در ستایش پستانهای تو
اسماعیل وفا یغمائی
از مجموعه غزلهای بی تاریخ
___________
من به اعجاز باور ندارم
نه وحی و نه فرود فرشتگان
و نه فراز آمدن ناجی جهان در چاه نهان
من اما به اعجاز باور دارم عشق من
به اعجاز لبان تو
با عطر آتش
به اعجاز چشمان تو
با هزاران شب سپری شده در سیاهی آن
به اعجاز سحرگاهی که در عریانی پوست روشنت
طلوع میکند
به اعجاز پستانهای تو
بر آمده ازژرفای نهان آتش آغازین جهان
بر آمده از راز
دو سیب دودناک
با دو حبّه انگور سرخ بر آن
ودر هر یک میکده هائی مجنون
که تنها بوسه ها ساغرند
***
از پس سالها و سالها و سالها
از پس سده ها و سده ها و سده ها
از پس هزاره ها و هزاره ها
هنوز از پستانهای شعله ورتو دود برمیخیزد
ونشان انگشتان انکه آنرا ورز داد و برآورد
بر آن باقیست
می بوسمشان و جهان را تقدیس میکنم
و میسرایمشان تا عشق را تفسیر کنم
مرا به رسولان غارنشین نیازی نیست
با مکاتیب پر هولشان
و خدایشان
که صدای کروچیدن دندانهایش
جهانی را به وحشت افکنده است
مرا به تو نیازست و خدای تو
به پستانهای دودناک تو
و خدائی که این دو راورزداد بر آورد
و صدای قناری
و رویش خاموش علفها
را در نیمه شب بیشه زار.
***
مرا به جاودانگی نیاز نیست
شاکرم و سپاسگزار عشق من
شاکرم که جهان مرا در این بی پایان برآورد
شاکرم که معاصر تو بودم
شاکرم که شکوه پستانهای ترا دیدم
شاکرم که زیبائی ترا
و شعور ادراک زیبائی ترا یافتم
شاکرم که هم را یافتیم و بوسیدیم
و بدرود گفتیم و نهان شدیم
در کیهان بی پایان
بدرود عشق من.....
نهم فوریه 2019
از پس سده ها و سده ها و سده ها
از پس هزاره ها و هزاره ها
هنوز از پستانهای شعله ورتو دود برمیخیزد
ونشان انگشتان انکه آنرا ورز داد و برآورد
بر آن باقیست
می بوسمشان و جهان را تقدیس میکنم
و میسرایمشان تا عشق را تفسیر کنم
مرا به رسولان غارنشین نیازی نیست
با مکاتیب پر هولشان
و خدایشان
که صدای کروچیدن دندانهایش
جهانی را به وحشت افکنده است
مرا به تو نیازست و خدای تو
به پستانهای دودناک تو
و خدائی که این دو راورزداد بر آورد
و صدای قناری
و رویش خاموش علفها
را در نیمه شب بیشه زار.
***
مرا به جاودانگی نیاز نیست
شاکرم و سپاسگزار عشق من
شاکرم که جهان مرا در این بی پایان برآورد
شاکرم که معاصر تو بودم
شاکرم که شکوه پستانهای ترا دیدم
شاکرم که زیبائی ترا
و شعور ادراک زیبائی ترا یافتم
شاکرم که هم را یافتیم و بوسیدیم
و بدرود گفتیم و نهان شدیم
در کیهان بی پایان
بدرود عشق من.....
نهم فوریه 2019
۲ نظر:
والا بنده دروغ چرا از شعری که سروده ای اصلن برداشت عارفانه و افلاطونی نداشتم بلکه برداشتم کاملا طبیعی بود . پستان سفید و دو حبه انگوردرنوک قله ان و مکیدن ونه برای شیر !!!
خیلی ها با بهانه انقلاب ایده الوژی به ان میرسند و چندهزارنفرراهم سرکارمیگذارند و خیلی ها هم راستشو میگن و یکضرب میرن سراغ مکیدن بدون انکه بقیه را سرکارگذارند .
امضاء : طلاق داده
راستش اگربخوام بگم عجب شعر عارفانه ای بود هم به خودم وهم به شما دروغدگفتم . عین اینه که بگم منظورحافظ از شراب وصل و یگلنگی بوده ! بابا حافظ از انگور و اربعین و مستی و خمره و میکده و قدح میگه ! اخه کدوم اوسکلی گفته منظورش وصل و یگانگی به عالم بالا است ؟!
اتفاقا منظورش عالم پایینه و انهم دست در گردن یار .
جون مادرت نگو یار همون الوهیت است چون خدائیش فحش خارمادر بهت میدم .
ارسال یک نظر