از سوگ و عزا خسته ایم! از محرم و رمضان خسته ایم از عزاداری برای کسانی که به تاریخ حقیقی ایران ربطی ندارند خسته ایم.از دین و آئین و خدائی که ایران را به ظلمت و نکبت کشانده خسته ایم از رهبرانی که شعور اندیشیدن و فهم تاریخ را ندارند و سر در گندابه های اجنبی دارند خسته ایم.ما از سوگواری برای اشغالگران ایران خسته ایم ما فرزندان تاریخی بابک و مزذک ووزرتشت ویعقوب لیث و استاذسیس و ستارخان واهورا مزدائیم ما آئینی داشتیم که خدایش جهان را آفرید و انسان را آفرید و شادی را برای انسان آفرید.رمضان به زادگاه خود بازگردد و مار ا به خود گذارد. با تما م نیرو با فرهنگ ایرانی رو در روی سنتها و دین و آئین تحمیلی بایستیم فرهنگ ایرانی برترین سلاح ماست با1404 سال تجربه تاریخی و چهل وهفت سال تجربه سیاسی نشان داد که چه منجلابی را به ما باورانده اند. بروید با محرم و رمضانتان و بگذارید تنفس کنیم
دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه
غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی. اسماعیل وفا یغمائی
چشم زیبای تو دیدم روزه چشمم شکست
چون شبی سنگین به روی سینه ام آوار بود
خرمن زلف تو و دستان من در کار بود
چون شکمپایان زاهد! بر سر خوان سحر
از اذان هر موذن گوش من بیزار بود
خوانی از جان و تنت افکنده بودی بهر من
کاند ر آن از باغ جنت میوه ها بسیار بود
لیک من را بهر حفظ الصحه زین خوان کرم.......ادامه غزل
۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه
قصیده خدائیه اسماعیل وفا یغمائی به استاد داریوش آشوری بپاس اثر ارزشمند عرفان و رندی درشعرحافظ

نه در زمین و نه در آسمان خدائی نیست
زهیچ جا ز« خدای تو!» رد پائی نیست
جهان، همیشه جهان بوده است و ،هست جهان
درو بغیر جهان، (رو بجو) !فضائی نیست
صدا بزن! بشنو!گوش کن! تامل کن
به غیر بانگ قوانین او صدائی نیست!
به چهره اش ز( زمین درگذر!)که کاهکشان
مگر که خالک!! بی قدر و بینوائی نیست
حدیث جمله فقیهان به شرح و بسط جهان
چوقورباغه جز آواز بوعطائی نیست
فلک فلک همه در جنبش اند بی آغاز۱۴۰۴ اسفند ۵, سهشنبه
چهار خطابه شاعری که ایران و مردم ایران را به رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
چهار خطابه
شاعری که ایران و مردم ایران را به
رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
خطابهٔ اول
ملکالشعرای بهار / منظومهها / چهار خطابه
شاه جهان، پهلوی نامدار
ای ز سلاطین کیان یادگار
خنجر بران تو روز هنر
هست کلید در فتح و ظفر
تیغ کجت چون زپی نظم خاست
۱۴۰۴ اسفند ۴, دوشنبه
بمناسبت پنجم اسفند ، روز زن ، جشن سپندارمذگان. بزرگداشت زنان در ایران قبل از اسلام. دكتر تورج پارسی
زن و مقام زن ایرانی را پیش از نزول آئین منحوس ملایان بشناسیم
____________________________________
زن و مرد موسیقی متن هستی اند و چون هستی
جاودانه است زن و مرد نیز ماندگارند تا تداوم فرهنگ بشری را ضمانت کنند.
اگر زن را اعتباری است، در اعتبار او آزادی نهفته است. اگر آزادی شکل
نگرفت، باید در اعتبار مورد نظر کاستی روی داده باشد.با این حساب سرنوشت زن و مرد باید در راستای زندگی همانند باشد . نفی زن
نفی انسان است و نفی انسان زمینه را برای دیکتاتوری آماده می کند که مرد را
نیز به زیر شلاق اسارت خواهد کشاند .از این دیدگاه زن و مرد از یک ریشه
تکوین یافته و برابرند ؛ در نتیجه جنسیت نمی تواند عامل تعیین کننده باشد ،
پس هیچیک را بر دیگری برتری نیست.با این دیدگاه، « اوستا » زن را «ریته سیه بانو»۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه
یاد بزرگان گرامی باد. دوم اسفند درگذشت دکتر حسین گل گلاب استاد، و سازنده سرود ای ایران
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ا م
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
حسین گلگلاب - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
دکتر حسین گل گلاب؛ سازنده «ای ایران» و یک عمر کوشش برای آبادانی .
از تهي سرشار - دکترحسین گل گلاب - مسعود رمضانپور
۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه
زیباترین جنگاور جهان.اسماعیل وفا یغمایی
بند از اندیشه برداربگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
کهن ترین و صبور ترین.
بند از اندیشه بردار
بگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
کهن ترین زندانی خدایان اسمانی و آیاتشان بر زمین
کهن ترین زندانی ارتجاع و نیز انقلاب
کهن ترین زندانی مرتجعین ونیز انقلابیون
بند از اندیشه بردار
بگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
ادامه زیباترین جنگاور جهان.
هوشنگ رشدیه: شب ها که پیر می شوی...
هوشنگ رشدیه:
شب ها که پیر می شوی...
شبها که پیر میشوی، سکوت دیگر سکوت نیست…
صدا دارد.
صدای قدمهای خاطره.
صدای گریهای که سالها پیش قورت دادی. صدای فریادهایی که در کوچههای تاریک جا ماند و هیچوقت به مقصد نرسید.
۱۴۰۴ بهمن ۳۰, پنجشنبه
۱۴۰۴ بهمن ۲۷, دوشنبه
قصیده تلخ معرفت اسماعیل وفا یغمائی
ناموس خلق رفت به باد و بدین سبب
کار فقیه یکسره غسل جنابت است
رهبر ز خون راهروانش وضو گرفت
وین از حدیث ما و تو یک استعارت است
۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه
نگاهی از پنجره به تاریخ معاصر ایران و صد سال پهلوی| تهیه و تنظیم از فرید خلیفی
شیخنا حرف تو چون باد هوا خواهد شد. اسماعیل وفا یغمائی.
شیخنا حرف تو چون باد هوا
خواهد شد
مکتب و مذهبت از پایه فنا
خواهد شد
چارده قرن نهادی زخدایت
پالان
روی ما لیک بدان نوبت ما
خواهد شد
روز معهود رسد، نوبت پالان
زدن
۱۴۰۴ بهمن ۲۵, شنبه
۱۴۰۴ بهمن ۲۴, جمعه
یاد ایرج میرزا در سالگرد انقلاب! 22 بهمن سبز باد
وطن( ایرج میرزا)
ما که اطفال این دبستانیم
همه از خاک پاک ایرانیم
همه با هم برادر وطنیم
مهربان همچو جسم با جانیم
اشرف و اَنَجب تمام ملل
یادگار قدیم دورانیم
وطن ما به جای مادر ماست
ما گروه وطن پرستانیم
شُکر داریم کَز طفولیت
درس حُب الوطن همی خوانیم
چون که حُب وطن ، زِ ایمانست
ما یقینا ز اهل ایمانیم
گر رسد دشمنی برای وطن
جان و دل رایگان بیفشانیم
شعری از زنده یا استاد دمحمد قهرمان شاعر توانمندی که سالها در خاموشی و خون دل سرود
ما انقلاب کردیم! یا انقلاب ما را
آن تکّه خاک بی نشان را، خوانده ست دشمن لعنت آباد
گویم که قصری در بهشت است، با نازنینان، گلعذاران
با نام ِ مذهب دختران را، گاد.....د و بیرحمانه کشتند
فتوی به دست آورده بودند، از آیت الله پاسداران
گفتند خون هم می گرفتند، زان کس که باید کشته می شد
مسکین اسیران چارپایند، وین خیل ِ نامَردان سواران
دور ِ توحّش را نمایش، با قطع پا و دست دادند
عصر حجر را زنده کردند، با سنگ و خشتِ سنگساران
ای مغزهاتان پارهای گچ! وی قلبهاتان تکّهای سنگ!
یارب شود دستانتان خشک، در سنگسار و سنگباران
آن تکّه خاک بی نشان را، خوانده ست دشمن لعنت آباد
گویم که قصری در بهشت است، با نازنینان، گلعذاران
با نام ِ مذهب دختران را، گاد.....د و بیرحمانه کشتند
فتوی به دست آورده بودند، از آیت الله پاسداران
گفتند خون هم می گرفتند، زان کس که باید کشته می شد
مسکین اسیران چارپایند، وین خیل ِ نامَردان سواران
دور ِ توحّش را نمایش، با قطع پا و دست دادند
عصر حجر را زنده کردند، با سنگ و خشتِ سنگساران
ای مغزهاتان پارهای گچ! وی قلبهاتان تکّهای سنگ!
یارب شود دستانتان خشک، در سنگسار و سنگباران
۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه
۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه
۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه
غزل. اسماعیل وفا یغمائی. برای عاشقان و جشن سن والنتاین
چه شود به خلوت خود اگر، به شبي سيه بكشانمت
نه گلاب وگل، كه به مقدمت، دو سه جام مي بفشانمت
در خانه ببندم و پرده ها، بكشم به پشت دريچه ها
كه كسي نبيند و جامه ها، بدرانيم! بدرانمت
فكنم،فكني همه درشرر،كه چوكفرودين همه سربه سر
بشوند شعله و شعله ور، پس از آن بسي بستانمت
زتنت به بوسهي بي امان ،زتو جان و جان بدهم به تو
نه گلاب وگل، كه به مقدمت، دو سه جام مي بفشانمت
در خانه ببندم و پرده ها، بكشم به پشت دريچه ها
كه كسي نبيند و جامه ها، بدرانيم! بدرانمت
فكنم،فكني همه درشرر،كه چوكفرودين همه سربه سر
بشوند شعله و شعله ور، پس از آن بسي بستانمت
زتنت به بوسهي بي امان ،زتو جان و جان بدهم به تو
پیش بسوی14 فوریه جشن سن والنتاین جشن عاشقان.برای عاشقان و جشن سن والنتاین بر اهل عشق و بوسه مبارک باد
«ا لايــاايها ا لساقي ،ادركاسا ونـاولـها»1
كـه عشقآمد مرا زاول،كلـيد حل مشكلها
ببوساي لولي مهوش، لبساغر وزآن آتش
بده جاميكه برخيزد، دل ازغمها غم از دلها
چه سازيايغم مسكين، تو با ايندلكه شادوخوش
ادامه الا یا ایها الساقی
۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه
۱۴۰۴ بهمن ۱۳, دوشنبه
م ازرم به سفر رفت
تسلیت
و دریغ از اندوه نمی کاهد ولی او از آخرین شاعران بر آمده از نسل شاعران
مشروطه در دوران ما بود که وطن و ملت و تاریخ این سرزمین در شعر و سخن اش
جایی رفیع و زیبا داشت و ایران وطنی و ملت گرایی او دو گوهری بود که او را استوار نگهداشت. در آغاز انقلاب سیاه ۵۷ او نیز مانند اکثر اهل قلم
امید بست که شاید ایران بسوی ازادی رود ولی بزودی دانست خمینی ضحاکی بیش
نیست که به سرزمین کاوه و فریدون هجوم آورده سر تافت و بهایش را در دوری از
میهن از دست دادن همسر و فرزند پرداخت. یادش و اثار نیکش ماندگار باد
۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه
ازتازه ها و شماری دیگر. حاصل رنج و شناخت. علی میر فطروس ...
انقلاب شیر و خورشید، ریشۀ قتل عام ها و چشم اندازِ آینده (بخش دوم)علی میر فطروس
*قیام شیر و خورشید ، ریشۀ قتل عام ها و چشم اندازِ آینده(بخش نخست) علی میرفطروس
اشتراک در:
پستها (Atom)






















