نوشته ها و یاداشتهای:کجا ایستاده ایمدریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۳۸۸ مهر ۷, سهشنبه
در بارۀ "کجا ایستادهایم" و خانم عاطفۀ اقبال. ابراهیم تاملی
کجا ایستاده ایم. ابراهیم تاملیدر بارۀ "کجا ایستادهایم" و خانم عاطفۀ اقبال
خوانندۀ محترم چندی پیش آقای یغمایی مطلبی نوشتند با سبکی که اختلاطی بود از نثر رسمی و طنز و هجو و تعابیر شاعرانه که تهرنگی هم از شتابزدگی داشت. عنوان مطلب آقای یغمایی این بود: "کجا ایستادهایم". عدهای هم بر آن تاختند و البته قافیه را باختند. در این میان یکی هم خانم عاطفۀ اقبال بود. من در ابتدا قصد نداشتم چیزی در این باره بنویسم. اما پس از دیدن مطلب دیگری از همان
در باه کجا ایستاده ایم و حانم عاطفه اقبال
۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه
رازها نمی میرند. اسماعیل وفا
رازها نمی میرند. اسماعیل وفاچه بسیار راز
چه بسیار رازها درسینه ها
و خاموش می مانیم
می میریم ،و غبار میشویم
رازها اما
نه می میرند و نه غبار میشوند
بر می آیند از اعماق خاکها
پر واز کنان چو گله های پرندگان ناپیدا
و نهان شده در همه جا
در آب و آتش و خاک و باد
در اشیاء و آدمیان
ودر انچه هست و هر آنچه نیست
ادامه رازها نمی میرند. اسماعیل وفا
نیایش نهانی مرتدان. اسماعیل وفا
نیایش نهانی مرتدان. اسماعیل وفا. بتاب ای خداوند!
عریان، بر جهان
تاجهان بر تو بتابدعریان.
بتاب ای خداوند!
بتاب بر رسولان و کتابهای کهن
وآنانکه خود را رسولان تو می دانند!
بتاب بر ناقوسها و مناره ها و کرناها
بتاب بر دستارها و جامه های رسولا نت
بتاب براعماق دهلیزها و واژه های شعله ور
بتاب برخاکسترها و الماسها! بتاب بر دروغ و حقیقت
ادامه نیایش نهانی مرتدان. اسماعیل وفا.
از مجموعه شعر منتشر شده نیایش نهانی مرتدان
ادامه نیایش نهانی مرتدان. اسماعیل وفا.
از مجموعه شعر منتشر شده نیایش نهانی مرتدان
***
سه نوشته تازه
۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه
آیا سبز سرخ خواهد شد. اسماعیل وفا
آیا سبز سرخ خواهد شد؟یادداشت روز اسماعیل وفا یغماییدر رابطه با کله مبارک این جنبش که عجالتا نقوش بر جسته اش با آقایان کروبی و موسوی نمایندگی می شود حرفها فراوان است. بعضیها می خواهند اساسا سر به تنه این جنبش نباشدو عجیب است هم ملاها این را می خواهند و هم شماری از مخالفان ملاها!!. برخی ها می گویند این جنبش یک سر ناپیدائی دارد که دارد این جنبش را رهبری میکند.این هم از آن حرفهاست که در هر جنبشی اول سرش خودش را نشان میدهد و بعد تنه ولی عجبا که این یکی گویا سر و ته شده است. من این را باور ندارم و به آن لبخند ... ادامه مطلب
غزل مشدی. اسماعیل وفا
یره جون باز شبه اما دره آفتاب مزنه
بعد از این روزای تاریک و بی مهتاب، مزنه
اینهمه ماه و ستاره چی مگن تو آسمون
به ماها مگن یره! باز دره آفتاب مزنه
خروسا بعد سی سال قوقولیقو باز مخنن
خنه ها ره کیه که جارو کنون آب مزنه
بعد سی سال سیا ،سیا پوشی خورشید خانم
باز دره لپاشو سرخاب و سفیداب مزنه
باز دره ابرواشو ور مداره نمدونه که
ابرواش طعنه به هر خنجر کجتاب مزنه
خورشیده همونیه که گفته حافظ ابرواش
بعد از این روزای تاریک و بی مهتاب، مزنه
اینهمه ماه و ستاره چی مگن تو آسمون
به ماها مگن یره! باز دره آفتاب مزنه
خروسا بعد سی سال قوقولیقو باز مخنن
خنه ها ره کیه که جارو کنون آب مزنه
بعد سی سال سیا ،سیا پوشی خورشید خانم
باز دره لپاشو سرخاب و سفیداب مزنه
باز دره ابرواشو ور مداره نمدونه که
ابرواش طعنه به هر خنجر کجتاب مزنه
خورشیده همونیه که گفته حافظ ابرواش
دل مومن رو پیش خدا تو محراب مزنه
غزل کوچه باغی مقام معظم. شماره 2. اسماعیل وفا
غزل کوچه باغی مقام معظم. شماره 2. اسماعیل وفابرای آنان که جنبش سبز ملت ایران را دوست دارند،جنبش نداها و سهرابها و نسل و ملت دلاوری که علیه جلادان حاکم میرزمند
ما در کرشمه ایم زوحشت، نظر کنند
یاران به سوی قنبل ما و قمیش ما
ترسم که عاقبت زچنین تند باد سبز
یک لا کنند توده همی پشت و پیش ما
از بعد سی بهار سر انجام ای دریغ
شده ریده مال تابوی ما و فیتیش ما
کشتیم و سوختیم و دریدیم شخم زد
در خون و اشک خلق بسی گاب میش ما
ترجمه ترانه سرود برافروز ای آتش مقدس. بلیندا بوزول
kindle today’s cold hearts with thy warmth,
and let’s raise
a hymn of praise
to Mithra and Mazdak,
۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سهشنبه
عزم ملت. اسماعیل وفا
عزم ملت// اسماعیل وفادر اين مرز، برتر ز البرز كوه
بود رشته كوهى گروها گروه
نه اندر شمال و نه اندر جنوب
نه جاى طلوع و نه جاى غروب
كشيده به هر گوشه اى دامنش
نه پيداست آفاق پيرامنش
سرش بوسه گاه بلند اختران
به هر گوشه در دامن آسمان
بود صخره هايش ز پولاد سرد
به هر صخره اش قلعه هاى نبرد
چه خوش گفت استاد داناى طوس
كه بر ريش پاكش زمن باد بوس:ا
ا...كنارش پر از شهرياران بود
برش پر زخون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش
پر از خوبرخ چاك پيراهنش...ا
مپرس ازمن و ديگران كو؟ كجا؟ا
به هر شهر و هر ديه و هر روستا
مر اين كوه باشد همى عزم خلق
نماد و بلندائى از رزم خلق
سبز و سپید و سرخ// اسماعیل وفا
سبز
سبز سبز سبز
رنگ برترین و اولین پرچم وطن
رنگ دومین سپید و سومین
سرخ
سرخ سرخ سرخ
غم مدار و گوش دار و دل سپار ای رفیق
ملتی که روی راههای سبز می خروشد اینزمان
در طریقت مسالمت به جستجوی صلح تا سپید میرود
ور سپید صلح دو مین نوار پرچم وطن
سرخ شد به دست تازیان جیره خوار اهرمن
شک مدار
خلق بیشمار و پایدار و استوار
در گذز ز سبز و از سپید
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ انقلاب و آفتاب
سبز سبز سبز
رنگ برترین و اولین پرچم وطن
رنگ دومین سپید و سومین
سرخ
سرخ سرخ سرخ
غم مدار و گوش دار و دل سپار ای رفیق
ملتی که روی راههای سبز می خروشد اینزمان
در طریقت مسالمت به جستجوی صلح تا سپید میرود
ور سپید صلح دو مین نوار پرچم وطن
سرخ شد به دست تازیان جیره خوار اهرمن
شک مدار
خلق بیشمار و پایدار و استوار
در گذز ز سبز و از سپید
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ انقلاب و آفتاب
۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه
Before Liberty comes. ùda hc Hchnd
پیش از آزادی. ترجمه بلیندا بوزولBefore Liberty comes.
Before Liberty comes
Before it descends from the skies
like a meteor
toburn up all the world's darkness
or before it rises from the earth
like a sun
to bathe the whole world with light
before we raise any more flags to it
or build any more governments upon it
it must descend or rise within us
burning or bathing us
,one by one
Before Liberty comes.
Before Liberty comes.
غزل کوچه باغی ولی فقیه در شب بعد از تظاهرات
اي دريغا كه دگر باز شده مشتك ما
اوفتاده ز سر بام فلك طشتك ما
اندرين معركه سودي نكند هر چه كنيم
نه معلق زدن و وارو و نه پشتك ما
بسكه روز و شب ما غرق تعجب گذرد
لاي دندانك ما مانده سر انگشتك ما
خودمان هم شده ايم از خودمان خسته ز بس
چرخ در خون خلا يق زده چرخشتك ما
چونكه بالذاته خبيثيم نگردد درمان
زين همه ظلم و ستم مشكل خارشتك ما
بنده را خوش بود اين مسند ديبا و حرير
واي اگر خاك شود بستر و بالشتك ما
كاشتيم از ستم و جور بسي بذر و كنون
جنگلي دشنه بر آورده سر ازكشتك ما
سيدعلي ترس از اين دارد و حاشا نكند
عاقبت خلق كشد بر سر ما خشتك ما
صبح روشنائی ها.با اجرای مرضیه
سبز و سپید و سرخ. اسماعیل وفا
سبز و سپید و سرخ
اسماعیل وفا
سبز
سبز سبز سبز
رنگ برترین و اولین پرچم وطن
رنگ دومین سپید و سومین
سرخ
سرخ سرخ سرخ
غم مدار و گوش دار و دل سپار ای رفیق
ملتی که روی راههای سبز می خروشد اینزمان
در طریقت مسالمت به جستجوی صلح، تا سپید میرود
ور سپید صلح ،دو مین نوار پرچم وطن
سرخ شد به دست تازیان جیره خوار هار اهرمن
سبز سبز سبز
رنگ برترین و اولین پرچم وطن
رنگ دومین سپید و سومین
سرخ
سرخ سرخ سرخ
غم مدار و گوش دار و دل سپار ای رفیق
ملتی که روی راههای سبز می خروشد اینزمان
در طریقت مسالمت به جستجوی صلح، تا سپید میرود
ور سپید صلح ،دو مین نوار پرچم وطن
سرخ شد به دست تازیان جیره خوار هار اهرمن
ز خون مردمان
شک مدار
خلق بیشمار و پایدار و استوار
در گذز ز سبز و از سپید
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ میرود
شک مدار
خلق بیشمار و پایدار و استوار
در گذز ز سبز و از سپید
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ میرود
رو به سوی سرخ انقلاب و آفتاب
هجده سپتامبر دو هزار و نه
- میزند سر از البرز آفتاب آزادی
- میرسد به پیروزی انقلاب آزادی
دفتر ستمکاری بسته می شود ، ملت
سرنوشت خود خواند، در کتاب آزادی
نی«امام!»و«سلطان!»نی،«شیوه ی فقیهان»نی - رود ناب می خواهم نی سراب آزادی
آتشی بر افروزان هم به تخت و هم منبر
تا به تخت ننشیند جز جناب آزادی - بعد از این خدا هم نیست نزد من جز اهریمن
- از لبش اگر خیزد جز خطاب آزادی
۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه
مراد علی و مرید علی. اسماعیل وفا
تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست//اسماعیل وفا یغمایی
می بخشید اگر در طول این نوشته کوتاه مجبورید کلمات مراد علی و مرید علی را بارها بخوانید. هر چه تلاش کردم دیدم نمیشود حذفشان کرد و تعدادشان را تقلیل داد. با این اشاره نوشته را شروع می کنم .صدها سال قبل،خیلی قبل از اینکه کلمات فرمانده وسرباز،رهبر و عضو، قائد و احتمالا مقئود!!، رئیس و مرئوس و امثال اینها پیدا شود یا رایج گردد سر و کله شخصیتهای تاریخی و سیاسی عقیدتی «مراد علی» و «مرید علی» پیدا شد و رشد کرد و تبدیل به یک سنت، یا بهتر است بگویم یک ظرف پولادین اجتماعی- تاریخی شد.این پدیده در ایرانزمین گرامی ما، بخصوص از زمانی که طلایه میمون و مبارک سپاهیان آزادی بخش اسلام بقول هدایت کاروان اسلام پیدا شد و بقول فروغ فرخزاد، ملک کیان شد: سرزمین شیخ ابودلقک تنبک تبار تنبوری، پولادش بارها آبدیده و آبدیده تر شده است و در هر گوشه و کناری که سرک بکشیم خودش را نشان می دهد. بقول شاعری که نامش را نمیدانم و احتمالا عماد خراسانی
هرکجا مینگرم جلوه کند نقش نگار
کاش یک بوسه دهد زین همه رخسار امشب
اینست نوای مردم.اسماعیل وفا
اینست نوای مردم. اسماعیل وفااینست نوای مردم
نیرومند تر از گلوله های بسیجیان و پاسداران
در آنسوی جسدهای نیمگرم کشتگان
در آنسوی تکه های تاریکی
در میان دو تکه از تاریکی
بنگر
که چکونه زبانه میکشد چون خورشید
و چگونه دشمن یخ می زند
در پشت کاردها و تفنگهایش
بنگر
که چگونه تکه تکه میشود
فرو میریزد
و آب میشود دشمن
و بشنو
که چگونه اوج می گیرد نوای مردم...ا
این است نوای مردم
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
تشکر از دوستان و یاد آوری یک نکته
تشکر از دوستان و یاد آوری یک نکته. اسماعیل وفادوستان عزیزی که یاداشتها و نوشته های خودتان را در دفاع از نوشته های من و در رد نوشته های منتقدان نظرات من برای من فرستاده اید و تقاضای درج آنها را کرده اید از شما تشکر می کنم و محبتتان را ارج می نهم و یاداشتهایتان را نگهداری می کنم ولی از انتشار یاداشتهائی که در دفاع از من نوشته شده در سایت دریچه معذورم.امیدوارم با بزرگواری بر من ببخشائید. تعداد یاداشتها ی شما زیاد است و درج آنها در دریچه گذشته آنکه از جنبه اخلاقی جالب نیست می تواند جدالی را برانگیزد که اصل قضیه، و سئوالات واقعی در گرد و خاک ناشی از این جدال گم شود. دوستان گرامی می توانند نظرات خود را برای دیگر سایتها بفرستند . من درسایت دریچه زرد با کمال میل نظرات مخالفان و منتقدان و شارحان و واضحان موضوع مورد بخث را انتشار می دهم تا مشخص شود که معنای دموکراسی و اعتماد و اعتقاد به دموکراسی نه تکرار بی پایان کلمه دموکراسی به عنوان ورد ، بلکه شنیدن نظرات و انتقادات دیگران است و نیز دموکراسی ایجاب می کند که در صورت لزوم و ضرورت، پاسخ منتقدان به روشنی و بدون تعارف داده شود.در فرصتی که وزن انتقادها به میزانی برسد که پاسخ به آن لازم بشود حتما این کار را خواهم کرد
با تشکر از تمام شما//اسماعیل وفا
۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سهشنبه
یاداشتی برای یک دوست. اسماعیل وفا
یاداشتی برای یک دوست. اسماعیل وفا
حسن حبیبی گرامی.
سلام و درود. سپاس از نقد و بررسی ات و اینکه فرصت بسیار برای نقد نوشته من گذاشتی. من عجالتا حرف دوستان و ناقدان را میشنوم و سعی می کنم بدانم نظر آنها چیست و بعدها اگر لازم بود واگر احساس کنم گرهی از کار باز می کند پاسخ خواهم داد.نکته ای که می خواهم در اینجا بگویم این است که من به جنگ زیر آبی و حمایت زیر آبی معتقد نیستم.احتمالا در سن کم کمک نزدیک به شصت سالگی خودم را از درون و برون حس می کنم .یعنی همانطور که می فهمم ریش و سبیل سپید شده است در درون هم می بینم که سبزم یا سرخم یا سیاه. سبز بودن چیز بدی نیست میلیونها نفر در ایران عجالتا سبزند! و لباس سبز می پوشند و دست بند سبز به دست می کنند و کشته میشوند و مورد تجاوز قرار می گیرنداگر من واقعا سبز بودم و سبز بودن را در خود احساس می کردم نه تنها ابائی از سبز بودن نداشتم بلکه با افتخار حاصل فکر و اعتقاد خود رااعلام می کردم که سبزم و می نوشتم «ایران/ موسوی و موسوی ایران» یعنی شعار سابق را تبدیل می کردم به این، ولی من به عنوان یک ایرانی و یک شاعر و نویسنده که دارد بخش آخر عمرش را در تبعید ادامه....یاداشتی برای یک دوست. اسماعیل وفا
ر
حسن حبیبی گرامی.
سلام و درود. سپاس از نقد و بررسی ات و اینکه فرصت بسیار برای نقد نوشته من گذاشتی. من عجالتا حرف دوستان و ناقدان را میشنوم و سعی می کنم بدانم نظر آنها چیست و بعدها اگر لازم بود واگر احساس کنم گرهی از کار باز می کند پاسخ خواهم داد.نکته ای که می خواهم در اینجا بگویم این است که من به جنگ زیر آبی و حمایت زیر آبی معتقد نیستم.احتمالا در سن کم کمک نزدیک به شصت سالگی خودم را از درون و برون حس می کنم .یعنی همانطور که می فهمم ریش و سبیل سپید شده است در درون هم می بینم که سبزم یا سرخم یا سیاه. سبز بودن چیز بدی نیست میلیونها نفر در ایران عجالتا سبزند! و لباس سبز می پوشند و دست بند سبز به دست می کنند و کشته میشوند و مورد تجاوز قرار می گیرنداگر من واقعا سبز بودم و سبز بودن را در خود احساس می کردم نه تنها ابائی از سبز بودن نداشتم بلکه با افتخار حاصل فکر و اعتقاد خود رااعلام می کردم که سبزم و می نوشتم «ایران/ موسوی و موسوی ایران» یعنی شعار سابق را تبدیل می کردم به این، ولی من به عنوان یک ایرانی و یک شاعر و نویسنده که دارد بخش آخر عمرش را در تبعید ادامه....یاداشتی برای یک دوست. اسماعیل وفا
ر
۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه
معرفت. اسماعیل وفا
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
در زیر قناره های قصابان! اسماعیل وفا. در چهل و یکمین روز اعتصاب غذا
در چهل و یکمین روز اعتصاب غذا
ششم سپتامبر دو هزار و نه
دریغا
که دیریست تا سوگند خورده ام
و پیمان نامه شاعران را امضا کرده ام
کز اندوه خویش نسرایم
از روایت رنج خویش،
و درد و دریغ خویش را پنهان کنم
که جهان را و مردمان را به عنایت!ا
فراتر از کفایت
همیشه خوان پر خون رنج
وسفره سترگ اشک و اندوه گسترده است،
ومباد که شاعران از درد خویش بر آن چیزی بیفزایند
در زیر قناره های قصابان. اسماعیل وفا یغمائی. در چهل و یکمین روز اعتصاب غذا.
در زیر قناره های قصابان. اسماعیل وفا یغمائی. در چهل و یکمین روز اعتصاب غذا.
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
در چگونگی ایستادن و نشستن و خوابیدن. اسماعیل وفا
در چگونگی ایستادن و نشستن و خوابیدن. اسماعیل وفا یغماییبعضی ها دراز کشیده و مدتهاست مرده اند
یعنی به رحمت خدا رفته اند
ولی هنوز فکر می کنند خوابیده اند
و روزی بیدار خواهند شد
بعضی ها راحت خوابیده اند
و خواب میبینند که ایستاده اند
و تبلیغ می کنند که باید ایستاد
بعضی ها چمباتمه زده و چرت می زنند
و گاهی دلشان می خواهد بخوابند و گاهی بایستند
بعضی ها چهار زانو و بعضی ها دو زانو نشسته اند
و دارند فکر می کنند که بایستند یا نایستند
بعضی ها نه ایستاده اند و نه نشسته اند
ولی نمیدانند کجا بایستند
۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
اسماعیل وفا. کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان
زمزمه کودتای احتمالی سپاه پاسداران اندک اندک درمیان مردم در حال اوج گرفتن است. این زمزمه ها بخصوص در داخل ایران که بوی وقایع قویتر در مشامها می نشیند پر بیراه نیست. واقعیت این است چه سبز باشیم یا سرخ یا ... پس از سی سال، زمین دارد در زیر پای جمهوری جنایت و سرکوب میلرزد.ملاها و اعوان و انصارشان در طی سی سال همان حماقتی را که اکثر دیکتاتورها مرتکب شدند مرتکب شده اند یعنی مردم را راندند و راندند تا به آخر خط رساندند.حضرات احتمالا در جریان سرکوب و کشتار، مردم را با گروهها و سازمانهای سیاسی مثل مجاهدین و فدائیان و دموکراتها و... اشتباه گرفتند. می شود چند ده هزار نفر را کشت چنانکه کشتند! و چند صد هزار نفر را زندان کرد و چند برابر این را به مهاجرت اجباری کشاند چنانکه به زندان کشاندند و روانه تبعید کردند ولی با تمام شناخت هوشیارانه اخوندیشان نهایتا در شناخت خود اشتباه کردند کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان
گیرم که من سکوت کنم. اسماعیل وفا. شعر
اسماعیل وفا یغمایی.شعر. گیرم که من سکوت کنمخروس نمیخواند
اگر چه فلق از خون خام چریکان سالخورده سرخ است
خروس نمیخواند
که در انتظارمفسران است
در انتظار مبینان است و محللان
آنانکه طلوع را در کتابهای مرده می جویند ، نه آسمان زنده
و صبح کاذب به لوندی کرشمه میفروشد وبه سخاوت کام میبخشد
به پشت افتاده و گشاده ران و شهوتزده
در حلقه راهزنان و راهبانان وکاروانیان و راهبران
و در حلقه قربانی و جلاد
تا از کدام بار گیرد و زادن کدام منجی حرامزاده را مام گردد
آه گیرم که من سکوت کنم
اشتراک در:
پستها (Atom)










