان نیز پی برد. سناریویی که به وضوح از مغزعلیل رهبر عقیدتی تراوش کرده است. وی به خیال خود با قربانی کردن مسعود دلیلی و لجن مال کردن وی، اولا شکست اطلاعاتی خود را در برابر رژیم پنهان کرده است، ثانیا بر مسئولیت قتل عام اشرف را از روی دوش خود برداشته است. ثالثا درس عبرتی برای اسیران ناراضی در لیبرتی درست کرده است. رابعا منتقدین و مخالفین را هم صف قاتلین مجاهدین وانمود کرده است. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

ناشناس گفت...

جناب بهمن
ر سناریویی که ا توضیح داده اید تقریبا بدون تناقض و نقص استاما در همین سناریوی شما نیز یک سوال و ابهام مهم بی جواب می ماند و آن این است که اگر آنچنان که شما نوشته اید "مهاجمین با به جای گزاردن جسد وی در اشرف، به نوعی قدرت نمایی و نشان دادن ضرب شصت در مقابل مجاهدین دست میزنند: این هم ازنفوذیتان" در اینصورت اگر واقعا قصد این بوده پس چه نیازی به سوزاندن صورت مسعود دلیلی بود که مانع از شناسایی او شود؟

فرهاد

ناشناس گفت...

بخ اعتقاد بنده فرض دیگر می تواند این باشد که مسعود دلیلی نفوذی مجاهدین نبوده بلکه واقعا با اطلاعات مالکی و رژیم همکاری می کرده و همکار و همراه مهاجمان هم بوده اما بعد از دیدن صحنه های کشتار ساکنان اشرف صبر و قرار خود را از دست داده و با آنها وارد مجادله و اعتراض شده و یا با آنها حتی در گیر شده و مقاومت کرده که به کشتن خود او ختم شده و مهاجمان برای پاک کردن همه رد پاها صورتش را سئوزانده اند.

فرهاد

بهمن گفت...

فرهاد گرامی
اصل ماجرا این است که سناریوی ارائه شده از سوی بیت رهبری، تناقضات فراوانی را درخود دارد و نه با انگیزه روشن شدن حقیقت بلکه برای سوء استفاده در جهت منافع حقیر آنان ساخته شده است.
فرضیه شما نیز میتواند یک فرض محتمل باشد. اما دلیل سوزاندن صورت دلیلی میتواند موارد زیر نیز باشد:
۱ـ دولت عراق بر اساس کنوانسیون ژنو موظف است کلیه متقاضیان پناهندگی را به یونامی معرفی کند.سپس تا تعیین تکلیف امر پناهندگی آنها سرپرستی و نظارت بر روند کار، برعهده یونامی است. هرگونه دخالت دولتی در جهت سوءاستفاده از پناهندگان در جهت پیشبرد مقاصد سیاسی و امنیتی دولت ممنوع است و جرم محسوب میگردد. از همین رو بکار گرفتن مسعود دلیلی در جریان آن تهاجم (بهر دلیلی) نقض اشکار قوانین بین المللی بوده و جرم محسوب میشود.
در همین جا باید گفت که در دستگاه رهبر عقیدتی، هر فرد تشکیلات به محض جدا شدن از کلیه حقوق صنفی ـ سیاسی و انسانی محروم میگردد و خون و جان و مالش حلال میگردد. از همین روست که در همین جریان به جای تلاش برای افشای جنایت دولت عراق در حق یک پناهنده و پیگیری حقوقی این جنایت در سطح بین المللی، خود نیز بر جسد مسعود دلیلی به رقص و پایکوبی پرداخته و نغمه شوم و ضد انسانی خائن یافتم، یافتم را سر میدهد.
۲ـ ملایان و دست نشاندگان انها در عراق، این طور وانمود میکنند که افراد مجاهدین، در صورت جدا شدن، برای خروج از عراق با مانعی مواجه نشده و امنیت خواهند داشت. افشای هویت مسعود دلیلی میتواند بی پایه بودن این دعاوی را اثبات کند و نشان دهد ملایان و مالکی در صورت نیاز از ارتکاب هیچ جرم و جنایتی رویگردان نیستند.
در همین جا باید بگویم که به نظر من، مسعود دلیلی همچون بقیه مجاهدینی که بوسیله عوامل جنایتکار رژیم در چند سال اخیر در اشرف و لیبرتی به قتل رسیده اند، قربانی سیاستهای به غایت ابلهانه رهبر عقیدتی هستند که با گروگان گرفتن آنها و جلوگیری از خروجشان از عراق، زمینه وقوع این جنایات را فراهم میسازد.