شاهی و دهشاهی بودن بنده
اسماعیل وفا یغمایی
ناقدان ! هرچند در نزد شما دهشاهی ام
قدر یک خروار الماس و طلا من شاهی ام
شاعری آواره ام با نیم قرنی تجربت
زین سبب دارای دو مثقال از آگاهیام
تجربت شد راست چپ قوم میان این دوتا
زین سبب بیزار از هر گونه حزباللهی ام
نی لنین و نی ستالین نی مصدق نی مائو
در فرار ازدین دیرین من نه روحاللهی ام
من ! فقط من ! رهبر من!فکر من! آیین من
چون سیاست نیست این ! نی فکر خاطر خواهی ام
کفتر بام کسی من نیستم در چاه غم
از غم این ملّت و میهن چو کفتر چاهی ام
میزنم نان را به خون دل به هر شام و ناهار
نی پی سیخ کباب و جوجه مرغ و ماهی ام
شکر ایزد آسمان جُل شاعری یک لاقبا
آخر عُمری ولی در راه نی گمراهی ام
مینویسم شادمان آزاد ! هان شه زنده باد
با مداد خویشتن در روی دفتر کاهی ام
گر که مُردم گر که گوری سنگ گوری داشتم
روی آن حک کرده ،من ملّت گرایی شاهی ام
داشت ایران با شهان پهلوی فرّ و شکوه
ای اهورا چشمپوشی کن تو از کوتاهی ام
اسماعیل وفا یغمایی
ناقدان ! هرچند در نزد شما دهشاهی ام
قدر یک خروار الماس و طلا من شاهی ام
شاعری آواره ام با نیم قرنی تجربت
زین سبب دارای دو مثقال از آگاهیام
تجربت شد راست چپ قوم میان این دوتا
زین سبب بیزار از هر گونه حزباللهی ام
نی لنین و نی ستالین نی مصدق نی مائو
در فرار ازدین دیرین من نه روحاللهی ام
من ! فقط من ! رهبر من!فکر من! آیین من
چون سیاست نیست این ! نی فکر خاطر خواهی ام
کفتر بام کسی من نیستم در چاه غم
از غم این ملّت و میهن چو کفتر چاهی ام
میزنم نان را به خون دل به هر شام و ناهار
نی پی سیخ کباب و جوجه مرغ و ماهی ام
شکر ایزد آسمان جُل شاعری یک لاقبا
آخر عُمری ولی در راه نی گمراهی ام
مینویسم شادمان آزاد ! هان شه زنده باد
با مداد خویشتن در روی دفتر کاهی ام
گر که مُردم گر که گوری سنگ گوری داشتم
روی آن حک کرده ،من ملّت گرایی شاهی ام
داشت ایران با شهان پهلوی فرّ و شکوه
ای اهورا چشمپوشی کن تو از کوتاهی ام

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر